اصلاحات‌ به‌ قرائت‌ ميرزا ملكم‌خان‌

 

 دكتر كريم‌ مجتهدي‌

 

 

            خلاصه‌ :

هدف‌ مقاله، نه‌ صرفاً‌ معرفي‌ يكي‌ از رجال‌ دورة‌ قاجار بلكه‌ بررسي‌ وضع‌ گفتمان‌ «اصلاحات» در كشور و نسبت‌ آن‌ با افكار و آثار ميرزا ملكم‌خان‌ بعنوان‌ اولين‌ ليبرال‌ برجستة‌ ايران‌ است. با مطالعه‌ برخي‌ ديدگاهها و تاكتيكهاي‌ او مي‌توان‌ مختصات‌ اصلي‌ اصلاح‌طلبي‌ در مدل‌ ليبرال‌ - سرمايه‌داري‌ و تجربي‌ مسلكي‌ را بطور مختصر، شمارش‌ و ارزيابي‌ كرد. مقاله‌ مي‌كوشد و بدون‌ آنكه‌ صحنة‌ تاريخ‌ مشروطيت‌ را سياه‌ و سفيد ببيند، به‌ ارزيابي‌ واقع‌بينانه‌اي‌ از وضعيت‌ تفكر اجتماعي‌ در ايران‌ دست‌ يابد:

 

 

اخيراً‌ در نزد طبقة‌ كتابخوان‌ ما توجه‌ خاصي‌ به‌ جريانهاي‌ سياسي، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ نيمة‌ دوم‌ قرن‌ نوزدهم‌ و نيز به‌ احوال‌ رجالي‌ پيدا شده‌ است‌ كه‌ احتمالاً‌ به‌ درجات‌ مختلف‌ منشأ اثر بوده‌اند. توجه‌ به‌ گذشتة‌ نزديك‌ و تأمل‌ دربارة‌ آن‌ درواقع‌ كوششي‌ براي‌ دريافت‌ علل‌ احتمالي‌ پيدايش‌ وضع‌ كنوني‌ است، اعم‌ از اينكه‌ اين‌ كوشش‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ باشد و اين‌ خود دليل‌ نگراني‌ از وضع‌ موجود است. تحليل‌ اين‌ نگراني‌ البته‌ به‌ سهولت‌ مقدور نيست‌ و كافي‌ هم‌ نيست‌ كه‌ به‌ استناد چند سند تاريخي‌ عجولانه‌ پيش‌داوريهاي‌ خود را مسلمات‌ علمي‌ تلقي‌ كنيم. شكي‌ نيست‌ كه‌ سهم‌ مورخ‌ اوضاع‌ سدة‌ اخير در ايران‌ از اين‌ لحاظ‌ بسيار زياد است‌ و اوست‌ كه‌ خاطرات‌ پدران‌ ما را در اختيار دارد و هم‌ اوست‌ كه‌ ديروز را براي‌ شناخت‌ امروز حفظ‌ كرده‌ است، ولي‌ عملاً‌ آنچه‌ او به‌ اتكاي‌ علم‌ خود عرضه‌ مي‌دارد، خواه‌ناخواه، با قضاوت‌ شخصي‌ وي‌ همراه‌ است. نبايد تصور كرد كه‌ مورخ‌ به‌ علت‌ كثرت‌ اسناد و احتمال‌ سهولت‌ دسترسي‌ بدانها با عينيت‌ بيشتري‌ مي‌تواند دربارة‌ دورة‌ جديد نظر بدهد تا دربارة‌ دوره‌هاي‌ قديم. شايد هم‌ برعكس، به‌ علت‌ نزديكي‌ جريانات‌ و به‌ جهت‌ امكان‌ انتخاب‌ اسناد و مدارك‌ و همچنين‌ امكان‌ قبول‌ رجحان‌ سندي‌ برسند ديگر كه‌ معمولاً‌ تحت‌ عنوان‌ «سند معتبر» عرضه‌ مي‌شود به‌ ناچار گرايشهاي‌ فكري‌ و تجربة‌ شخصي‌ مورخ‌ بيشتر در اثر او منعكس‌ مي‌شود، بدون‌ اينكه‌ منظور وي‌ انكار اعتبار علم‌ تاريخ‌ يا عينيت‌ آن‌ باشد.

اگر در عنوان‌ اين‌ نوشته‌ نام‌ ميرزا ملكم‌خان‌ آمده‌ است، منظور نگارنده‌ كه‌ نمي‌تواند ادعاي‌ تاريخ‌نويسي‌ داشته‌ باشد، معرفي‌ يكي‌ از رجال‌ دورة‌ قاجار و صدور حكمي‌ دربارة‌ او نيست‌ و برداشتي‌ جديد از مدارك‌ او اسناد موجود دربارة‌ او، يا دربارة‌ عصر او هم‌ نمي‌خواهد بكند. آنچه‌ مورد توجه‌ نگارنده‌ است، وضع‌ تفكر موجود و رابطة‌ احتمالي‌ آن‌ با افكار و آثار ميرزا ملكم‌ خان‌ است، زيرا او هر كس‌ بوده‌ باشد، عالم‌ يا جاهل، مؤ‌من‌ يا ملحد، مسلمان‌ يا عيسوي، تأثيري‌ كه‌ از لحاظ‌ تحول‌ افكار در ايران‌ داشته‌ است، انكارناپذير مي‌نمايد. تحليل‌ هر اثري‌ مستلزم‌ بررسي‌ و كشف‌ اصول‌ فكري‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ اثر بنيان‌ داده‌ است. آن‌ «نظام»ي‌ كه‌ ميرزا ملكم‌ خان‌ پيشنهاد مي‌كند از مسلمات‌ اصولي‌ است‌ كه‌ او با تماس‌ مستقيم‌ با دنياي‌ غرب‌ و با آشنايي‌ كامل‌ با وضع‌ صنايع‌ و علوم، خاصه‌ با كيفيت‌ انتظامات‌ سياسي، دولتي‌ و اداري‌ آنجا كسب‌ كرده‌ است. در ميان‌ رجال‌ دورة‌ ناصري‌ بدون‌ شك‌ هيچ‌كس‌ به‌ اندازة‌ ميرزا ملكم‌ خان‌ با اوضاع‌ جهان‌ غرب‌ در نيمة‌ دوم‌ قرن‌ نوزدهم‌ آشنا نبوده‌ است. از اين‌ لحاظ‌ اطلاعات‌ او با دانسته‌هاي‌ افراد ديگر قياس‌پذير نيست‌ كه‌ همزمان‌ و شايد نيز هم‌ مرام‌ او بوده‌اند و مي‌خواسته‌اند ايرانيان‌ را با مظاهر تمدن‌ غرب‌ آشنا كنند. مؤ‌يد اين‌ ادعا زندگي‌نامه‌ و كارنامة‌ ميرزا ملكم‌ خان‌ است.

ملكم‌ كه‌ به‌ تاريخ‌ 1239 ه'.ق. در محلة‌ ارمني‌ نشين‌ جلفاي‌ اصفهان‌ متولد شده‌ و به‌ سال‌ 1326 ه'.ق. در شهر لوزان‌ سويس‌ درگذشته‌ است، علاوه‌بر تعليماتي‌ كه‌ به‌ سبك‌ اروپايي‌ نزد پدر() ديده، از ده‌ سالگي‌ به‌ فرانسه‌ رفته‌ و بعد از تحصيلات‌ ابتدايي‌ وارد مدرسه‌ پلي‌ تكنيك‌ شده‌ و علاوه‌بر علوم‌ طبيعي‌ و مهندسي‌ در رشته‌ حقوق‌ سياسي‌ نيز اطلاعاتي‌ كسب‌ كرده‌ است. او تقريباً‌ سه‌ چهارم‌ عمر پرماجراي‌ هفتادو هفت‌ سالة‌ خود را در خارج‌ از ايران، چه‌ در فرانسه‌ و عثماني‌ و چه‌ در مصر و انگلستان‌ و ايتاليا و سويس‌ و غيره... گذرانده‌ است. با در نظر گرفتن‌ هوش‌ انطباقي‌ او مسلم‌ است‌ كه‌ در آن‌ موقع‌ هيچ‌ ايراني‌ ديگري‌ موقعيت‌ او را براي‌ آشنايي‌ با جهان‌ غرب‌ نداشته‌ و به‌ اندازة‌ او با طرز تفكر اروپاييان‌ مونس‌ و آشنا نبوده‌ است. در واقع‌ همة‌ مورخان‌ در اين‌ زمينه‌ با هم‌ همداستانند و بعضي‌ از ايشان‌ كه‌ نظر خوبي‌ نسبت‌ بدو ندارند، از همين‌ مسأله‌ عليه‌ او استفاده‌ مي‌كنند و وي‌ را مردي‌ غربي‌ با پاسپورت‌ ايراني‌ يا حتي‌ شديدتر مردي‌ ايراني‌ با پاسپورت‌ خارجي‌ مي‌دانند و صريحاً‌ به‌ خيانت‌ و وطن‌فروشي‌ او رأي‌ داده‌اند. بدون‌ اينكه‌ در اينجا منظور، توجيه‌ ملكم‌ باشد، خاصه‌ كه‌ نگارنده‌ نيز او را وطن‌پرست‌ نمي‌داند و در انتهاي‌ همين‌ نوشته‌ رأي‌ مذكور را تأييد خواهد كرد، لازم‌ به‌ تذكر است‌ كه‌ ما صرف‌ آگاهي‌ و دامنة‌ اطلاعات‌ را دليل‌ بر خيانت‌ نمي‌دانيم‌ و او تلاشهائي‌ نيز جهت‌ آگاه‌ ساختن‌ مردم‌ داشته‌ و گرچه‌ نظر شخصي‌ او انتفاعي‌ و توأم‌ با جاه‌طلبي‌ و مال‌دوستي‌ بود اما تأثير او را براي‌ ترويج‌ تفكري‌ سياسي‌ كه‌ در طرح‌ مشروطيت‌ مؤ‌ثر بود، نبايد به‌دست‌ فراموشي‌ سپرد.

