حضرت آيت الله العظمي تبريزي دار فاني را وداع گفت

~ استاد دكتر مهدي گلشني
« ... نسخه هايي كه براي علم و صنعت كشور نوشته ايم، نارسا بوده است. چاپ مقالات در مجلات خارجي، كه البته امري ضروري و براي نقد فعاليت هاي علمي مان لازم است، بيشتر حكايت از اطلاع ما از علوم و فنون روز مي كند تا ورود عميق مان به آنها. در واقع در زمان حال ما بيشتر حاشيه نويس هستيم تا متن نويس؛ مشق نويس هستيم تا سرمشق نويس. وقتي وضعيت علم و فناوري در اين مملكت تغيير مي كند كه سرمشق نويس شويم. ... »
نشريه علمي خبري پژوهشگران ، شماره 6 و 7
~ شاه جورج پادشاه ولز [1]
« ... ما اخباري از پيشرفت عظيمي كه به بركت مراكز علمي و فني تان حاصل و بلاد آبادتان از آن بهره مي برد شنيده و درصدد اقتباس نمونه هاي اين فضايل براي مردمان خود هستيم تا آغازي خوب در دنباله روي از نقش شما در گسترش انوار علم در بلاد ما گردد كه از هر چهار سو در تاريكي جهل است. ... » [2]
~ دكتر عبدالواحد ذنون طه:
علاوه بر اعزام فرستادگان بسياري از اروپا به اندلس، برخي از شاهان و فرمانروايان اروپا خواستار آمدن دانشمندان مسلمان به سرزمين هايشان به جهت تاسيس مدارس و گسترش علم و عمران در آنجا گرديدند. بدينسان در خلال قرن چهارم هجري / دهم ميلادي و پس از آن، حكومت هاي انگلستان ، هلند، سكسونيا و ديگر ممالك در حدود نود تن از اساتيد و متخصصان عرب اندلس در علوم مختلف را كه به خوبي به زبان لاتيني و اسپانيايي در كنار زبان عربي آشنايي داشتند، به ممالك خود دعوت نمودند. ضمن آنكه اين حكومت ها قراردادهاي ديگري با نزديك به دويست كارشناس خبره ي عرب در زمينه هاي فني مختلف خصوصا ساخت كشتي، بافندگي، شيشه سازي، معماري، و فنون كشاورزي بستند.
يكي از مهندسان عرب پلي بر رودخانه ي تايمز در بريتانيا ساخت كه به نام پل هليشم Helichem معروف است كه اين واژه تحريف شده ي نام هشام خليفه ي اندلس مي باشد. كه انگلستان نام او را به جهت اعتراف به ارجمندي اش بر اين پل نهاده بود. زيرا او مهندسان عربي را به آنجا روانه ساخت و هنوز در شهر اشتوتگارت آلمان تا به امروز نظام آبياري يي موجود است كه به نام اميدو Amedeo ـ تحريف شده ي نام مهندس عرب سازنده ي آن يعني « احمد » ـ خوانده مي شود.[3]

~ فخر الدين رازي ( 534 ـ 606 قمري ) در جامع العلوم ستيني ( باب شصتم: علم آداب الملوك )
« پادشاه بايد كه مخالطت و مجالست او اهل علم بود. زيرا كه پيدا كرديم كه كار پادشاه سياست كردن ظاهر است، و كار عالم سياست كردن باطن و نظام عالم بهر دو حاصل شود. ... چون نور علم با كمال قدرت مضاف گردد انتظام عالم حاصل شود و چيزها روي در تزايد نهد و اگر اهل علم را زيادتي درجتي و منقبتي نبود، دواعي در تحصيل علم فاتر شود ، و جهل مستولي گردد و خلق از تحصيل فضايل اعراض كنند و آن علامت بد بود. »
[1] { او نمايندگاني را به رياست دختر برادرش شاهزاده دوبان به همراه هجده تن از دختران اعيان و اشراف اعزام نمود. آنها متوجه اشبيليه شدند و در اين سفر سفليك رييس گماشتگان قصر در ولز ايشان را همراهي مي نمود و حامل نامه اي از شاه جورج به سوي خليفه هشام سوّم و یا احتمالا خليفه هشام دوم پسر الحكم المستنصر ( 366 ـ 399 هـ / 976 ـ 1009 م ) بود. زيرا دوران حكمراني هشام سوم آخرين خليفه ي اموي در اندلس بسيار كوتاه بوده ( 418 ـ 422 هـ / 1027 ـ 1031 م ) و آكنده از ناآرامي و مشكلات بوده است در حالي كه نامه شاه جورج اشاره به دوران شادابي و پيشرفت در اندلس مي نمايد. }.
[2] سليم طه التكريتي، « اروبا ترسل بعثاتها الي الاندلس لتلقي العلوم في جامعتتها »، مجلة الوعي الاسلامي، العدد 37، السنة الرابعة 1968، ص 90 ـ 93.او در اين اثر بر منابع خارجي زير تكيه نموده است.
Falier, Raprisa Oaindelussia.
Joha Doinburth, Arabs: Element of Supermacy in the Madieval Centuries.
[3] عبدالواحد ذنون طه: 2004. دراساغت في حضارة الاندلس و تاريخها. بيروت ( ط 1 ) ، دار المدي الاسلامي، ص 205 ـ 235. ( اثر الأندلس في الفكر الغربي )

تلقي من از رابطه علم و دين اين است كه كار علمي بخشي از وظيفه ديني است. البته بسياري در غرب ، چون چارلز تاونز برنده جايزه نوبل و كاشف ليزر نيز همين عقيده را دارند . من در سخنراني خود در آمريكا در سال 1998 متذكر شدم كه فعاليت علمي را عين دينداري مي دانم. اين حرف در بعضي از جرايد پُرنفوذ آنجا منتشر شد . و بعدها به بسياري از زبان ها ترجمه شد. حتي هفته نامه نيوزيك ، اين قسمت از سخنراني را ، به اين مضمون كه من فعاليت علمي را عبادت خدا مي دانم ، منتشر كرد . اين همان تلقي است كه قدماي ما چون خواجه نصير و ابن هيثم داشتند و من فكر مي كنم كه نيوتون نيز همين عقيده را داشته است. به نظر من ديدگاه هايي كه علم و دين را مستقل از هم مي دانند و يا در تعارض مي بينند از غرب به ايران وارد شده است.
« ... تفكر درباره ي آينده نيازمند انديشيدن به گذشته است، از جمله اين كه چگونه متفكران اجتماعي در گذشته كوشيده اند روند هاي عمده ي جامعه اي را كه در آن زندگي مي كردند توصيف و ارزيابي كنند جامعه شناسان نمي توانند تنها به بينش هاي نسل هاي پيشين اتكا كنند بلكه بايد سنت تفكري را كه به ارث برده اند گسترش دهند. ... »
( پيتر كيوستو : 1378، اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی، ص 218 )

اللهم صل علي محمد و آل محمد.
مرحوم علامه جعفري ( ره )
« يكي از دلايل اعجاز قرآن كه متاسفانه كمتر مورد توجه قرار مي گيرد، آياتي است كه چهره ي رياضي جهان را براي ما بيان مي دارد. بيان چهره ي رياضي جهان در آن دوران ظلمت مطلق و جهالت همه گير و در آن سرزميني كه اصلا انديشه ي محاسبه وجود نداشته از كسي كه هيچ درسي نخوانده است، اعجازي است بسيار روشن. ... » [1]
[1] محمد تقي جعفري: 1360. شناخت از ديدگاه علمي و از ديدگاه قرآن. تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص 554. به جهت مطالعه ي نمونه هايي از آيات الهي مذكور: ر.ك: الحجر/ 21 ، مريم / 94، الفرقان / 2، يس / 12، الجن / 28.

