دكتر رضا داوري اردكاني

« فارابي كه مؤسس فلسفه ي اسلامي بود و طرح يگانگي دين و فلسفه را در انداخت، به كوشش عجيبي دست زد و كاري كرد كه در تفكر قدمي بي سابقه و عجيب بود . هر چند كه تاكنون كسي به اهميت كار او پي نبرده است . او تصديق كرد كه هر قومي قادر به فهم و درك قوم ديگر نيست مگر آنكه زبان فكري ( و نه زبان لفظي خاص تفهيم و تفاهم ) آن قوم را دريابد . او از ارسطو آموخت كه جايگاه برهان و جدل و خطابه و سفسطه در زبان كجاست و زبان هر يك از اينها چيست اما از اين آموخته در طرح نوعي فلسفه ي تاريخ استفاده كرد و تحول تاريخ را بر اساس منطق و صناعات خمس ( پنجگانه ) گذاشت . او زبان اقوام را زبان تفهيم و تفاهم و اقناع و خطابه و شعر و جدل و برهان مي دانست و زبان برهان آخرين زبان است و تا زماني كه به وجود نيامده است، زبانها زبان قومي است زيرا زبان جهاني زبان برهان است. فارابي پيش از اينكه به انتقال فلسفه ي يوناني بينديشد به انتشار و انتقال اسلام نظر داشت. ... » ( رضا داوري اردكاني : 1379،درباره ي علم،  ص 7 )