در آثار باقيمانده‌ از ميرزا ملكم‌ خان‌ كه‌ در دوره‌هاي‌ مختلف‌ زندگي‌ و به‌ منظور و نيات‌ مختلف‌ به‌ رشتة‌ تحرير درآمده‌ است، نكات‌ مشترك، زياد است.() نظر نگارنده‌ اين‌ است‌ كه‌ ببيند من‌ حيث‌ المجموع‌ افكار ملكم‌ در چه‌ قالبي‌ قرار مي‌گيرد و درواقع‌ ساختمان‌ و نحوة‌ بينش‌ و ديدگاه‌ فكري‌ او را چگونه‌ مي‌توان‌ ترسيم‌ كرد. در آثار ملكم، اعم‌ از رسالات‌ و مقالات‌ و نامه‌ها، از جمله‌ اموري‌ كه‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد، اعتقاد به‌ عقب‌ افتادگي‌ ايران‌ است. او بنحوي‌ به‌ اين‌ عقبماندگي‌ها اشاره‌ مي‌كند كه‌ گويي‌ همين‌ اشاره‌ به‌ تنهايي‌ براي‌ توجيه‌ تمام‌ افكار او كافي‌ است. نه‌ فقط‌ پيشنهادهاي‌ اصلي‌ او با يادآوري‌ اين‌ مطلب‌ آغاز مي‌شود، بلكه‌ او خواستهاي‌ شخصي‌ و انتفاعي‌ خود را نيز در زير همين‌ سرپوش‌ عنوان‌ مي‌كند. ملكم‌ وزراي‌ ايران‌ را مخاطب‌ قرار مي‌دهد:

آن‌ وقتي‌كه‌ شما در آسيا به‌طور دلخواه‌ سلطنت‌ مي‌كرديد، كسي‌ دويست‌ فرسخ‌ راه‌ را در ده‌ ساعت‌ طي‌ نمي‌كرد. آن‌ وقتي‌كه‌ انتظام‌ دولت‌ را به‌ وقر بي‌معني‌ مي‌دانستند، گذشته‌ است. حالا در سه‌ هزار فرسخي‌ ايران‌ قلعة‌ آهني‌ مي‌سازند و مي‌آيند محمره‌ را در دو ساعت‌ منهدم‌ مي‌كنند. حالا در مقابل‌ اقتدار دول‌ همجوار نه‌ الفاظ‌ عربي‌ به‌ كار مي‌آيد، نه‌ استخوانهاي‌ اجدادي.()

به‌نظر ملكم‌ ادامة‌ چنين‌ وضعي‌ عملاً‌ مقدور نيست‌ و اين‌ موضوع، خاصه‌ دربارة‌ كشوري‌ چون‌ ايران‌ كه‌ در «تلاطم‌ اين‌ دو سيل‌ قدرت‌ انساني»() يعني‌ روس‌ و انگليس‌ افتاده‌ است، بيشتر صدق‌ مي‌كند. او مي‌نويسد:

دولت‌ ايران‌ مثل‌ گندمي‌ است‌ كه‌ ميان‌ دو سنگ‌ آسيا افتاده‌ باشد. الان‌ سنگهاي‌ مزبور حركت‌ ندارند، اما هر گاه‌ خارج‌ آسيا را ملاحظه‌ بكنيم‌ وحشت‌ خواهيم‌ كرد كه‌ گردش‌ چقدر نزديك‌ است.»()

ملكم‌ توضيح‌ مي‌دهد:

«اصول‌ مسأله‌ در اين‌ است‌ كه‌ جوش‌ قدرت‌ فرنگستان‌ بقاي‌ دول‌ بربر را محال‌ ساخته‌ است. بعد از اين‌ دول‌ روي‌ زمين‌ مي‌بايد مثل‌ دول‌ فرنگستان‌ باشند يا بايد منكوب‌ و مغلوب‌ قدرت‌ ايشان‌ بشوند. سيل‌ اين‌ قدرت‌ به‌ حكم‌ طبيعت‌ از اطراف‌ عالم‌ حمله‌ دارد، هر زميني‌ كه‌ پست‌تر است‌ اول‌ آن‌جا را فرو مي‌گيرد. الجزاير، مصر، مغرب‌ زمين، چين، جاپون، كابل، خيوه، محمره، ينگي‌ دنيا، تمام‌ هندوستان، تمام‌ جزاير دنيا محل‌ استيلاي‌ اين‌ سيل‌ بوده‌اند. حال‌ ببينيد ما چقدر غافل‌ هستيم‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ اين‌ سيل‌ عالمگير را به‌ عظم‌ استخوان‌ و به‌ علم‌ تشخص‌ دفع‌ نماييم... وا محال‌ است! با ممكن‌ نيست!»()

ملكم‌ خان‌ استدلال‌ مي‌كند كه‌ انسان‌ به‌ اقتضاي‌ فطرت‌ خود روزبروز در تحول‌ و ترقي‌ است() و بايد «اقرار نماييم‌ كه‌ در اين‌ دو هزار سال‌ در ايران‌ بعضي‌ موانع‌ خارجي‌ بوده‌ كه‌ نگذاشته‌ است‌ اهل‌ اين‌ مملكت‌ به‌ اقتضاي‌ فطرت‌ انساني‌ ترقي‌ نمايند.»() و اگر «ايران‌ از روش‌ ترقي‌ دنيا اين‌ قدرها عقب‌ مانده، سبب‌ آن‌ در يك‌ حادثة‌ خارجي‌ است‌ نه‌ در نقص‌ جنس‌ ايراني».() البته‌ منظور ملكم‌ از اين‌ «حادثة‌ خارجي» احياناً‌ سياست‌ و دخالت‌ دول‌ خارجي‌ نيست:

«خلق‌ ايران‌ به‌ واسطة‌ حدت‌ مشاعر طبيعي‌ خود عقل‌ ساده‌ و انفرادي‌ خود را با قدرت‌ علوم‌ مجتمعة‌ دنيا مشتبه‌ كردند و اغلب‌ به‌ گرفتاري‌ اين‌ خبط‌ موروثي‌ عقل‌ شخصي‌ خود را واقعاً‌ مستغني‌ از علوم‌ كسبي‌ مي‌دانند و به‌ اين‌ سهو دايمي‌ خود ميخواهند اعظم‌ مسائل‌ دولت‌داري‌ را فقط‌ به‌ عقل‌ بي‌علم‌ خود حل‌ نمايند.»()

به‌زعم‌ او نبايد «سيل‌ ترقي‌ دنيا بر حدود جهالت‌ ما تا ابد بايستد.»() و عملاً‌ هم‌ ضرورت‌ زمانه‌ مانع‌ از اين‌ است‌ كه‌ چنين‌ بشود. ملكم‌ بارها اصطلاح‌ طنزآميز «جهل‌مندان»() را به‌ كار مي‌برد.