« من با يكي از علماي يهود گفت و گويي داشتم و در اين باره كه « دوران دين يهود سپري شده و دلايل و معجزاتشان تمام شده است »، به او گفتم: آيا شريعت تنها براي يهودي هاست و يا به تمام مردم و ملت ها عموميت دارد؟ اگر اختصاص به ملت يهود داشته باشد، ملت هاي ديگر به پيامبر ديگري نيازمند خواهند بود و آن پيامبر به نظر شما جز پيامبر اسلام چه كسي مي تواند باشد؟ اگر شريعت موسي همگاني و جهاني است و به تمام بشر و انسان ها عموميت دارد، پس به يك دليل هميشگي و گواه زنده اي نيازمند خواهد بود، در صورتي كه امروز چنين دليل و گواهي در دست نيست، زيرا معجزات حضرت موسي به عصر خود وي اختصاص داشت و بعد از وي اثري از آن باقي نمانده است تا موجب باور و يقين شود و بقا و استمرار آئين يهود را براي هميشه ثابت كند و در تمام اعصار و قرون گواه حقانيت آن باشد. اگر بگوييد: گر چه اين معجزات فعلا وجود ندارد ولي تواتر اخبار و نقل هاي فراوان وجود آن ها را روشن و مسلم مي سازد، در جواب خواهيم گفت كه: اولا: معجزه، در صورتي مي تواند، از راه تواتر ثابت شود كه تعداد ناقلانش به حدي برسند كه در ميان مردم موجب يقين شود و شما نمي توانيد چنين تواتر را در اثبات معجزات حضرت موسي در هر عصري و ميان هر ملت و نسلي ثابت كنيد و ثانيا: اگر تنها نقل معجزات در اثبات يك حقيقت كفايت كند، اين كه به معجزات حضرت موسي اختصاص ندارد، شما معجزات حضرت موسي را نقل مي كنيد، مسيحيان معجزات حضرت عيسي را نقل مي كنند، مسلمانان نيز معجزات پيامبرشان را، چه تفاوتي در ميان اين نقل ها هست كه گفتار شما در نقل معجزات حضرت موسي پذيرفته شود ولي گفتار ديگران نه!! اگر همان نقل معجزات پيامبري موجب تصديق آن پيامبر شود، شما چرا نبوت پيامبران ديگر را كه معجزات همه ي آنان نقل شده است، تصديق نمي كنيد؟!
او در پاسخ من گفت: معجزاتي كه يهوديان براي حضرت موسي نقل مي كنند، مسيحيان و مسلمانان نيز آن ها را تصديق مي نمايند و به صحت آن ها اعتراف دارند و اما معجزات پيامبران ديگر مورد قبول همه نيست. اين است كه آن ها به دلايل ديگر نيازمندند تا به مرحله ي ثبوت برسند.
در پاسخ وي گفتم: آري، درست است كه مسيحيان و مسلمانان نيز معجزات حضرت موسي را قبول دارند ولي نه از راه تواتر و نقل هاي يقين آور يهوديان، بلكه به علت اين كه پيامبرانشان از آن معجزات خبر داده اند. مسيحيان و مسلمانان، معجزات حضرت موسي را به وسيله ي پيامبرانشان مي شناسند و اگر نبوت آنان را نپذيرند، راهي به تصديق معجزات حضرت موسي نخواهند داشت تا او را به پيامبري قبول بدارند. ... » [1]
[1] سيد ابوالقاسم خويي: 1382، بيان در علوم و مسائل كلي قرآن، صص 656 ـ 657.

به جهت شادي روح آن مرحوم عطر صلوات را به خانه هاي خود بياوريم:
اللهم صل علي محمد و آل محمد.
مرحوم حضرت آيت الله حاج شيخ ذبيح الله ذبيحي قوچاني ( ره ) [1][1] بارها مي فرمود « استادي داشتيم در نجف كه همواره مي گفت سري سالم به قبر ببريد. هواهاي نفساني را از سر خارج كنيد. انارة العقل مكسوف بطوع هوي : اميال نفساني نور عقل را از ميان مي برد. »
سپس مقدمه ي مشهور اخلاقي اش را بيان مي فرمود:
اول آنكه همواره متوجه باشيد كه از دنيا خواهيد رفت. « هر كه آمد به جهان اهل فنا خواهد بود. »
دوم آنكه با خود هيچ نمي بريد. « هر كه آمد عمارتي نو ساخت / رفت و منزل به ديگري پرداخت » ( و آن دگر پخت همچنان هوسي / وين عمارت بسر نبرد كسي )
با اين مقدمات راه موفقيت در 3 چيز است: 1. انجام واجبات 2. ترك محرمات و 3. در حد توان و شادابي روح انجام مستحبات »
مي فرمودند فريب دنيا را نخوريد. چهارتا پول نشان تان مي دهد تا فريب بخوريد. دنيا امروز آدمي را مي فريبد و فردا مي گرياند. سلاطيني كه بر مردم مسلط بودند آخرش رفتند، ما هم مي رويم. آنها چيزي نبردند و ما هم نمي بريم. پس در كارهايمان به اين بينديشيم كه آيا « خدا » راضي است؟
مواظب باشيد ! جوانيد و قدر جواني خود را بدانيد. الان كه اينجا نشسته ام، همين امانت است. انسان از خود چيزي ندارد، همه ي امور از آن خداست. نبايد گول خنده هاي دنيا را بخوريم كه اسير دنيا با فديه هم آزاد نمي شود.[1][2]
او به سادگي هر چه تمام تر پر معنا ترين گزاره ي عرفان شيعي را بيان مي نمود:
« خداوند حكيم است و فعل لغو از او سر نمي زند. محال است كه موجودي در عالم خلقت به خاطر او پا بر اميال شيطاني بگذارد و دستش گرفته نشود. ممكن نيست انساني در برابر اميال گناه آلود مقاومت نمايد و از رحمت خاص الهي دور بماند. آغاز ورود به عوالم متعالي از خويشتنداري از هواهاي نفساني شروع مي شود. »
[1] آن مرحوم از برجسته ترين مجتهدان نامدار معاصر قوچان بود. در سال 1329 قمري/ 1289 شمسي در روستاي خيرآباد مايوان متولد شد. پس از طي دروس مقدماتي و سطح در شهرهاي قوچان و مشهد مقدس، در سال 1351 قمري به نجف اشرف هجرت نمود و در آن جا درسهاي فقه و اصول را نزد مرحوم آيت الله آقا ضياء عراقي و آيت الله حاج سيد محمود شاهرودي، سيد ابوالحسن اصفهاني و ساير اساتيد حوزه نجف فراگرفت و پس از گذشت 20 سال اقامت در نجف و نيل به درجه اجتهاد، در سال 1371 قمري به قوچان مراجعت كرد و در اين شهرستان به ترويج و نشر احكام اسلامي و تدريس علوم ديني پرداخت و پس از ده سال خدمت فرهنگي و علمي در قوچان، در سال 1381 ه.ق به مشهد عزيمت و تا زمان عروج ملكوتي اش ( سحرگاه روز سه شنبه 24/12/1372 شمسي / سوم شوال 1414 قمري بر اثر سكته قلبي ) در كمال معنويت و حياتي طيبه، در آن شهر اقامت داشتند. ايشان در صحن آزادي نزديك ايوان طلا به خاك سپرده شد. همگان از حاج شيخ به « عالمي رباني » ياد مي نمودند. شنيدم كه آخرين سخنان وي به اطرافيان خود « سفارش تقوا و دوري از گناه و مظاهر فريبنده ي دنيا » بود. در هيچ مجلسي به ياد او ننشستم مگر آنكه از زهد و تقواي او ياد شود ( رحمة الله تعالي عليه ) شرح حال ایشان در سایت آستان قدس رضوی
[2] و به ياد دارم كه بارها اين ابيات عبرت انگيز را برايم مي خواند:
هي الدنيا تقول بملء فيها حذار حذار من بطشي و فتكي
فلا يغرركم حسن ابتسامي فقولي مضحك و الفعل مبكي
حضرت آيت الله العظمي حسين وحيد خراساني از مراجع تقليد، روز سه شنبه در درس خارج خود در مسجد اعظم قم، با تاكيد بر ضرورت زنده نگه داشتن روز شهادت امام جعفر صادق(ع) از اقدام برخي مسؤولان نسبت به حذف تعطيلي رسمي سالروز شهادت امام صادق (ع) به شدت انتقاد نمود. برخي از نكات سخنراني ايشان عبارتند از:
~ روز شهادت امام ششم (ع) بايد عاشوراي دوم شود. امام ششم (ع)، خودش، مکتبش، مذهبش و شهادتش مظلوم بود.
~ وظيفه تمام شيعه و اهل علم اين است که روز شهادت امام صادق (ع) را به تناسب عظمت او و عظمت مصيبت او عزاداري کنند.
~ وظيفه مردم است که شهادت امام جعفر صادق (ع) را مانند عاشورا که در اعماق نفوس ريشه دوانيده است، آن چنان احيا کنند که ديگر کسي جرات نکند در مجلس شوراي اين كشور چنين اقدامي کند. { طرح لغو تعطيلي روز شهادت پيشواي شيعيان جهان امام جعفر صادق عليه السلام }
~ ممکن است همان ها که اين نغمه ها را ميسرايند، روزي بگويند اين علم ها و عزادراي ها چرا؟ بايد بدانيد اين حرف ها از کجاست. منشأ همه اين حرف ها اين است که اين مذهب را مي خواهند سست کنند؛ ديگر ورق بعد را نمي گويم «مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز گرنه در محفل رندان خبري نيست، که نيست».
~ من مي دانم که چه نقشه هاست ولي به همه مي گوييم اين مردم گول اين افراد را نخورند، که بگويند اين عزاداري ها و سينه زني هاي چه است.
موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران با همكاري دبيرخانه هيات حمايت از كرسيهاي نظريه پردازي، نقد و مناظره ، جلسه سخنراني دكتر يحيي يثربي با موضوع : چيستي فلسفه و نقد فهم متاخرين از آن را برگزار ميكند.
زمان : چهارشنبه 01/09/1385 ساعت 15:00
مكان : خيابان نوفل لوشاتو، خيابان شهيد آراكليان، شماره 6
به مناسبت روز جهاني فلسفه
انجمن حكمت و فلسفه ايران برگزار ميكند:
موضوع: بحران تفكر در ايران امروز
زمان: سهشنبه 30/8/85 ساعت 15
مكان: خيابان نوفل لوشاتو، خيابان آراكليان، شماره 6
~ مرحوم آيت الله حاج سيد عبد الحسين طيب اصفهاني
... و نيز در لئالي الاخبار از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: « احترام مؤمن فقير نزد خدا از آسمانهاي هفتگانه و زمينهاي هفتگانه و فرشتگان و كوهها و آنچه در آنهاست، بزرگتر است. » ( كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام، ص 20 ( رساله ي عمل الصالح )
![]()
~ آيت الله علامه حسن زاده آملي
الهي! اين روزگار طوفاني تر از طوفان نوح است و قرآن ، كشتي نجات. خوشا به حال اصحاب السفينه! ( الهي نامه )

~ آيت الله جوادي آملي
اساسيترين مقدمهٴ پيروزي پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم) و ايجاد و گسترش حكومت اسلامي به دست آن حضرت، تصرف خدا در دل هاي مسلمانان و ايجاد محبت و الفت، ميانهٴ آنان بود كه از آنها پروانگاني ساخت كه گرداگرد وجود رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) هستي خويش را فدا كردند و پايه هاي امنيت و اقتدارِ حكومت اسلامي را هم عالمانه و هم عاشقانه، استحكام بخشيدند و البته اين گرايش و الفت قلبي ميان مسلمانان، تنها در حيطهٴ اراده و فرمان خدا بود و جز او هيچ موجودي اگرچه خاتم الانبياء(صلي الله عليه و آله و سلم)، حتي با هزينه كردن همهٴ ثروت هاي زمين، توان چنين كاري را ندارد؛ ”وألَّف بين قلوبهم لو أنفقت ما في الأرضِ جميعاً ما ألَّفت بين قلوبِهِم ولكنَّ اللّه ألَّف بينهم إنَّه عزيزٌ حكيمٌ“(1)
آيتاللّه العظمى مرعشى نجفى(ره) بارها مىفرمودند: شبى توسّلى پيدا کردم تا يکى از اولياى خدا را در خواب ببينم. آن شب در عالم خواب، ديدم که در زاويه مسجد کوفه نشستهام ووجود مبارک مولا اميرالمؤمنين(ع) با جمعى حضور دارند. حضرت فرمودند: شعراى اهلبيت را بياوريد. ديدم چندتن از شعراى عرب را آوردند. فرمودند: شعراى فارسىزبان را نيز بياوريد؛ آنگاه محتشم وچندتن از شعراى فارسىزبان آمدند. فرمودند: شهريار ما کجاست؟ شهريار آمد. حضرت خطاب به شهريار فرمودند: شعرت را بخوان! شهريار اين شعر را خواند:
فصلنامه شهاب ( وابسته به كتابخانه ي بزرگ مرحوم آيت الله العظمي مرعشي نجفي ـ قم ) سال ٤ شماره ١ بهار ١٣٧٧ پياپى ١١ / به قلم حجت الاسلام و المسلمين آقاي سيّد محمود مرعشى نجفى / منــــبع