تقريباً‌ در تمام‌ رساله‌ها اشاره‌ بدين‌ موضوع‌ شده‌ است‌ كه‌ «عقل‌ طبيعي‌ بدون‌ امداد علم‌ كسبي‌ چقدر عاجز است.»() «اكثر عقايد و اعمال‌ ملل‌ فرنگ‌ در ظاهر خلاف‌ عقل‌ مي‌نمايد، ولي‌ اگر ما بخواهيم‌ فقط‌ به‌ عقل‌ طبيعي‌ خود حركت‌ كنيم، منتهاي‌ ترقي‌ ايران‌ مثل‌ ايام‌ كيومرث‌ خواهد بود».() «اگر شما بخواهيد كه‌ راه‌ ترقي‌ را به‌ عقل‌ خود پيدا نماييد، بايد سه‌ هزار سال‌ ديگر ما منتظر بمانيم.»() «آخر شما چه‌ دليل‌ داريد كه‌ عقل‌ خود را بر جميع‌ علوم‌ و تجربيات‌ فرنگ‌ ترجيح‌ مي‌دهيد؟»() «يك‌ شخص‌ بي‌علم‌ و بي‌سواد هر قدر معقول‌ باشد محض‌ اين‌ صفت‌ نبايد هرگز داخل‌ مجال‌ دولتي‌ باشد.() «اكمل‌ عقل‌ انساني‌ را با جميع‌ صفات‌ حسنه‌ جمع‌ بكنند، باز بدون‌ علم‌ قابل‌ ادارة‌ يك‌ ده‌ فرانسه‌ نخواهد بود، يكي‌ از بدبختيهاي‌ ايران‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ رؤ‌ساي‌ ما فرق‌ عقل‌ و علم‌ را نفهميده‌اند. به‌ اعتقاد ايشان‌ عقل‌ كافي‌ بالاتر از علوم‌ كسبي‌ است‌ و حال‌ آن‌كه‌ بطلان‌ اين‌ اعتقاد را هر طفلي‌ مي‌تواند ثابت‌ كند». تقابلي‌ كه‌ ميرزا ملكم‌ خان‌ ميان‌ عقل‌ و علم‌ برقرار مي‌كند، در واقع‌ از لحاظ‌ فلسفي‌ به‌نحوي‌ تقابل‌ قياس‌ و استقرأ و تقابل‌ احتمالي‌ علوم‌ عقلي‌ و علوم‌ تجربي‌ است. اگر ملكم‌ به‌نحوي‌ پيرو «ارغنون‌ جديد»() است‌ و منطق‌ صوري‌ را نمي‌پذيرد و علوم‌ جديد را از علوم‌ قديم‌ مجزا مي‌كند، در واقع‌ منظور او از علم‌ منحصراً‌ «علم‌ فرنگي»() است‌ و آنچه‌ را غير از آن‌ است‌ «كلي‌ مزخرفات» مي‌داند و مي‌نويسد:

شما علوم‌ بشري‌ را منحصر به‌ چند جلد كتاب‌ قدما ساخته‌ايد و چنان‌ خيال‌ مي‌كنيد كه‌ فوق‌ آن‌چه‌ گفته‌ و نوشته‌اند، متصور نخواهد بود. بطلان‌ اين‌ اعتقاد در نظر ارباب‌ بصيرت‌ از جمله‌ محسوسات‌ است. شما مي‌خواهيد جزوي‌ علوم‌ متقدمين‌ را با كلي‌ مزخرفات‌ ايشان‌ حد ترقي‌ بشري‌ قرار بدهيد، عيب‌ كار در اينجا است‌ كه‌ از علوم‌ ملل‌ سلف‌ هم‌ استحضاري‌ نداريد.»()

اين‌ سخنان‌ شباهت‌ بين‌ گفته‌هاي‌ او و متفكران‌ تحولي‌ و تحصلي‌ مسلك‌ غرب‌ را نشان‌ مي‌دهد.

بدون‌ شك‌ ملكم‌ اولين‌ و تنها فردي‌ نبوده‌ كه‌ در دورة‌ ناصري‌ اعتقاد به‌ عقب‌افتادگي‌ ايران‌ و تفوق‌ علمي‌ و صنعتي‌ و لشكري‌ ملل‌ غرب‌ داشته‌ است. آگاهي‌ از ضعف‌ لشكري‌ و فني‌ و حتي‌ علمي‌ مسلماً‌ قبل‌ از سلطنت‌ ناصرالدين‌ شاه، خاصه‌ بعد از انعقاد عهدنامة‌ تركمن‌چاي‌ در ميان‌ خواص‌ ايراني‌ نادر نبوده‌ است. اما به‌نظر ملكم‌ تفوق‌ غرب‌ فقط‌ از لحاظ‌ لشكري‌ و صنعتي‌ و علمي‌ نيست. ملكم‌ تحت‌ تأثير تنظيمات‌ عثماني‌ بوده‌ و از اين‌ لحاظ‌ دقت‌ او به‌مراتب‌ بيشتر از اسلاف‌ اوست، خاصه‌ آنكه‌ از صنعتي‌ صحبت‌ به‌ ميان‌ آورده‌ است‌ كه‌ به‌طور دقيق‌ امكان‌ به‌وجود آوردن‌ اين‌ نظام‌ را نشان‌ مي‌دهد.

كارخانجات‌ يوروپ‌ بر دو نوع‌ است: يك‌ نوع‌ آن‌ را از اجسام‌ و فلزات‌ ساخته‌اند و نوع‌ ديگر را از افراد بني‌نوع‌ انسان‌ ترتيب‌ داده‌اند. مثلاً‌ از چوب‌ و آهن‌ يك‌ كارخانه‌ ساخته‌اند كه‌ از يك‌ طرف‌ پشم‌ مي‌ريزند و از طرف‌ ديگر ماهوت‌ برمي‌دارند و همچنين‌ از بني‌نوع‌ انسان‌ يك‌ كارخانه‌ ساخته‌اند كه‌ از يك‌ طرف‌ افراد بي‌شعور مي‌ريزند و از سمت‌ ديگر مهندس‌ و حكماي‌ كامل‌ بيرون‌ مي‌آورند. محصول‌ كارخانجات‌ فلزي‌ كم‌ و بيش‌ در ايران‌ معروف‌ است، مثل‌ ساعت‌ و تفنگ‌ و تلگراف‌ و كشتي‌ بخار. از وضع‌ ترتيب‌ اين‌ قسم‌ كارخانجات‌ في‌الجمله‌ اطلاعي‌ داريم، اما از تدابير و هنري‌ كه‌ فرنگي‌ها در كارخانجات‌ انساني‌ به‌ كار برده‌اند، اصلاً‌ اطلاعي‌ نداريم.()

پس‌ براي‌ اين‌كه‌ ايران‌ نظم‌ بردارد و به‌ علوم‌ و صنايع‌ دست‌ يابد و از لحاظ‌ لشكري‌ قدرتمند شود، در درجة‌ اول‌ بايد اين‌ كارخانه‌هاي‌ انسان‌سازي‌ را به‌ ايران‌ آورد و همين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ ايرانيان‌ از آن‌ غافل‌ بوده‌اند:

«هرگاه‌ بخواهيد اصول‌ نظم‌ را شما خود اختراع‌ نماييد، مثل‌ اين‌ خواهد بود كه‌ بخواهيد علم‌ تلغرافيا را پيش‌ خود پيدا نماييد.»()

اولين‌ علم‌ و صنعتي‌ كه‌ به‌نظر ملكم‌ مورد نياز ايرانيان‌ است‌ و آنها از آن‌ كاملاً‌ غافل‌ بوده‌اند و تصور كرده‌اند كه‌ بدون‌ تعليم‌ و تحصيل‌ مي‌توانند من‌ عندي‌ دربارة‌ آن‌ نظر بدهند و نيازي‌ به‌ يادگيري‌ و تفحص‌ ندارند، همين‌ علم‌ و صنعت‌ دولتي‌ و حكومتي‌ است. آنچه‌ مورد نظر ملكم‌ است‌ در واقع‌ علم‌ حقوق‌ و روش‌ ايجاد و سازمان‌ بخشي‌ به‌ دستگاههاي‌ دولتي‌ و اصول‌ حكومت‌ است. كوشش‌ ملكم، توجه‌ دادن‌ به‌ اين‌ جنبة‌ تمدن‌ جديد است‌ كه‌ به‌ زعم‌ او دليل‌ اصلي‌ تفوق‌ ملل‌ غربي‌ است. اولياي‌ امور ايران‌ از اين‌ لحاظ‌ كاملاً‌ غافل‌ هستند و ملكم‌ در اين‌باره‌ طنز مي‌نويسد:

يك‌ خبط‌ كلي‌ ما نيز اين‌ است‌ كه‌ علوم‌ مملكت‌داري‌ را آسانتر از «ادني‌ صنعت» مي‌شماريم.... «عقل‌ شما هم‌ در صورتي‌ كه‌ بيشتر از عقل‌ افلاطون‌ باشد باز بدون‌ علم‌ فرنگي‌ ممكن‌ نيست‌ بفهميد كه‌ ادارة‌ شهري‌ يعني‌ چه».