محققان اسلامي بحث شرافت علم را از بحث « وثاقت دلالت » آن تمييز مي دادند. از لحاظ شرافت علم ، تاكيد بر علوم الهي بود.[1] زيرا بر خلاف علوم دنيايي بر امري مقطعي دلالت نمي كند. چنانكه حضرت امام صادق عليه اسلام مي فرمايد:
« چون خدا خير بنده اي را بخواهد او را در دين دانشمند گرداند. »[2]
و يا حضرت امام محمد باقر عليه السلام مي فرمايند:
« كمال انسان و نهايت كمالش دانشمند شدن در دين و صبر در بلا و اقتصاد در زندگي است. » [3]
شرافت علم متوجه مساله ي ابدي بودن حيات انسان است واز اين رو « آن كه خود را ابدي شناخت، فكر ابد مي كند. » [4] آنها متوجه اين مسأله شده بودند كه حيات انسان ابدي است و اين مسأله خود را در علومي چون طب و يا هندسه، نشان داد. چنانكه در بحث « ادب طبيب » مي خوانيم كه : پزشك در كارش بايد داراي نيتي خالص براي خداوند باشد تا حرفه اش از بزرگترين عبادات و در راستاي امتثال سنت مطهره در كاهش دردهاي مسلمانان و كمك به ايشان در آيد.[5]
و يا مؤيد الدين العرضي ( 664 هـ / 939 م ) در « كتاب الهيئة » در بحث موضوع علم فلك و براهين آن مي نويسد:
« شرف هر علم يا به شرف موضوع آن و يا وثاقت براهينش و يا به هر دوي آنهاست. موضوع علم فلك درباره ي شگفت انگيزترين صنع الهي و بزرگترين آفريده ي او و حكيمانه ترين افعال است وبراهين اين علم، هندسي و حساب به تمامي است. انديشه در آن مجالي بسيار وسيع و دليلي قاطع بر وجود صانع ـ سبحانه و تعالي ـ دارد. » [6]
اما مساله ي « وثاقت دلالت » در كنار ارتباط تنگاتنگ خود با شرافت علم، متوجه مسايل روشي است. به تعبير راغب اصفهاني استحكام علوم ديني بر پايه ي وحي است. در حالي كه در علم طب بر پايه ي « تجارب » مي باشد.[7] اگر خوب توجه نماييم در مي يابيم كه مفهوم بحث شرافت علم در سنت هاي فكري جهان اسلام نه تنها به معناي طرد بحث وثاقت علم در سنت هاي فكري جهان اسلام نيست كه بدون توجه به وثاقت نمي توان به چنان شرافت بزرگي نايل آمد.
[1] به عنوان مثال مرحوم آقا ميرزا احمد آشتياني علوم را بر دو قسم مي دانست. قسم اول شامل علوم مربوط به عالم جسماني ( عالم ظاهر و محسوس ) مي باشد. كه به دانش هاي مربوط به صنايع و حرفه ها، عمران و سياست، علوم پزشكي و رياضيات و علوم تعليمي است. قسم دوم به ماوراء الطبيعه و عالم برتر از حس باز مي گردد. در ادامه وي اين بحث را مطرح نموده است كه سنخ اول متعلق به دنياي فاني و سنخ دوم به حيات ابدي انسان مربوط مي شود كه نمي توان آن را ناديده گرفت. ( احمد آشتياني: 1374 ق. نامه رهبران ـ آموزش كتاب تكوين. تهران ( چاپ سوم ) دارالكتب اسلاميه، ص 2 الي 4. ) در اينجا بحث آن مرحوم از جنبه ي شرافت علم و نه روش شناسي است.
[2] ابي جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كليني رازي ( گردآورنده ): اصول كافي. ( ترجمه و شرح ) سيد جواد مصطفوي، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت عليهم السلام، ج 1 ، ص 39. متن روايت چنين است: اذا اراد الله بعبد خيرا فقهه في الدين.
[3] همان منبع ، همان جا. متن روايت چنين است: الكمال كلّ الكمال التفقّه في الدين و الصبر علي النائبة و التقدير المعيشة »
[4] حسن حسن زاده آملي: 1382. صد كلمه در معرفت نفس. قم ( چاپ اول ) الف. ميم. لام. ص 23 ( كلمه ي سي و نه)
[5] محمد العربي الخطابي: 1998، موسوعة التراث الفكري العربي الاسلامي ، ج 1، ص 463. ( او به نقل از: ابو عبد الله العبدري از كتاب « المدخل » 4 / صص 141 ـ 142 )
[6] همان منبع، ج 2 ، صص 716 ـ 717. او به نقل از مؤيد الدين العرضي در « كتاب الهيئة » ص 27 ـ 31.
[7] همان منبع ، ج 2 ، ص 560. او به نقل از راغب اصفهاني از كتاب « الذريعة إلي مكارم الشريعة، ص 142 ـ 143.
نامه جوان:
محضر مبارک حضرت آية الله العظمي جناب آقاي طباطبايي سلام عليکم و رحمة الله و برکاته.
جواني هستم 22 ساله، که تنها ممکن است شما باشيد که به اين سوال من پاسخ گوييد.
در محيط و شرايطي زندگي ميکنم که هواي نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسير خود ساختهاند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوي الله شدهاند.
درخواستي که از شما دارم اين است که بفرماييد بدانم به چه اعمالي دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصيحت نميخواهم، بلکه دستورات عملي براي پيروزي لازم دارم.( 23/10/1355)
داود نور محمدي
پاسخ علامه طباطبايي ( ره )
السلام عليکم
براي موفق شدن و رسيدن به منظوري که در نامه مرقوم داشتهايد، لازم است همتي برآورده و توبهاي نموده، به مراقبه و محاسبه پردازيد.
به اين نحو که هر روز که هنگام صبح از خواب بيدار ميشويد، قصد جدي کنيد که در هر عملي که پيش ميآيد رضاي خدا را مراعات خواهم نمود، آن وقت در سر هر کاري که ميخواهيد انجام دهيد نفع آخرت را منظور خواهيد داشت به طوري که اگر نفع اخروي نبود، انجام نخواهيد داد و وقت خواب چهار پنج دقيقه در کارهايي که روز انجام دادهايد فکر کرده و يکي يکي از نظر خواهيد گذرانيد.
هر کدام مطابق رضاي خداي انجام يافته شکر بکنيد و هر کدام تخلف شده استغفار. اين رويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش گرچه در ابتدا سخت است و در ذائقه نفس تلخ، ولي کليد نجات و رستگاري است و هر شب پيش از خواب اگر توانستيد سور مسبّحات ( حديد ـ حشر ـ صف ـ جمعه و تغابن ) را بخوانيد و اگر نتوانستيد تنها سوره حشر را بخوانيد و پس از 20 روز، حالات خود را براي بنده بنويسيد.
ان شاء الله موفق خواهيد بود.
والسلام عليکم
محمدحسين طباطبايي
حضرت اميرمؤمنان عليه السلام عرصة زندگي را ميدان مسابقه معرفي كرد واز لزوم تحصيل آمادگي براي شركت در اين ميدان مسابقة سرنوشت ساز سخن گفت وفرمود:« اَلاوَاِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمارُ وَغَداً السِّبَاق وَالسَّبْقَة الجَنَّة وَالْغايَة النّار »
يعني آگاه باشيد كه امروز روز تحصيل آمادگي است وفردا نوبت شركت در ميدان مسابقه است وكساني كه بعد از تحصيل توانمندي گام در ميدان مسابقه نهادند، رستگار وپيشتاز شدند و وارد بهشت گرديدند اما افرادي كه دراثر تنبلي وسستي خود را توانمند نكردند دراين ميدان مسابقه عقب ماندند وسرانجام داخل آتش جهنم شدند .
كلام حضرت اميرمؤمنان عليه السلام بيانگر اين مطلب مهم است كه ما بايد بدانيم كه عرصة زندگي دنيا ميدان مبارزه است ودراين ناوردگاه بايد با دشمنان فراواني دست وپنجه نرم كنيم وبراي انجام اين كار بايد قوي باشيم تا فاتح وپيروز اين ميدان و براي انجام وظائف انساني واسلامي موفّق باشيم. مــــــــنبــــــــع
نويسنده: آيت الله محمد هادى معرفت
منبع:فصلنامه فقه ، شماره 25 به نقل از باشگاه انديشه
شمارا سفارش مىكنم به اينكه قدر جوانى خود را بدانيد كه نيروى جوانى زودگذر است، و مراقب باشيد كه عمر و جوانى در امورى كه مهم نيست تل نشود، و شما را به رعايت تقوى و تحفظ بر نمازها خصوصاً نماز اول وقت سفارش مىكنم، اميدوارم كه با سعى و تلاش در فراگيرى علم و مراعات مسائل شرعيه به مراتب عاليه نائل گرديد، والله العالم.
دكتر موسي نجفي
… براى نقد تاريخ روشن فكرى و صورت سازى غربى در تاريخ ايران، به بازنگرى دقيق و شناخت درست مشهورات، مقبولات و مسلمات تاريخى نيازمنديم. البته در كنار اين مهم، فهم برخى اصول جامعه شناسى، سياست و فلسفه جديد هم در مرحله اى بااهميت و مفيد خواهد بود. به شرط آن كه علم به معناى درست آن جاى فضل فروش هاى متداول و نمونه بردارى هاى تحميلى غرب را نداشته باشد. بايد تأكيد نمود كه پژوهش گران بسيارى اين مفاهيم را خوانده اند، اما از نقادى و ارزيابى درست آنها ـ لااقل براى برقرارى نسبتش با جامعه ما ـ بى بهره اند; لذا عبور از تاريخ جديد، در گام هاى نخست آشنايى درست، شناخت عميق مفاهيم علمى و رسوخ در ماهيت آن را نياز دارد.
… پرسش هاى عصر مشروطه، بيشتر «صورت مسأله» امروز ما را دقيق، تصحيح و عميق مى كند تا آن كه بخواهد جوابى به پرسش هاى متعدد ما بدهد. شكى نيست كه تا صورت مسأله به درستى تصحيح و تحليل نگردد، هرگونه جوابى بيشتر از آن كه معلومى براى مجهولات ما باشد، خود مجهولى مضاعف خواهد بود. منـــــــبع

قرآن كريم، نه تنها كلام الهى است، بلكه تكلّم الهى نيز هست و هماكنون خداوند است كه با ما سخن مىگويد.
اگر خداى سبحان، قرآن را كلام خود معرّفى مىكند: «حتى يسمع كلام الله»(١). ظاهر اين كريمه آن است كه هماكنون، متكلم آن خداى سبحان است. از اين ظاهر وقتى مىتوان اعراض كرد كه دليل عقلى و يا دليل نقلى قطعى برخلاف آن داشته باشيم، و چنين قرينهاى در اين مقام وجود ندارد.
(١) سوره توبه، آيه ٦.
مأخذ: (قرآن در قرآن، صفحات ٦٢ ـ ٦٣)

~ مرحوم آيت الله العظمي ميرزا محمد علي شاه آبادي رحمه الله
العجب كل العجب! مسلمين كه خود را محتاج به دو علم و دو عمل مي دانند در آبادي ملك و ملكوت ، چه شده كه خود را مصداق خســـر الدنيا و الآخرة نموده اند. و زندگاني اساسي خود را از دست داده و از خواب غفلت بيدار نمي شوند كه فكري براي زندگاني عالمين نمايند؛ و البته محتاج بي اساس ، روز به روز قبايح اعمال و فساد اخلاق آنها در تزايد خواهد بود، نعوذ بالله
شذرات المعارف، ص 22 ـ 23.
~ استاد جناب آقاي دكتر مهدي گلشني:
... ما بايد از هر جاي جهان كه ميسر است، علم و فناوري را ياد بگيريم و به علم روز مجهز شويم؛ ولي بايد سرمشق نويس شويم و نيازهايمان را حتي المقدور خودمان بر طرف كنيم. نكته ي مهم اين است كه نسخه اي كه براي علم و فناوري كشورمان مي نويسيم، يك نسخه ي ملي باشد؛ يعني شرايط فرهنگي و اجتماعي ما در آن ملحوظ شده باشد به گونه اي كه بتوانيم در چهارچوب جهان بيني الهي حركت كنيم.
عقل كشتي آرزو گرداب و دانش بادبان حق تعالي ساحل و عالم همه درياستي
نشريه علمي ـ خبري پژوهشگران،

علامه آيت الله « سيد عزالدين زنجاني » :
« با مختصر نظر در آيات قرآن كريم كافي است كه تصديق كنيم اساس و زير بنا ي همه ي اعتقادات، « توحيد » و « بيزاري و تبري از شرك » است و در اين اساس به آن اكتفا نشده كه خدايي واحد براي جهان آفرينش است و بس . بلكه توحيد قرآن و اسلام مركب از دو قسمت نفي و اثبات است و هر دو، ركن اعتقادات قرآن و اسلام مي باشد ... »
( سيد عزالدين حسيني زنجاني : 1363، شرح خطبه حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها، ص 168 )
استدلال خويش را بدون توجه به نظريه هاي رقيب و معارض مطرح ننماييد. حتي اگر در زمينه اي ديدگاه معارض مهمي نيافتيد، خودتان و يا از طريق دوستان علاقمند و مطلع به موضوع به نقد استدلالتان بپردازيد. اگر هدف ارائه ي مطالبي درست باشد، پس ديگر چه باك از نقادي آن كه زمينه ساز رسيدن به اين هدف خواهد بود. يكي از فلاسفه ي غربي به نام آنتوني كني[1] در ضمن بررسي آثار الهي دان مسيحي، توماس آكويني ( 430 ـ 354 ميلادي ) مي گويد:
« ... هر وقت آكويناس مي خواهد نظريه يا مدعاي فلسفي يا كلامي خاصي را مطرح كند، اول سه تا از قويترين دلايلي را كه در رد آن به فكرش مي رسد، ذكر مي كند. اين روش انضباط عجيبي در تفكر به وجود مي آورد و نمي گذارد امور را مسلم فرض كنيد وادارتان مي كند از خودتان بپرسيد: چه كسي را مي خواهم نسبت به چه چيزي متقاعد كنم و قويترين اعتراضهايي كه طرف ممكن است بكند، چيست؟ » [2]
بهتر است پيش از بيان اهميت شناخت نظريات معارض در حين تحقيق، مفهوم نقد علمي را روشن نماييم. نقد يك اثر عبارت است از نشان دادن نقاط ضعف و قوت آن به گونه اي كه سرانجام به استخراج قوانيني منجر گردد كه علل ضعف يا اعتلاي يك اثر را بيان نمايند. از اين تعريف دانسته مي شود كه نقد، صرف يك مدح و ذم ساده نيست، بلكه كوششي در جهت تعالي كليت علم است. پيام نقد يك اثر به خواننده اين است كه براي پيشرفت در كار از چه راهي بايد رفت و نيز نرفت. معمولا دانشمندان اسلامي به دو روش به نقد آثار مختلف پرداخته اند.
1. انتقاد مستقيم: بيان نظريه ي مورد انتقاد و سپس نقد آن مثل اينكه به مقدمات و يا استنتاج آن اشكال گيرند.
2. انتقاد غير مستقيم: بيان نظريه اي كه صاحبنظران آنرا حق و صحيح مي دانند. به گونه اي كه ناظران آگاه از نظريه ي مخالف، با مطالعه ي آن اعتراض نهفته در آن نظريه را دريافت مي نمايند.[3]
معمولا نقد در محورهاي زير صورت مي پذيرد. امري كه بايد مورد توجه هر دانشجويي در زمان نگارش رساله ي پژوهشي خود باشد.
نقد مقدمات استدلال
نقد نحوه ي استنتاج
نقد اصالت پرسش تحقيق
نقد اعتبار مدارك و منابع
نقد صحت توصيف
نقد ساختار و قالب نوشتار
زماني كه با يك استدلال ناسازگار با استدلال خويش مواجه مي شويم، پيش از هر كار نيازمند پاسخ دادن به اين پرسش ها هستيم:
الف ـ بستر فكري ـ فرهنگي نويسنده چيست؟
ب ـ استدلال وي بر پايه ي چه روشي است؟
ج ـ مدعاي خود را بر اساس چه ادله اي اثبات نموده است؟
ذ ـ پيامدهاي فرهنگي و اعتقادي پذيرش ديدگاه وي چيست؟
ح ـ آنها چگونه به پاسخ ( احتمالا ) نادرست رسيده اند؟
[1] Anthony Kenny
[2] بريان مگي: 1377. فلاسفه بزرگ. ( ترجمه ) عزت الله فولادوند، تهران ( چاپ دوم ) شركت سهامي انتشارات خوارزمي، ص 98.
[3] محمد تقي جعفري: 1376، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 15، صص 181 ـ 182. منبع
دكتر رضا داوري اردكاني « فارابي كه مؤسس فلسفه ي اسلامي بود و طرح يگانگي دين و فلسفه را در انداخت، به كوشش عجيبي دست زد و كاري كرد كه در تفكر قدمي بي سابقه و عجيب بود . هر چند كه تاكنون كسي به اهميت كار او پي نبرده است . او تصديق كرد كه هر قومي قادر به فهم و درك قوم ديگر نيست مگر آنكه زبان فكري ( و نه زبان لفظي خاص تفهيم و تفاهم ) آن قوم را دريابد . او از ارسطو آموخت كه جايگاه برهان و جدل و خطابه و سفسطه در زبان كجاست و زبان هر يك از اينها چيست اما از اين آموخته در طرح نوعي فلسفه ي تاريخ استفاده كرد و تحول تاريخ را بر اساس منطق و صناعات خمس ( پنجگانه ) گذاشت . او زبان اقوام را زبان تفهيم و تفاهم و اقناع و خطابه و شعر و جدل و برهان مي دانست و زبان برهان آخرين زبان است و تا زماني كه به وجود نيامده است، زبانها زبان قومي است زيرا زبان جهاني زبان برهان است. فارابي پيش از اينكه به انتقال فلسفه ي يوناني بينديشد به انتشار و انتقال اسلام نظر داشت. ... » ( رضا داوري اردكاني : 1379،درباره ي علم، ص 7 )


در آستانه چهلمين روز درگذشت امام جمعه كاشان؛
حضرت آيت الله يثربي كاشاني بر اثر عوارض شيميايي ناشي از استنشاق گاز خردل در جبهههاي جنگ، در ساعت 23 هشتم مهرماه سال جاري درسن 81 سالگي دعوت حق را لبيك گفت. ايشان در اواخر حيات خود به عنوان نماينده مردم استان اصفهان در مجلس خبرگان رهبري و نماينده ولي فقيه و امام جمعه کاشان و در طول پيروزي انقلاب اسلامي تلاشها و مجاهدتهاي ارزندهاي از خويش به يادگار گذاشتند.
به جهت شادي روح آن مرحوم عطر صلوات را به خانه هاي خود بياوريم.
اللهم صل علي محمد و آل محمد.
با آن فقيد سعيد بيشتر آشنا شويم:
خاطرات فرزند آيت الله يثربي كاشاني
گزارشي از مراسم بزرگداشت آن مرحوم
اطلاعيه جامعه مدرسين حوزه علميه قم
زندگي نامه مرحوم آيت الله يثربي كاشاني

[1] محسن غرويان ( تهيه و تنظيم ) . در محضر استاد حسن زاده آملي. قم ( چاپ چهارم ) دفتر نشر برگزيده، ص 72 و 73.