به‌نظر ملكم‌ «علوم‌ دولتي» مثل‌ تمام‌ علوم‌ ديگر نه‌ فقط‌ اكتسابي‌ است‌ بلكه‌ صرفاً‌ غربي‌ و اروپايي‌ است‌ و اين‌ مطلب‌ در نوشته‌هاي‌ او صراحت‌ دارد. كسي‌ كه‌ در كار دولت‌ است‌ بايد دقيقاً‌ با تعليمات‌ اروپايي‌ آشنا شود.() ملكم‌ تأكيد مي‌كند كه‌ نه‌ فقط‌ علوم‌ دولتي‌ فرنگي‌ را بايد دقيقاً‌ تحصيل‌ كرد و در اين‌ كار جهد نمود، بلكه‌ نبايد آنها را تغيير داد. يا بايد آنها را به‌ عينه‌ كسب‌ كرد و به‌ كاربرد يا بايد از آنها صرف‌ نظر كرد و اضمحلال‌ را پذيرفت. او آرزو مي‌كند كه‌ اي‌ كاش‌ اولياي‌ دولت‌ ايران‌ «اصولي‌ را كه‌ فرنگيها با اين‌ همه‌ علم‌ و تجربه‌ يافته‌اند كمتر تغيير مي‌دادند. طرحهاي‌ دولتي‌ را يا بايد بكلي‌ قبول‌ و يا بايد بكلي‌ رد كرد.()

«ما يك‌ خانه‌ داريم‌ كه‌ بنيانش‌ كلاً‌ معيوب‌ و خراب‌ است‌ و بي‌آنكه‌ در خيال‌ استحكام‌ و تعمير بنيان‌ باشيم‌ در بالاخانه‌هاي‌ مخروبه‌ از يك‌ سمت‌ متصل‌ نقاشي‌ مي‌كنيم‌ و از سمت‌ ديگر خراب‌ مي‌شود، بعد وقتي‌كه‌ به‌ حاصل‌ زحمات‌ خود نگاه‌ مي‌كنيم، عوض‌ اينكه‌ سبب‌ اصلي‌ خرابي‌ را ملتفت‌ بشويم، رنگهاي‌ نقاشي‌ را مورد بحث‌ مي‌سازيم‌ و از پي‌ رنگهاي‌ ديگر مي‌گرديم». «وزراي‌ ما متصل‌ در خرابة‌ ايران‌ نقاشي‌ مي‌كنند و متصل‌ فرياد مي‌كشند كه‌ ايران‌ نظم‌ بر نمي‌دارد! اين‌ بديهي‌ است‌ كه‌ ايران‌ به‌ واسطة‌ اين‌ بازيچه‌ها نظم‌ نمي‌گيرد. شما رخت‌ سرباز را تغيير مي‌دهيد، مي‌خواهيد لشكر نظم‌ گيرد!» لحن‌ ملكم‌ در دنبالة‌ بحث‌ بيش‌ از پيش‌ محتاط‌ مي‌شود: «هيچ‌ شكي‌ نيست‌ كه‌ بايد به‌ تدريج‌ حركت‌ نمود، اما ابتدا از جزئيات‌ گرفتن‌ كمال‌ خبط‌ است». «عمدة‌ اشكال‌ اجراي‌ اصول‌ در معني‌ فهميدن‌ اصول‌ است. مادامي‌ كه‌ اولياي‌ دولت‌ معني‌ اصول‌ نظم‌ را نيافته‌اند، جميع‌ تدابير ايشان‌ بي‌ثمر و عمر اين‌ دولت‌ در تقليد فروعات‌ ضايع‌ خواهد بود.»()

ميرزا ملكم‌ خان‌ با نشان‌ دادن‌ عواملي‌ كه‌ مانع‌ نظام‌ گرفتن‌ امور دولتي‌ مي‌شود تصور مي‌كند طرح‌ نجات‌ ايران‌ را پيدا كرده‌ است‌ و از زبان‌ «رفيق» مي‌گويد:

اصول‌ نظم‌ همان‌ است‌ كه‌ مختصراً‌ در كتابچة‌ غيبي‌ بيان‌ شده‌ است. شما خيال‌ مي‌كنيد كه‌ مصنف‌ اين‌ كتابچه‌ دو سه‌ روز نشسته‌ است‌ و اين‌ مضامين‌ را من‌ باب‌ تفنن‌ از پيش‌ خود به‌ هم‌ بسته‌ است؟

«مصنف‌ مزبور سالها در تفهيم‌ اين‌ مطالب‌ معطل‌ بوده‌ است. مطالب‌ كتابچه‌ هر يك‌ حاصل‌ عمر يك‌ دولت‌ است.»()

كتابچة‌ غيبي‌ يا دفتر تنظيمات‌ كه‌ يكي‌ از قديميترين‌ آثار ملكم‌ است، ظاهراً‌ بين‌ سالهاي‌ 1275 و 1276 ه'.ق. بعد از مراجعت‌ او از سفر فرنگ‌ به‌ رشتة‌ تحرير درآمده‌ است. ملكم‌ بدون‌ ذكر نام‌ خود اين‌ كتابچه‌ را توسط‌ مشيرالدوله‌ ميرزا جعفرخان‌ مهندس‌ تبريزي‌ كه‌ چند سال‌ در انگلستان‌ تحصيل‌ كرده‌ و در ممالك‌ مختلف‌ اروپايي‌ سفير ايران‌ بوده‌ است، به‌دست‌ ناصرالدين‌ شاه‌ رسانده‌ است. در اين‌ تاريخ‌ بعد از شكست‌ بوشهر و تخلية‌ هرات‌ شايد وضع‌ روحي‌ ناصرالدين‌ شاه‌ براي‌ آشنايي‌ با محتواي‌ اين‌ كتابچه‌ مساعد بوده‌ است‌ يا در هر صورت‌ ملكم‌ ظاهراً‌ چنين‌ تصور مي‌كرده‌ است. كتابچه‌ غيبي‌ مشهورترين‌ و پر سر و صداترين‌ نوشتة‌ ملكم‌ بوده‌ و در واقع‌ فهرست‌وار تمام‌ عقايد اصلاحي‌ او را منعكس‌ مي‌كند. اين‌ كتابچه‌ به‌نحوي‌ كه‌ امروز مي‌توان‌ بدان‌ دسترسي‌ داشت‌ از پنجاه‌ و دو صفحة‌ چاپي‌ تشكيل‌ شده‌ است() كه‌ مشتمل‌ است‌ بر برنامة‌ كوتاهي‌ به‌ مشيرالدوله‌ و مقالة‌ معروف‌ «ايران‌ نظم‌ برنمي‌دارد»() و سرانجام‌ قوانين‌ اصلاحي‌ پيشنهادي‌ ملكم. ملكم‌ جمعاً‌ در اين‌ كتابچه() هفتاد و چهار قانون‌ را پيشنهاد مي‌كند كه‌ هر كدام‌ شامل‌ چندين‌ فقره‌ و گاهي‌ هر فقره‌اي‌ شامل‌ چندين‌ شرط‌ است. مفهوم‌ «قانون» با همة‌ افكار ملكم‌ عجين‌ است‌ و در واقع‌ فهميدن‌ معنايي‌ كه‌ او از اين‌ لفظ‌ در ذهن‌ دارد، بهترين‌ راه‌ براي‌ فهميدن‌ كل‌ افكار اوست. تمام‌ آثار ملكم‌ از ابتدا تا انتها در اطراف‌ اين‌ موضوع‌ دور مي‌زند، خواه‌ موقعي‌ كه‌ او موافق‌ دولت‌ ايران‌ بوده‌ و يكي‌ از رجال‌ صاحب‌ نفوذ آن‌ به‌ حساب‌ مي‌آمده‌ است، خواه‌ موقعي‌ كه‌ عليه‌ دولت‌ در خارج‌ از كشور به‌ چاپ‌ و توزيع‌ روزنامة‌ قانون‌ با سرلوحة‌ «اتفاق، عدالت، ترقي» دست‌ زده‌ بوده‌ است. روزنامه‌اي‌ كه‌ در ابتدا قيمت‌ ساليانة‌ آن‌ يك‌ ليرة‌ انگليس‌ و بعداً‌ فقط‌ «فهم‌ كافي» يا «يكذره‌ غيرت» يا «شرط‌ آدميت» يا «يك‌ ذره‌ شعور» يا «زحمت‌ ابلاغ‌ اين‌ نسخه‌ به‌ يك‌ آدم‌ ديگر» بوده‌ است. لحن‌ روزنامة‌ قانون‌ نوعي‌ ديگر است‌ و در آن‌ هر نوع‌ سازندگي‌ بدون‌ طرد سازش‌ كاري‌ ناممكن‌ و نامقدور قلمداد مي‌شود. با اين‌ حال‌ اصل‌ در هر دو اثر يكي‌ است‌ و چيزي‌ كه‌ براي‌ نويسنده‌ مسلم‌ و يقين‌ است‌ و او  از تكرار آن‌ باز نمي‌ايستد، اين‌ است‌ كه‌ «ايران‌ بي‌قانون‌ است». البته‌ تمام‌ آنها كه‌ در اواخر دورة‌ ناصري‌ به‌ علل‌ مشابه‌ يا متفاوت‌ وارد صحنه‌ شده‌اند، خواهان‌ قانون‌ بوده‌اند. بدون‌ اينكه‌ ملكم‌ نسبت‌ به‌ ايشان‌ از لحاظ‌ اخلاقي‌ و وجداني‌ كوچكترين‌ رجحاني‌ داشته‌ باشد، حداقل‌ از لحاظ‌ شناسايي، اين‌ امتياز را مي‌توان‌ بدو داد كه‌ او مسلماً‌ از هر كس‌ ديگري‌ بهتر مي‌دانسته‌ است‌ كه‌ از لحاظ‌ علوم‌ جديد تحصلي‌ و علم‌ حقوق‌ غرب، وضع‌ قوانين‌ مقيد به‌ چه‌ شرايطي‌ بوده‌ و چه‌ نوع‌ تفكري‌ مي‌بايستي‌ حاكم‌ بر قوانين‌ باشد. ملكم‌ از اين‌ لحاظ‌ بر تمام‌ نويسندگان‌ ديگر روزنامه‌ قانون‌ برتري‌ داشته‌ است. قانون‌ در واقع‌ رشتة‌ تخصصي‌ ملكم‌ است‌ و نمونه‌اي‌ از اين‌ تسلط‌ را در همان‌ كتابچة‌ غيبي، خاصه‌ در قانون‌ دوم‌ مي‌توان‌ يافت‌ كه‌ فهرست‌وار شرايط‌ وضع‌ قانون‌ را بيان‌ مي‌دارد. وي‌ شايد با الهام‌ از كتاب‌ روح‌القوانين‌ منتسكيو() اضافه‌ مي‌كند:

نظم‌ و پيشرفت‌ حكومت‌ به‌ جدايي‌ اين‌ دو اختيار (اختيار وضع‌ قانون‌ و اختيار اجراي‌ قانون)، تدابير دقيق‌ و دستگاههاي‌ معظم‌ دارند و اين‌ دو اختيار از هم‌ ديگر فرق‌ كلي‌ دارند.»()

ملكم‌ در ملحقات‌ كتابچة‌ غيبي‌ يكي‌ از اصول‌ قوانين‌ فرنگستان‌ را در «تفريق‌ دو اختيار و چرخ‌ قانون‌ را از اجراي‌ قانون‌ جدا كردن، انعقاد مجلس‌ مشورت»() مي‌داند. در رسالة‌ دفتر قانون‌ نيز مي‌توان‌ ملاحظه‌ كرد كه‌ ملكم‌ از علم‌ قانون‌ صحبت‌ به‌ ميان‌ آورده‌ و مي‌نويسد:

اولياي‌ دولت‌ نه‌ از روي‌ غرض، بل‌ از روي‌ عدم‌ علم، عوض‌ اينكه‌ اختيار قانون‌ را از اختيار اجراي‌ قانون‌ جدا نمايند، اين‌ دو اختيار را بدتر از سابق‌ مغشوش‌ و مخلوط‌ نمودند.»()

و مي‌گويد: نظم‌ اين‌ دستگاه‌ ممكن‌ نيست، مگر به‌ واسطة‌ ترتيب‌ قوانين، وضع‌ قوانين‌ ممكن‌ نيست، مگر به‌واسطة‌ ترتيب‌ دستگاه‌ قانون. پس‌ به‌ جهت‌ نظم‌ و رفاه‌ ايران‌ كاري‌ كه‌ داريم‌ اين‌ است‌ كه‌ يك‌ دستگاه‌ قانون‌ فراهم‌ بياوريم.()

به‌طور كلي‌ در اين‌ رساله‌ به‌نظر ملكم‌ ايرانيان‌ در معناي‌ قانون‌ دچار اشتباه‌ و خطا شده‌اند و قادر به‌ تعريف‌ درستي‌ از آن‌ نيستند. ايرانيان‌ تصور مي‌كنند كه‌ «قانون‌ آن‌ حكمي‌ است‌ كه‌ از دستگاه‌ حكمران‌ صادر شود و امتثال‌ آن‌ بر عامه‌ بالتساوي‌ واجب‌ باشد.»() در صورتي‌ كه‌ به‌ زعم‌ او بحق‌ بين‌ قانون‌ و حكم‌ فرق‌ بسيار است.() حكم، نمونه‌اي‌ است‌ از استبداد و قانون، نمونه‌اي‌ از مشاركت.

ملكم‌ با تحليل‌ مفهوم‌ قانون‌ از نوعي‌ «اختيار آزادي‌ زبان‌ و قلم» صحبت‌ به‌ ميان‌ مي‌آورد كه‌ نشان‌ دمكراسي‌ است. در نتيجه‌ بحث‌ از قانون‌ منجر به‌ بحث‌ از آزادي‌ مي‌شود و قانون‌ و آزادي‌ متقابلاً‌ براي‌ بنيان‌ گرفتن‌ به‌ يكديگر نياز دارند و يكي‌ بدون‌ ديگري‌ فرض‌ محال‌ است.

«حد‌ آزادي‌ اين‌ است‌ كه‌ آزادي‌ هيچ‌كس‌ به‌ حق‌ هيچ‌كس‌ هيچ‌ خللي‌ وارد نياورد.()

براي‌ ملكم‌ قانون‌ و آزادي‌ مستلزم‌ يكديگر است‌ و همين‌ اعتقاد مهمترين‌ اصل‌ نظام‌ پيشنهادي‌ او و زيربناي‌ تمام‌ افكار او است، اينك‌ نظر ملكم‌ را كه‌ در مسلمان‌ بودن‌ او مي‌شود شك‌ كرد، دربارة‌ تعليمات‌ اسلام‌ و سهم‌ اين‌ دين‌ در به‌وجود آوردن‌ شرايط‌ پيشرفت‌ و ترقي‌ بررسي‌ مي‌كنيم.

از اين‌ لحاظ‌ اگر ملكم‌ را با ميرزا فتحعلي‌ آخوندزاده‌ مقايسه‌ كنيم‌ خواهيم‌ ديد كه‌ او از روش‌ افراطي‌ استفاده‌ نمي‌كند و نه‌ فقط‌ طرد تعليمات‌ اسلامي‌ را لازمة‌ ترقي‌ نمي‌خواند، بلكه‌ سعي‌ او بر اين‌ است‌ كه‌ براي‌ قبولاندن‌ افكار خود و ممانعت‌ از مخالفان‌ احتمالي‌ كه‌ با توسل‌ به‌ اسلام‌ بخواهند مانع‌ راه‌ او شوند، نشان‌ دهد كه‌ مي‌شود مسلمان‌ است‌ و انديشة‌ ترقي‌ دارد. در رسالة‌ توفيق‌ امانت‌ مي‌نويسد:

آن‌ نامسلمان‌ كه‌ در ميان‌ اين‌ طوفان‌ بلاياي‌ ملي‌ از اتفاقات‌ ملت‌ خارج‌ بماند، دشمن‌ اسلام، منكر خدا و كورترين‌ حيوان‌ دنيا است»، يا «آدم‌ بايد متدين، طالب‌ علم، منكر ظلم، مستحفظ‌ قانون، مروج‌ آدميت‌ و آرزومند جميع‌ ترقيات‌ دنيا باشد.()

در رسالة‌ نداي‌ عدالت‌ نيز مي‌نويسد: اينكه‌ ما مسلمان‌ هستيم‌ و نمي‌توانيم‌ ترقي‌ كفار را سرمشق‌ خود قرار بدهيم! اين‌ حرف‌ به‌ حدي‌ قبيح‌ است‌ كه‌ از شنيدنش‌ جاي‌ آن‌ خواهد بود كه‌ عقل‌ دنيا از جنس‌ ما بكلي‌ مأيوس‌ شود! به‌ چه‌ كفر شنيع‌ مي‌توان‌ گفت‌ اسلام‌ مخالف‌ ترقي‌ است؟ كدام‌ آيين‌ است‌ كه‌ به‌ قدر اسلام‌ مروج‌ ترقي‌ و محرك‌ آسايش‌ دنيا باشد؟ حرف‌ جميع‌ ارباب‌ ترقي‌ اين‌ است‌ كه‌ همان‌ احكام‌ دين‌ ما، همان‌ اصول‌ ترقي‌ كه‌ كل‌ انبيا متفقاً‌ به‌ دنيا اعلام‌ فرموده‌اند و ديگران‌ اسباب‌ اين‌ همه‌ قدرت‌ خود ساخته‌اند، ما هم‌ به‌ حكم‌ عقل‌ و دين‌ خود همة‌ اين‌ اصول‌ ترقي‌ را چه‌ از لندن، چه‌ از ژاپون، بلادرنگ‌ اخذ نمائيم.()

ملكم‌ حتي‌ اگر براي‌ حفظ‌ ظاهر هم‌ باشد هيچ‌گاه‌ مثل‌ ميرزا فتحعلي‌ آخوندزاده‌ نه‌ فقط‌ به‌طور صريح‌ سعي‌ نكرده‌ است‌ تعليمات‌ اسلام‌ را مانعي‌ براي‌ پيشرفت‌ و ترقي‌ قلمداد كند، بلكه‌ گاه‌ به‌ گاه‌ نيز مثل‌ نمونه‌هايي‌ كه‌ آورده‌ شد اشاراتي‌ به‌ همگامي‌ ايمان‌ اسلامي‌ و انديشة‌ ترقي‌ كرده‌ است‌ و اين‌ موضوع‌ بدون‌ شك‌ به‌ علت‌ تأثير سيد جمال‌الدين‌ در مجموعة‌ روزنامة‌ قانون‌ بيشتر به‌ چشم‌ مي‌خورد.