يكي از مهم ترين خاطرات زندگي من مربوط به اين مرد الهي بود. داستان از اين قرار بود كه من در دوران حضور در محضرشان، روزي كه آخرين روزهاي ذي الحجه بود، براي درس به خدمت شان رسيدم. همين كه وارد شدم و رو به روي شان نشستم، فرمودند براي چه آمدي آقا؟ من عرض كردم، آمدم كه درس را بفرماييد. ايشان فرمودند: برو آقا ، درس تمام شد. چون ماه محرم رسيده بود، من خيال كردم ايشان مي فرمايد كه تعطيلات محرم ( 14 روز ) رسيده است. لذا درس تعطيل است و آنچه كه به هيچ وجه به ذهنم خطور نكرد، اين بود كه ايشان خبر مرگ و رحلت خود را از دنيا به من اطلاع مي دهد و همه ي آقايان كه در آن موقع ، مي دانند كه ايشان بيمار نبود. لذا من عرض كردم آقا دو روز به محرم مانده است و درسها تعطيل نشده است. الله اكبر، ايشان فرمود: درس تمام شد، خر طالقان رفته، پالانش مانده، روح رفته جسدش مانده و خدا را شاهد مي گيرم هيچگونه علامت بيماري در ايشان نبود. من متوجه شدم كه ان مرد الهي خبر رحلت خود را مي دهد. سخت منقلب شدم، عرض كردم پس چيزي بفرماييد براي يادگار. اول كلمه ي لا اله الا الله را با يك قيافه ي روحاني و رو به ابديت گفت. در اين حال اشك از ديدگان مباركش به محاسن شريفش جاري شد و اين بيت را در حال عبور از پل زندگي و مرگ براي من فرمود:
تا رسد دستت به خود شو گارگر / چون فتي از كار خواهي زد بسر
بار ديگر كلمه ي لا اله الا الله را با حالتي عالي تر گفت. من برخاستم و هر چه كردم كه بگذارد دستش را ببوسم نگذاشت و با قدرت بسيار دستش را كشيد و من خم شدم پيشاني و محاسن مباركش را چند بار بوسيدم و اثر قطرات اشك هاي مقدس آن مسافر ديار ابديت را در صورتم احساس كردم و رفتم. پس فردا در مدرسه ي صدر كه ما در آنجا درس مي خوانديم، و محرم وارد شده بود، به ياد سرور شهيدان امام حسين عليه السلام نشسته بوديم كه مرحوم آقا شيخ محمد علي خراساني كه از زهاد معروف نجف بود، براي منبر رفتن آمدند و همين كه بالاي منبر نشست، پس از حمد و ثناي خداوند گفت: انا لله و انا اليه راجعون ، شيخ مرتضي طالقاني به لقاء الله پيوست. برويد به تشييع جنازه. … » [1]
[1] ر.ك: كيهان فرهنگي: 1377 ( آبان ) ، سال پانزدهم، شماره ي 147. ص 6. ( ... تو گويي پر گهر درياستي ـ مصاحبه با علامه جعفري ره)

( ميرزا ) ملكم ( خان ناظم الدوله ) . . . يكي از بنيانگذاران نحلة «اصالت علم» يا بهتر است بگوييم «علم زدگي» است.
آيا كافي است بظاهر به گفتههاي خود جنبة علمي بدهيم و تصور كنيم به حقايقي دست يافتهايم؟ جواب اين سؤال البته معلوم است. «علم زده» كسي نيست كه الزاماً اهميت علم و ارزش واقعي آن را فهميده باشد «علمزده» كسي است كه بدون كوچكترين اطلاع از روحية علمي و اغلب با اشتباه كردن حقايق علمي با موارد اعمال آنها، عملاً دچار نوعي معرفت سطحي ميشود و چون براي او تنها «مصرف» ملاك قرار ميگيرد، هر نوع تفكري عبث و زائد جلوهگر ميشود.
حضرت آيت الله جوادي آملي: مرتبه والا و مرحله اعلايش همان امالكتاب است: «إنّه فى أمّالكتاب لدينا لعلى حكيم»(١). مرحله اعلى وجود و حقيقتى «لدى الله» دارد.
مرحله عاليه قرآن همان است كه در دست فرشتگان «كرام برره» است: «بايدى سفره ٭ كرام برره»(٢).
مرحله نازلهاش «لدى النّاس» و به لفظ عربى مبين ظهور كرده است: «و إنّا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون»(٣).
(١) سوره زخرف، آيه ٤.
(٢) سوره عبس، آيات ١٥ و ١٦.
(٣) سوره زخرف، آيه ٣.
كاميار صداقت ثمرحسيني
صدها سال پيش در جهان اسلام ( در عرفان، فلسفه و خصوصا در ادبيات عربي ) انديشه ي مهمي گرديد كه چگونه مي توان يك « حال » نفساني را ـ كه امري متحول و ناپايدار است ـ به ويژگي راسخي در او مبدل نمود؟ به عنوان مثال چگونه مي توان تفكر را در درون خويش با ثبات و راسخ گرداند؟ پاسخ بسيار ساده، صريح و شگفت انگيز بود : از طريق استمرار در برخورد با موضوع مد نظر. يك كودك در صورتي قادر به فراگيري زبان مادري خويش است كه به شكل مستمري با آن در ارتباط باشد. اما در صورت عدم استمرار با زبان مادري اش از درك آن ناتوان خواهد ماند. اين موضوع در تفكر سياسي نيز صادق است.

علامه محمد تقي جعفري در خصوص عبارت مشهور ( منسوب به ) « ولتر » مبني بر اينكه : « براي من آزادي آن قدر با ارزش است كه حاضرم براي اينكه شما سخن خود را آزادانه بگوييد خودم را فدا كنم، اگر چه خود مخالف سخن شما بوده باشم » مي نويسد :
« من آن موقع با مشاهده ي چنين عبارتي كه به ولتر نسبت داده اند احتمال قوي دادم كه ترجمه ها صحيح نبوده است و هنوز هم تا اصل عبارت ولتر را با چشم خود نبينم خطا را به مترجمان نسبت خواهم داد. زيرا ولتر هر كه باشد مردي عاقل و متفكر و فرهنگ ديده و محال به نظر مي رسد كه او سخني را بگويد كه تناقضش را در درون خود داشته باشد. توضيح اينكه فداكاري ولتر براي عظمت و ارزش آزادي است اگر اين ارزش و عظمت به قدري مطلق باشد كه حتي شامل ابراز عقيده ي شخصي باشد كه بر ضد آزادي است، عموميت سخن چنين است كه ولتر براي اين كه شما سخن ضد آزادي خود را آزادانه بيان كنيد حاضر است خود را فدا كند! نتيجه ي گزافه گويي در ابراز سخني كه تنها براي جلب شنونده گفته مي شود. »

آخرين جلسهاى بود كه با گروهى از بزرگان، خدمت ايشان رفتيم. حال ايشان، خوب نبود. به احترام جمع، نشست، ولى حرف نمىزد. جلسه، طول كشيد. بنده به ايشان عرض كردم، توصيهاى بفرماييد، تا مرخص شويم. ايشان فرمود:«چيزى يادم نيست.» بعد، بلافاصله فرمود:
«اين آيه، يادم آمد: اذكرونى و اشكر و الى ولا تكفرون.
بعد از آن جلسه، حال ايشان بد مىشود و ايشان را به بيمارستان مىبرند. لحظات آخر عمر شريف بود كه به ملاقات ايشان رفتيم. ما كه از اتاق آمديم بيرون، از قول خانم ايشان نقل كردند:
«لحظه مرگ، ايشان چشمها را باز كردند و به گوشهاى خيره شدند. آن گاه، سه مرتبه فرمودند: توجه! توجه و از دنيا رفتند.»
به نقل از آيت الله مظاهري منــــــــــبع
اين قسمت از مصاحبه « مگي »BRYAN MAGEE و « برن ييت » MYLES BURNYEAT در خصوص نظريات افلاطون محتوي نكات بسيار مهمي است :« مگي » : بايد تصديق كرد كه هنوز ما پس از بيش از دو هزار سال درباره ي معناي « زيبايي » و « شجاعت » و « دوستي » و ساير الفاظي از اين قبيل متحيريم و دنبال پاسخ مي گرديم . آيا هيچ پيشرفتي هم كرده ايم ؟
« برن ييت » : تصور مي كنم جواب اين سئوال هم مثبت باشد و هم منفي. فكر نمي كنيد ؟ به نظر من، افلاطون اگر بود، تاكيد مي كرد كه حتي اگر جواب اين پرسشها را مي دانست و به ما هم مي گفت، به حال ما سودي نداشت. منظور من اين است كه بنا به طبيعت اينگونه سؤالات، بايد مستقلا به دنبال پاسخ براي آنها بگرديد . جوابي كه در نتيجه ي تفكر خود شما بدست نيامده باشد، بي ارزش است. به اين جهت است كه اين مكالمات اين طور شما را به فلسفه جذب مي كنند. »
به نقل از وبلاگ هزار و 1 نكته