با تأمل‌ كافي‌ در مجموعة‌ افكار ملكم‌ مي‌توان‌ از لحاظ‌ فلسفي‌ فضاي‌ ذهني‌ او را از لحاظي‌ از نوع‌ تحصلي() دانست‌ و احتمالاً‌ تصور كرد كه‌ در تقرير رسالة‌ اصول‌ آدميت‌ تا حدودي‌ به‌ افكار اگوست‌ كنت‌ نظر داشته‌ است. از اين‌ لحاظ‌ ملكم‌ نه‌ فقط‌ يكي‌ از اولين‌ تحصلي‌ مسلكان‌ ايران‌ است، بلكه‌ به‌ طور حتم‌ يكي‌ از بنيان‌گذاران‌ «اصالت‌ تجربه»() در اين‌ سرزمين‌ به‌شمار مي‌رود، ولي‌ در آثار ملكم‌ بين‌ مفهوم‌ قانون‌ و مفهوم‌ آزادي‌ تقارب‌ زيادي‌ نشان‌ داده‌ شده‌ است‌ و مسأله‌ آزادي‌ را به‌عنوان‌ برابري‌ در مقابل‌ قانون‌ مطرح‌ كرده‌ است‌ و اهميت‌ اين‌ موضوع‌ در تمام‌ رسائل‌ او به‌خوبي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد و همين‌ امر را به‌عنوان‌ فصل‌ مميز افكار ملكم‌ بيشتر از فلسفه‌ تحصلي‌ مي‌توان‌ به‌ كاربرد كه‌ خود معناي‌ عامي‌ نيز دارد و صريحاً‌ او را پيرو نحلة‌ «آزادي‌ اقتصادي»() دانست. اصول‌ فكري‌ ملكم‌ مسلماً‌ از اين‌ نحله‌ مايه‌ گرفته‌ است، خاصه‌ به‌نحوي‌ كه‌ در سنت‌ آدام‌ اسميت() و جان‌ استوارت‌ ميل() در انگلستان‌ و تا حدودي‌ در سنت‌ منتسكيو يا ژان‌ باتيست‌ سي() در فرانسه‌ رايج‌ بوده‌ است. منظور اين‌ نيست‌ كه‌ ملكم‌ آثار اصلي‌ اين‌ متفكران‌ را خوانده‌ است، ولي‌ به‌ هر طريق‌ اصول‌ نظري‌ بينش‌ كلي‌ او در نحلة‌ «آزادي‌ رقابت‌ اقتصادي» قرار مي‌گيرد. ملكم‌ به‌ اندازة‌ كافي‌ از اين‌ تفكر اقتصادي‌ تا آنجا با اطلاع‌ بوده‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ او را از همة‌ معاصران‌ ايرانيش‌ به‌ اوضاع‌ جهان‌ غرب‌ آشناتر دانست. ملكم‌ اولين‌ ليبرال‌ ايران‌ و نمايندة‌ اين‌ طرز تفكر در اين‌ كشور بوده‌ است. او نحلة‌ «اقتصاد آزاد» را بدون‌ طرح‌ مشكلات‌ آن‌ از محدودة‌ ملي‌ تجاوز مي‌دهد و با تعميم‌ آن‌ درواقع‌ مي‌خواهد راه‌ غربيان‌ را به‌ ايران‌ باز كند و خود بهرة‌ شخصي‌ بگيرد و با استفاده‌ از اطلاعات‌ دقيق‌ و حساب‌ شدة‌ خود و از امكانات‌ خاص‌ ذهنيش‌ به‌ نوايي‌ برسد. ميرزا ملكم‌خان‌ نوعي‌ دلال‌ بين‌المللي‌ است‌ و مسلماً‌ بين‌ افكار و زندگاني‌ او برخلاف‌ فرضية‌ بعضي‌ از مورخان‌ رابطة‌ نزديكي‌ وجود دارد. در رسالة‌ اصول‌ تمدن‌ كه‌ ما تا بدينجا از آن‌ نام‌ نبرديم‌ و ظاهراً‌ حوالي‌ سالهاي‌ 1870 م. نوشته‌  شده‌ است، نيت‌ ملكم‌ صراحت‌ دارد و اين‌ صراحت‌ تصادفي‌ نيست، بلكه‌ اصولي‌ است‌ و از اين‌ رهگذر نقاب‌ از چهرة‌ ملكم‌ برداشته‌ مي‌شود. او مي‌نويسد:

موافق‌ حكمت‌ فرنگستان‌ اگر آسيا آباد شود فرنگستان‌ يك‌ برصد خواهد افزود. به‌ حكم‌ اين‌ مذهب‌ عموم‌ فرنگستان‌ از صميم‌ قلب‌ و با نهايت‌ جديت‌ طالب‌ و مقوي‌ آبادي‌ كل‌ ممالك‌ دنيا هستند. ملل‌ فرنگستان‌ در ممالك‌ خارج‌ هيچ‌ كار و مقصودي‌ ندارد، مگر ازدياد آبادي‌ و توسيع‌ تجارت‌ دنيا». «هر دولتي‌ كه‌ ممالك‌ خود را آباد و تجارت‌ دنيا را زياد بكند، ملل‌ فرنگستان‌ به‌ حكم‌ مصلحت‌ خود مجبوراً‌ دوست‌ و حامي‌ آن‌ دولت‌ هستند.()

اندكي‌ دورتر استعمار با صراحت‌ در زير قلم‌ او توجيه‌ مي‌شود:

دول‌ فرنگستان‌ در ضمن‌ اين‌ اقدامات‌ گاهي‌ مجبور مي‌شوند كه‌ بعضي‌ از ممالك‌ خارجه‌ را تصرف‌ كنند: مقصود ايشان‌ در اين‌ تصرفات‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ مملكت‌گيري‌ نيست، مقصود اصلي‌ ايشان‌ فقط‌ كسب‌ منافع‌ تجارتي‌ است‌ از براي‌ اثبات‌ اين‌ معني. اين‌ نكتة‌ كافي‌ است‌ كه‌ ماليات‌ اغلب‌ اين‌ ممالك‌ خارجه‌ از دول‌ فرنگستان‌ در تصرف‌ خود دارند، كفايت‌ خرج‌ محافظت‌ و ادارة‌ اين‌ ممالك‌ را نمي‌كنند. از ماليات‌ هند يك‌ دينار عايد خزانة‌ انگلستان‌ نمي‌شود.()

و باز اندكي‌ دورتر: دولت‌ ايران‌ بايد هر قدر مي‌تواند به‌ كمپانيهاي‌ خارجه‌ امتياز بدهد.» و «دولت‌ ايران‌ بايد خيلي‌ خوشوقت‌ و متشكر باشد كه‌ كمپانيهاي‌ خارجه‌ با احتمال‌ منافع‌ بسيار مهم‌ سرمايه‌هاي‌ مادي‌ و علمي‌ خود را بياورند صرف‌ آبادي‌ ايران‌ نمايند.() اگر كمپاني‌ها مداخل‌ نكنند به‌ ايران‌ نخواهند آمد و اگر نيايند ايران‌ آباد نخواهد شد. كمپاني‌ها هر قدر در ايران‌ مداخل‌ بكنند و مداخل‌ خود را هر قدر به‌ خارج‌ بفرستند، ممكن‌ نيست‌ كه‌ يك‌ قسمت‌ كلي‌ آن‌ از براي‌ خلق‌ و دولت‌ نماند.()

به‌ هر طريق‌ نيت‌ شخصي‌ ملكم‌ از به‌ كار بستن‌ ليبراليسم‌ كاملاً‌ روشن‌ است‌ و به‌ همين‌ دليل‌ ذهن‌ خوانندة‌ آثار او هميشه‌ دربارة‌ حسن‌ نيت‌ او دچار شك‌ مي‌شود. مشكل‌ بتوان‌ شخصيت‌ ملكم‌ را طرد كرد و افكار او را پذيرفت. اگر چنين‌ كاري‌ كنيم، معناي‌ اصلي‌ گفته‌هاي‌ ملكم‌ را تغيير داده‌ايم. زندگي‌ نامة‌ او را بايد هميشه‌ به‌عنوان‌ وسيله‌اي‌ براي‌ شناخت‌ نيت‌ او از اين‌ نوشته‌ها در نظر داشت.

در رسالة‌ دستگاه‌ ديوان‌ نوشته‌ است:

عقلاي‌ ما وقتي‌كه‌ حالت‌ وزراي‌ ما را تحقيق‌ مي‌كنند، مي‌بينيم‌ هيچ‌ ايراد نمي‌گيرند، مگر از صفات‌ ايشان. مثلاً‌ مي‌گويند فلان‌ رئيس‌ پر خسيس‌ است، فلان‌ وزير حيف‌ زياد طمع‌ دارد، فلان‌ امير اگر فحش‌ نمي‌داد عجب‌ بود. از ايرادات‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ از حقيقت‌ مطالب‌ چقدر دور هستيم، به‌ صفات‌ شخص‌ وزرا چه‌ كار داريم؟ توقعي‌ كه‌ بايد داشته‌ باشيم‌ علم‌ است‌ و بس.()

درست‌ است‌ توقعي‌ كه‌ ملت‌ ايران‌ از ملكم‌ و امثال‌ او مي‌بايستي‌ داشته‌ باشد، علم‌ بوده‌ است‌ و بس، ولي‌ نه‌ علمي‌ كه‌ به‌ ظاهر صوري‌ خود اكتفا مي‌كند و محتواي‌ اصلي‌ خود را در جهت‌ انتفاع‌ غيرملي‌ به‌كار مي‌گيرد. افكار ملكم‌ تأثير كرده‌ و دهن‌ به‌ دهن‌ ميان‌ مشروطه‌ خواهان‌ و آزادي‌ خواهان‌ گشته‌ است‌ و حتي‌ امروز بعضي‌ از گفته‌هاي‌ او هنوز گيرايي‌ خاصي‌ دارد و درخور مطرح‌ شدن‌ است، ولي‌ با توجه‌ به‌ تمام‌ جوانب‌ در مورد او، خاصه‌ امتياز معروف‌ بارون‌ رويتر كه‌ به‌ قول‌ لرد كرزن‌ «عجيب‌ترين‌ امتيازي‌ بود كه‌ يك‌ دولت‌ به‌ موجب‌ آن‌ كليه‌ منافع‌ ثروت‌ خود را به‌ بيگانه‌ مي‌داد»() و امتياز لاتاري‌ و غيره‌ و غيره... و سوء استفاده‌هاي‌ دائمي‌ شخصي‌ او، واقعاً‌ نمي‌توان‌ نظر مساعدي‌ نسبت‌ بدو داشت. ملكم‌ آگاه‌ و مطلع‌ بوده‌ است‌ كه‌ به‌ اندازة‌ آگاهي‌ و اطلاعات‌ خود نيز استفاده‌گر و طمعكار. او بدون‌ شك‌ علم‌ خود را براي‌ بهره‌برداري‌ از جهل‌ و ناداني‌ ديگران‌ به‌ كار گرفته‌ است‌ و از اين‌ بابت‌ هيچ‌گاه‌ كوچكترين‌ مسأله‌ وجداني‌ براي‌ او مطرح‌ نشده‌ است. هيچيك‌ از رجال‌ ترقي‌خواه‌ و متجدد آن‌ روزگار از لحاظ‌ شخصي، اعم‌ از رفاه‌ مالي‌ و مقام‌ اجتماعي‌ و حتي‌ موفقيت‌ بين‌المللي‌ به‌ اندازة‌ ميرزا ملكم‌ موفق‌ نبوده‌ است. او مال‌ بسيار اندوخته‌ و القاب‌ نظام‌الدوله‌ و ناظم‌الدوله‌ و سرانجام‌ پرنس‌ ملكم‌ و «پرنس‌ رفورماتر» و مصلح‌ يافته‌ بود. مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ «آزادي‌ رقابت‌ اقتصادي» به‌نحوي‌ كه‌ مورد نظر ملكم‌ بوده‌ است، اگر چندان‌ به‌ نفع‌ كشور ايران‌ نبوده‌ در هر صورت‌ به‌ نفع‌ ملكم‌ بوده‌ و او به‌ نتيجة‌ مطلوب‌ مورد نظر رسيده‌ و اصول‌ آن‌ را با موفقيت‌ اعمال‌ كرده‌ است: «حداكثر نفع‌ با حداقل‌ كوشش».

توجه‌ به‌ افكار و اعمال‌ ميرزا ملكم‌ خان‌ ما را به‌ طرح‌ سوآلاتي‌ سوق‌ مي‌دهد. از ابتداي‌ اين‌ نوشته‌ بارها اشاره‌ شد كه‌ ميرزا ملكم‌ بيش‌ از هر ايراني‌ ديگر با اوضاع‌ غرب‌ آشنا بوده‌ است‌ و بعد ملاحظه‌ كرديم‌ كه‌ اين‌ آشنايي‌ در درجة‌ اول‌ در مورد اصول‌ ليبراليسم‌ حاكم‌ بر جوامع‌ كشورهاي‌ غرب‌ اروپا بوده‌ است، اكنون‌ جاي‌ آن‌ دارد سؤ‌ال‌ كنيم‌ اين‌ آشنايي‌ تا چه‌ حد اعتبار داشته‌ است؟

در تحصيلات‌ دقيق‌ عالي‌ ملكم‌ مي‌توان‌ شك‌ كرد. نبايد فراموش‌ كرد كه‌ اين‌ تحصيلات‌ در نوزده‌ سالگي‌ به‌ پايان‌ رسيده‌ و او به‌ ايران‌ بازگشته‌ است. آنچه‌ او راجع‌ به‌ جوامع‌ اروپايي‌ مي‌گويد، همه‌ يك‌ جنبه‌ دارد و كوچكترين‌ تحليلي‌ از تضادهاي‌ آن‌ جوامع‌ به‌ عمل‌ نيامده‌ است، حتي‌ اصول‌ «آزادي‌ رقابت‌ اقتصادي» يك‌ طرفه‌ و بدون‌ توجه‌ به‌ مسائل‌ اصلي‌ مطرح‌ شده‌ است. گويي‌ ملكم‌ آرمان‌ طبقة‌ حاكم‌ اروپايي‌ را گرفته‌ و با اشاعة‌ آن‌ در ايران‌ خواسته‌ است‌ براي‌ سودجويان‌ اين‌ طبقه‌ راهي‌ باز كند. از اين‌ لحاظ‌ اگر ملك‌ ظاهراً‌ در تاريخ‌ معاصر ايران‌ در نظر بعضي‌ از مورخان‌ چهرة‌ انقلابي‌ و پيشرو پيدا كرده‌ است، در عوض‌ افكار او در مقايسه‌ با افكار روشنفكران‌ اروپايي‌ هم‌ زمان‌ وي‌ كاملاً‌ در ردة‌ محافظه‌كار طبقه‌بندي‌ خواهد شد. ليبراليسم‌ در مقابل‌ حكومت‌ خودسرانة‌ آن‌ موقع‌ ايران‌ مي‌توانست‌ مسلماً‌ پيشرفته‌ به‌ حساب‌ آيد، ولي‌ به‌ هر طريق‌ با ملاكهاي‌ اروپايي‌ آن‌ موقع‌ دلالت‌ بر نوعي‌ افكار محافظه‌كار مي‌كند. ملكم‌ آرمان‌ طبقة‌ محافظه‌كار جامعة‌ غربي‌ را به‌عنوان‌ ايدئولوژي‌ انقلابي‌ و پيشرو وارد ايران‌ كرده‌ است.

از طرف‌ ديگر ملكم‌ فقط‌ نمايندة‌ تفكر «آزادي‌ رقابت‌ اقتصادي» در ايران‌ نيست، بلكه‌ يكي‌ از

بنيان‌گذاران‌ نحلة‌ «اصالت‌ علم» يا بهتر است‌ بگوييم‌ «علم‌ زدگي» است. آيا كافي‌ است‌ بظاهر به‌ گفته‌هاي‌ خود جنبة‌ علمي‌ بدهيم‌ و تصور كنيم‌ به‌ حقايقي‌ دست‌ يافته‌ايم؟ جواب‌ اين‌ سؤ‌ال‌ البته‌ معلوم‌ است. «علم‌ زده» كسي‌ نيست‌ كه‌ الزاماً‌ اهميت‌ علم‌ و ارزش‌ واقعي‌ آن‌ را فهميده‌ باشد «علم‌زده» كسي‌ است‌ كه‌ بدون‌ كوچكترين‌ اطلاع‌ از روحية‌ علمي‌ و اغلب‌ با اشتباه‌ كردن‌ حقايق‌ علمي‌ با موارد اعمال‌ آنها، عملاً‌ دچار نوعي‌ معرفت‌ سطحي‌ مي‌شود و چون‌ براي‌ او تنها «مصرف» ملاك‌ قرار مي‌گيرد، هر نوع‌ تفكري‌ عبث‌ و زائد جلوه‌گر مي‌شود. كار چنين‌ شخصي‌ كه‌ عملاً‌ دچار فلج‌ ذهني‌ است، نفي‌ هر نوع‌ خلاقيت‌ و بررسي‌ افكار ديگران‌ است. از اين‌ لحاظ‌ افكار ملكم‌ به‌ فرهنگ‌ نسلهاي‌ ترقي‌خواه‌ بعد از او صدمة‌ فراواني‌ زده‌ است، با در نظر گرفتن‌ اين‌ موضوع‌ درست‌ است‌ كه‌ ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌ گفته‌ است: «مقام‌ پرنس‌ ملكم‌ خان‌ در ايران‌ همان‌ مقام‌ ولتر و ژان‌ ژاك‌ روسو و هوگو است‌ در ملت‌ فرانسه»() و ظل‌ السلطان‌ او را «فيلسوف‌ و معلم‌ اول‌ و مثل‌ ارسطاطاليس‌ و افلاطون‌ آن‌ روز و بلكه‌ از آنها برتر(») خوانده‌ است، ولي‌ با قاطعيت‌ مي‌شود معتقد بود كه‌ گفته‌هاي‌ ميرزا ملكم‌ كوچكترين‌ تأثيري‌ از فلسفه‌ ندارد و به‌ هيچ‌ روي‌ شايستة‌ عنوان‌ «فيلسوف» و حتي‌ عنوان‌ «فلسفه‌دان» نيست. حتي‌ در امور اقتصادي‌ و مالي‌ هم‌ ذهن‌ او فاقد ساحت‌ فلسفي‌ است‌ و چنانكه‌ ديديم‌ حداقل‌ دربارة‌ عقيدة‌ «آزادي‌ رقابت‌ اقتصادي» هم‌ به‌ تأمل‌ و تفكر نپرداخته‌ است‌ و اصول‌ آن‌ را به‌ نحو خطابي‌ و اغلب‌ در قالب‌ شعارهاي‌ متداول‌ بيان‌ داشته‌ است. امروز افكار او دربارة‌ جوامع‌ اروپايي‌ كاملاً‌ سطحي‌ و يك‌ جانبه‌ به‌نظر مي‌رسد و گويي‌ تفكر واقعي‌ در آثار او غايب‌ است‌ و به‌ معنايي‌ از گفته‌هاي‌ ديگران‌ رونويسي‌ كرده‌ است. كافي‌ نيست‌ كه‌ شخص‌ نام‌ چند فيلسوف‌ اعم‌ از غربي‌ يا شرقي‌ را در نوشته‌هاي‌ خود بياورد يا حتي‌ از نحله‌هاي‌ رايج‌ در بيان‌ افكارش‌ استفاده‌ كند براي‌ اينكه‌ بشود او را فيلسوف‌ ناميد. اظهار نظري‌ بدون‌ تعمق‌ و تعمقي‌ بدون‌ در نظر گرفتن‌ جنبه‌هاي‌ مختلف‌ و متفاوت‌ و اكتفا به‌ نتيجه‌گيري‌ عجولانه‌ و شتاب‌زده‌ و همة‌ اينها بدون‌ عشق‌ به‌ حقيقت، دور از تفكر فلسفي‌ است. ملكم‌ به‌ هيچ‌ معني‌ فيلسوف‌ نيست، شايد بتوان‌ او را «مبلغ‌ عقايد سياسي‌ و اجتماعي»() يا روزنامه‌نگار، آن‌ هم‌ از نوع‌ بسيار سطحي‌ و پايين‌ دانست.