دين زمانی در سطح عمل مثل نماز و روزه مطرح است و زمانی نيز در سطح فکری مطرح است. وقتی دين در سطح فکری مطرح می شود، ما با مسائل وجودی سروکار پيدا می کنيم. مثلا دنيا از چه قرار است و يا من دارای چه نقشی هستم؟ از جمله سوالات کلی اين حوزه قلمداد می شوند که کم و بيش برای همه مطرح اند.
من درکتاب " ديدگاههای فلسفی فيزيکدانان معاصر" جمله ای را از ماکس بورن، که از جمله بزرگترين فيزيکدانان عصر ما بود، به اين مضمون آورده ام که وقتی جوان بودم به يکسری از مسائل نظير اين که از کجا آمده ام و وضعيت عالم از چه قرار است برخورد می کردم و می ديدم جوابهايی که به اين سوالات داده شده اند، متفاوت و مناقشه برانگيزند ، اما جوابهايی که به سوالات علمی داده می شوند راحت هستند، لذا آن سوالات فلسفی را رها کردم و به جنبه علمی مسائل پرداختم. اما حال که به سن پيری رسيده ام، متوجه شده ام که سوالاتی که در جوانی برايم مطرح بودند، هم اکنون نيز برايم تداعی می شوند و هنوز هم به عنوان سوالات بنيادين و نهايی مطرح هستند. ( منتخبي از مصاحبه استاد با خبرگزاري مهر )
در قرن ما سخن از شناخت اسلام بيشتر از همه ي اعصار به گوش مي خورد. از يك طرف خاورشناسان غربي هستند ... از سوي ديگر شاگردان شرقي ايشان هستند كه كباده كشان دانش غربي در شرق مي باشند و استادان بنام خاورشناسي در دانشگاه هاي كشورهاي اسلامي و بالاخره از سوي سوم نيمه درس خواندگان در رشته هاي علوم اسلامي هستند كه نفوذشان در جوامع ديندار از دو دسته ي ديگر بيشتر است.
ما معتقديم كه دسته ي اول به خاطر عدم صداقت و احيانا غرض ورزي و عدم احاطه بر زبان و فرهنگ اسلام، از شناخت صحيح و دقيق اسلام محرومند. دسته ي دوم اگر چه ممكن است گاه از صداقت بي بهره نباشند؛ اما عدم احاطه ي علمي و خودباختگي در برابر استادان غربي، آنها را از ديدار جلوه ي لا يزال حقيقت محروم مي سازد. محروميت گروه سوم نيازمند دليلي نيست، زيرا درس و مطالعه ي كافي نداشتن ، خود دليل كافي براي نشناختن و صاحب نظر نبودن در مسايل اسلامي است.

... فلسفه امید به فکر است. آنگاه که انسان به فکر دل می بندد، انسان فلسفی است و برای اموری که ما نمی توانیم در آنها دخل و تصرف کنیم و یا آنها را تغییر دهیم دلبستگی به تفکر سبب می شود که بالاخره بتوانیم راهی را برای درک آنها جست و جو کنیم و این به نظر بنده بسیار بسیار خوب است.
دلم نمی خواهد مسائل فلسفی را به مسائل تاریخی برگردانم ؛ ولی همان طور که عرض کردم من معلم فلسفه هستم و برای تفهیم مسائل، یک مرور تاریخی را ضروری می دانم. باید فلسفه را جا انداخت. برای مثال باید به یک نحوی رابطه ی مساًله ی کانت با زندگی امروزی ما را نشان داد و این رابطه را فعلیت بخشید. بنابراین در این راستا نباید به جواب ها بلکه باید به خود مسائل فلسفی پرداخت. ...
![]()
1. چگونه مي توان انقلاب اسلامي را در بستر مشكل نظري « واقعي » خود ( و نه در بستر تاريخ و فرهنگ ديگر ملتها ) ادراك نمود، تا از اين طريق بتوانيم عناصر هويت ساز انقلاب اسلامي را فعال نماييم؟ ....
2. چگونه بايد تجربيات بومي خود را به مثابه ي « الگو »ي مطالعاتي مان در آورده و در ضمن استفاده از نتايج مطالعات مقايسه اي با انقلابات غرب در مقياس مقايسه ها « خود » باشيم؟ ....
3. برقراري چه نسبتي از “علم با روش “منجر به شناخت علمي قابل قبولي از انقلاب اسلامي خواهد بود؟ ...
4. چگونه مي توان نقش دين در حيات سياسي ـ اجتماعي را به شيوه اي بومي مورد مطالعه قرار داد؟... منبــــــــع

مرحوم علامه محمد تقي جعفري :
ما بايد اصالت و ماهيت هنر براى «حيات معقول» را تا آنجا در دلهاى هنرجويان بنشانيم كه براى آنان اين دو سؤال كه «هنر چيست و هدف آن كدام است؟» و «حيات چيست و هدف آن كدام است؟» يك پاسخ داشته باشيد.
اگر زندگانى براى انسانها هدف معقول نداشته باشد، بلكه اصلاً هدفى نداشته باشد، هنر نيز نمىتواند هدف معقول داشته باشد. تو مىگويى من به بستان هنر رفتم و عطرها را استشمام كردم، واقعا استشمام كردى؟ دروغ مىگويى: زيرا اگر واقعا بدانجا رسيده بودى دامان مرا نيز مىگرفتى و مىگفتى «تو هم بيا.» و نمىگفتى بيا دست به سينه روياروى من ميخكوب باش!


با اهداء سلام و تحیّت؛
با توجه به سخنانی که جنابعالی در آلمان در نکوهش اسلام و حکم جهاد اسلامی گفتید و وجدان همه مسلمانان جریحه دار شد، اینجانب به عنوان یکی از مراجع دینی مسلمین، دارای پیروان فراوان و نویسدۀ بیش از 130 عنوان کتاب در موضوعات مختلف علوم اسلامی از جمله بیش از 40 جلد کتاب دربارۀ تفسیر قرآن مجید از جنابعالی دعوت می کنم که در یک مناظره علمی و منطقی که به صورت زنده پخش شود با ما شرکت کنید تا دربارۀ دو مسأله بحث کنیم:
آیا اسلام طرفدار خشونت است یا منادی صلح و دوستی و محبت؟
آیا اسلام به زور شمشیر در جهان گسترش یافت یا از طریق منطق و دلیل و جاذبه فوق العادۀ فرهنگ اسلامی.
و خوشوقت خواهم بود که اعلام کنم تعیین و زمان و مکان آن را به اختیار جنابعالی می گذارم و هیچ شرطی برای آن در نظر ندارم و امیدوارم موافقت خود را اعلام فرمایید.
همیشه موفق باشید مـــنبـــــع
حضرت آيت الله جوادي آملي: در يك جامعهي متوسط فرهنگي و ديني، والاترين وظيفه آن است كه همهي مردم به ويژه جوانان را هدايت كنند و آنان را از در افتادن به دامن گناه و منحرف شدن از مسير فرهنگ الهي به سوي لجنزار فساد و تباهي باز دارند؛ اما گاهي سطح معرفت ديني در جامعه بالا ميآيد و گرايش به مباحث اعتقادي و اخلاقي از شكل ميراثِ خانوادگي، بيرون ميرود و يك سنّت نيكوي علمي و عملي ميشود.
انقلاب اسلامي ايران نمونهي اين تحول عقيده و تعالي انديشه است كه طيّ آن با گسست تار و پود نظام طاغوتي و برچيده شدن بساط غير عاقلانهي شاهنشاهي، خورشيد اسلام در آيينهي تحقيق و پژوهش ميليونها انسان شيفته و فرهيختهي ايراني و غير ايراني درخشيد و در تاريكترين عصر حيات انسان، روشنترين بارقهي اميد را تا ژرفاي جان بشريت تاباند. در چنين عصري اگر آموزشهاي ديني و پژوهشهاي فرهنگي در همان سطح و سقف گذشته باقي باشد، بنيان اعتقاد و فرهنگ جامعه از رشد مناسب با زمان خويش باز ميماند و همچون جواني كه در اوج بالندگياش همان غذاي دوران كودكي را مصرف ميكند، دچار سوء تغذيه ميشود و بسا به رشد منفي گرفتار آيد.
از اينرو، در مباحث اخلاقي كه اكنون به دنبال نهضت فراگير الهي و نظام رحمت اسلامي مطرح ميشود، سخن گفتن و پند دادن به اينكه گناه نكنيد و به جهنم نرويد، سخني ابتدايي و شبيه تغذيهي دوران نوباوگي است. بايد موعظهها و درسهاي اخلاقي امروز به ويژه براي جوانان و آيندهسازان جهان اسلام، بدان پايه از تعالي برسد كه در افق ديد آنان، خلافت خدا را ترسيم كند و با شكوفايي عقل نظري و ثمردهي عقل عملي، راه رهايي و مُردن از پليديهاي نفساني و زندهشدن در ساحت كمالات انساني و نيل به مراتب خلافت الهي براي همگان هموار گردد.
مأخذ: (تفسير موضوعي، ج 15، ص 260) به نقل از سایت معظم له
![]()
كاميار صداقت ثمرحسيني:
واژه ي گفتمان در لغت حاصل مصدر « گفتن » است. حاصل ساختن، ساختمان و حاصل گفتن گفتمان مي باشد. گفتن در معناي « نطق داخلي » به آگاهي و شعور ما باز مي گردد. از اين نظر گفتمان متوجه ي به فعليت رساندن آگاهي هاي دروني خويش خواهد بود.
سنجش پايه ي هر گفتماني متوجه ي انديشه ي دروني آن است. هر اثري در علوم سياسي در پي برقراري گفتماني از طريق تبادل نظر با مخاطب خويش مي باشد و محتواي اين تبادل نظر نه به زيبايي ظاهري آن كه در عمقي است كه انديشه ي دروني اش ايجاد مي نمايد.
موفقيت يك كتاب دانشگاهي نه در تبديل آن به منبع امتحاني « شب » هاي پيش از امتحان كه در برقراري رابطه ي منطقي با مخاطب و تشويق او به جهت حل مسئله به توسط خودش مي باشد. متاسفانه به دلايل متعددي كتاب هاي درسي پيش از آنكه به شناخت منطقي بيانجامند به جزوه اي به منظور از بر نمودن، تقليل مي يابند. صد افسوس كه اين نگاه سطحي به منابع دانشگاهي از دوره اي به دوره ي ديگر منتقل شده و بهترين استعدادهاي اين مرز و بوم را گرفتار خود ساخته است
ا
ستاد دكتر كريم مجتهدي :
مى توانيم بگوييم كه خود ما فلسفه هاى بسيار اصيل سنتى داريم و از فارابى، ابن سينا، غزالى، شهرستانى، خواجه نصير، ميرداماد، ميرفندرسكى و ملاصدرا نام مى بريم. حالا بقيه اسم ها بماند تا برسيم مثلا به علامه طباطبائى (همشهرى خود بنده). اين سنت بسيار با ارزش، قابل انكار نيست; ولى نبايد فراموش كرد كه فلسفه، شئ نيست. مثلا اين ليوان روى ميز يك شئ است; ولى فلسفه اين طور نيست; بلكه فعل مى باشد; فكر، فعل است. ما كه اشيا را نمى خواهيم حفظ كنيم. بايد در فرهنگ كنونى ما افكار ابن سينا، غزالى و ديگران واقعاً فعليت پيدا كند و سبب پيدايش تأمل و تفكر بالفعل در نزد ما شود. صِرف نگه دارى اشيا نه فقط فرهنگ نيست، شايد ضد فرهنگ هم باشد و سبب سوء تعبير شود و تحرك واقعى فرهنگ را مختل سازد.
استاد دكتر كريم مجتهدي ... درباره تجدد و سنتبايد بگويم كه به نظر بنده، يك تجدد كاذب و يك تجدد اصيل وجود دارد و در مورد سنت هم همينطور است . تجدد يا سنت كاذب، مسلما صورت انكار ناپذيرى از تهاجم مىباشد . به ناچار مطالبى به جامعه مصرف كننده ارائه مىدهند كه در واقع انحطاط است . رشد بايد طبيعى و با سنت ما نيز همآهنگ باشد; تنها در اين صورت است كه تايجسالمى به دستخواهد آمد . اگر تجدد صرفا ظاهر سازى و در جهت عكس رشد طبيعى باشد، بدون اينكه نتيجهاى از آن حاصل شود، نه تنها ريشه فرهنگ; بلكه احتمالا ريشه زندگانى ما راهم خواهد خشكاند; مانند رشد سرطان كه نتيجه آن معلوم است .
در مورد چگونگى انتقاد ما از غرب، به نظر من مساله اين نيست كه ما بخواهيم از غرب عيب جويى بكنيم; بلكه واقعا فرهنگ غربى رو به انحطاط مىباشد . اين مطلب را خودشان هم بيان مىكنند . از جهتهايى واقعا فاجعه است كه من از تفصيل آن در اينجا خوددارى مىكنم . ...
حضرت آيت الله جوادي آملي: اُنس علمي و عملي با قرآن كريم از يكسو چشم دل انسان را ميگشايد و او را براي فهم زبان فطري قرآن ياري ميرساند و از سوي ديگر، آدمي را در مسير صراط مستقيم به پيش ميبرد و فضائل اخلاقي و صفات ملكوتي را بر وجود او حاكم ميسازد و از سوي ديگر با مراقبت از مجاري ادراكي انسان، او را به تطهير چشم و گوش و زبان و... وا ميدارد و از رهگذر اين مراقبتهاي ملكوتي، انسان را به حلقهي پاكيزگان وارد ميكند و با نزديك ساختن او به "كتاب مكنون"، راه مصافحه و تماس نزديك و معنوي با قرآن را براي انسان هموار ميسازد و جز اين نيز راهي به سوي قرآن كريم وجود ندارد؛ "إِنَّه لَقُرءَان كريم * فِي كِتَـبٌ مكنون * لايمسُّه إِلاَّ المطهَّرون".(1)
اين همنشيني و انس با قرآن كريم، افزون بر پيشگيري از غفلتها، رفع آنها را نيز به دنبال دارد؛ يعني نخست از ورود غفلت و گناه به ساحت روح انسان جلوگيري ميكند و آنها را دفع مينمايد و اگر آدمي از روي غفلت و غرور به خطا وگناه آلوده شد، پليدي عصيان را به او مينماياند و در جبران آن يارياش ميرساند تا در رفع آن كامياب گردد.
در يكي از نوبتهاي حج، روبهروي حرم رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در مدينهي منوره، زائر ميانسالي كه در ايران به آبميوهفروشي اشتغال داشت، با من همسخن شد و خاطرهاي شگفتانگيز را از زندگي خود اينگونه تعريف كرد: پيش از اين در كسب و كار خود مقداري از حجم ليوان را با يخ و بقيّه را با آب ميوه پر كرده و به مشتريان ميدادم و اين به ضرر و اجحاف بر آنان ميانجاميد. همه روزه پيش از طلوع آفتاب، يخ مورد نياز را در كنار مغازهها پياده ميكردند كه روزي هنگام صبح، وقتي براي بردن يخها به درون مغازه آماده شدم، ديدم آتش از قالبهاي يخ زبانه ميكشد و اين صحنهي تكان دهنده سريعاً مرا به ياد اين آيات از قرآن افكند؛ "كَلاَّ لو تعلمون علم اليَقين * لتروُنَّ الجَحيم"(2)و اين تنبيه الهي، از خواب غفلت بيدارم كرد و حقيقت آن خطا را برايم آشكار نمود. از آن پس، ليوانهاي بزرگتري تهيه ميكنم و به ميزان بهايي كه مشتريان ميپردازند، در آنها آبميوه ميريزم و يخ را به جاي آب ميوه عرضه نميكنم.
آري، اُنس با قرآن چشم آدمي را چنان ميگشايد كه پيش از ورود به صحنهي قيامت، آتش جهنم را ميبيند و اين، هنر انسانهاي بيدار و مأنوس با قرآن است كه به روشني مشاهده ميكنند آنچه را ديگران با برهانهاي عقلي و فلسفي و كلامي در پي اثبات آن هستند:
1 ـ سورهي واقعه، آيات 77 ـ 79.
2 ـ سورهي تكاثر، آيات 5 ـ 6.
مأخذ: (تفسير موضوعي، ج 15، ص 199) به نقل از سايت معظم له