هم‌ چنانكه‌ در ليبراليسم‌ غربي‌ نويدهايي‌ همچون‌ محتواي‌ حقوق‌ بشر، آزادي، برابري، برادري، از خواست‌ طبقة‌ خاصي‌ كه‌ از اواخر قرن‌ هيجدهم‌ و در تمام‌ مدت‌ قرن‌ نوزدهم‌ به‌ بيان‌ آنها مي‌پرداخت‌ فراتر مي‌رفت، به‌ همان‌ صورت، بعضي‌ از گفته‌هاي‌ ملكم‌ نيز از نيت‌ واقعي‌ او تجاوز كرده‌ است‌ و در تاريخ‌ معاصر ايران‌ در صدر مشروطيت، همچون‌ نداي‌ عدالت‌ و مقدمه‌اي‌ براي‌ برقراري‌ آزادي‌ جلوه‌گر شده‌ است، ولي‌ با گذشت‌ زمان‌ همين‌ گفته‌ها نيز چون‌ فاقد ابعاد اصيل‌ تفكر است‌ امروز تمهيدي‌ براي‌ ايدئولوژي‌ استعمار نو به‌نظر مي‌رسد. هر ايدئولوژي‌ وارداتي، صرف‌ نظر از ناحية‌ آن، خواه‌ نا خواه‌ تا وقتي‌ امكان‌ سنجش‌ و تأمل‌ و تعمق‌ را از انسان‌ سلب‌ مي‌كند، در خدمت‌ استعمار نو است‌ و به‌نحوي‌ از انحا، چه‌ تحت‌ عنوان‌ «اصالت‌ علم» و چه‌ تحت‌ عنوان‌ «اصول‌ تمدن» و يا به‌عنوان‌ «پيشرو» و «مترقي» و غيره... و غيره... اختناق‌ فكري‌ به‌ سبك‌ نو به‌وجود مي‌آورد.

 

 

            پي‌نوشت‌ها :

 

. منظور ميرزا يعقوب‌ است‌ كه‌ گويا نومسلمان‌ بوده‌ و اطلاعات‌ كافي‌ دربارة‌ تمدن‌ اروپايي‌ داشته‌ و تا حدودي‌ با زبانهاي‌ روسي‌ و فرانسه‌ نيز آشنا بوده‌ است.

. دسترسي‌ به‌ تمام‌ آثار و نامه‌هاي‌ ميرزا ملكم‌ خان‌ آسان‌ نيست. در اين‌جا بيشتر از سه‌ كتاب‌ زير استفاده‌ شده‌ است.

الف: ميرزا ملكم‌ خان. مجموعة‌ آثار، تدوين‌ و تنظيم‌ محمد محيط‌ طباطبايي، تهران، كتابخانة‌ دانش، 1327 ه'.ش.

ب: كليات‌ ملكم. به‌ اقدام‌ هاشم‌ ربيع‌زاده، تهران، مطبعة‌ مجلس، 1325 ه'.ق. اين‌ كتاب‌ كه‌ در زمان‌ حيات‌ نويسنده‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ مورد قبول‌ او نبوده‌ است. با تمام‌ انتقاداتي‌ كه‌ به‌ چاپ‌ اين‌ كتاب‌ وارد است، به‌ احتمال‌ مقرون‌ به‌ يقين‌ يكي‌ از عللي‌ كه‌ ملكم‌ اين‌ كتاب‌ را نمي‌پسندد، اين‌ است‌ كه‌ در آن‌ تاريخ‌ نمي‌خواسته‌ است‌ بعضي‌ از گفته‌هاي‌ قبليش‌ دوباره‌ تكرار شود والا در اصالت‌ اين‌ رسالات‌ و در انتساب‌ آنها به‌ ملكم‌ خان‌ شكي‌ نيست.

ج: قانون، به‌ اهتمام‌ خانم‌ هما ناطق، اميركبير، تهران، 1355 ش.

            در مراجع‌ نوشته‌ حاضر از كتاب‌ اول‌ فقط‌ تحت‌ عنوان‌ مجموعة‌ آثار، از كتاب‌ دوم‌ تحت‌ عنوان‌ كليات‌ و از كتاب‌ سوم‌ تحت‌ عنوان‌ قانون‌ در حواشي‌ نام‌ برده‌ خواهد شد.

. مقالة‌ «ايران‌ نظم‌ برنمي‌دارد»، «كتابچة‌ غيبي»، مجموعة‌ آثار، صفحة‌ 8.

. رسالة‌ «پولتيكهاي‌ دولتي»، كليات، صفحة‌ 137.

. رسالة‌ «پولتيكهاي‌ دولتي»، كليات، صفحة‌ 166.

. رسالة‌ «دستگاه‌ ديوان»، مجموعة‌ آثار، صفحة‌ 95.

. رسالة‌ «تنظيم‌ لشكر و مجلس‌ اماره». مجموعة‌ آثار، صفحة‌ 101 و 102.

. رسالة‌ «تنظيم‌ لشكر و مجلس‌ اماره». مجموعة‌ آثار، صفحة‌ 102.

. رسالة‌ «نداي‌ عدالت»، قانون، صفحة‌ 22.

. رسالة‌ «نداي‌ عدالت»، قانون، صفحة‌ 23 - 24.

. رسالة‌ «نداي‌ عدالت»، قانون، صفحة‌ 21.

. رسالة‌ «سياحي‌ گويد»، كليات، ص‌ 205 - 207.

. رسالة‌ «رفيق‌ و وزير»، مجموعة‌ آثار، ص‌ 65.

. همان، ص‌ 9.

. مقالة‌ «ايران‌ نظم‌ برنمي‌ دارد»، كتابچه‌ غيبي، مجموعة‌ آثار، ص‌ 13.

. همان. ص‌ 127.

. رسالة‌ «حرف‌ غريب»، كليات، ص‌ 54.

 Novum Organun..

. رسالة‌ «دفتر قانون»، مجموعة‌ آثار، ص‌ 162.

. رسالة‌ «سياحي‌ گويد»، كليات، ص‌ 205.

. مقالة‌ «ايران‌ نظم‌ برنمي‌ دارد»، كتابچه‌ غيبي، مجموعة‌ آثار، ص‌ 10.

. همان. ص‌ 13.

. رسالة‌ «دستگاه‌ ديوان»، مجموعة‌ آثار، ص‌ 80.

. همان. ص‌ 149.

. رسالة‌ «رفيق‌ و وزير»، مجموعة‌ آثار، ص‌ 67 و 68.

. همان. ص‌ 69.

. مجموعة‌ آثار.

. قبلاً‌ قسمتهايي‌ از اين‌ نوشته‌ نقل‌ شد.

. از اين‌ لحاظ‌ كتابچة‌ غيبي‌ را مي‌توان‌ با رسالة‌ نداي‌ عدالت‌ كه‌ با فاصلة‌ زماني‌ تقريباً‌ 47 سال، يعني‌ به‌ تاريخ‌ 1323 ه'.ق. نوشته‌ شده‌ و ملكم‌ از نو با سازش‌كاري‌ نظرات‌ اصلاحي‌ خود را ارادتمندانه‌ تقديم‌ مظفرالدين‌ شاه‌ كرده‌ است، قياس‌پذير دانست.

.(1689-1755 Montesquieu (.

. مجموعة‌ آثار، «ايران‌ نظم‌ برنمي‌دارد» ص‌ 15 و 16.

. همان. ص‌ 7.

. همان. «دفتر قانون»، ص‌ 124.

. همان، ص‌ 150.

. همان، ص‌ 138.

. همان، ص‌ 139.

. مجموعة‌ آثار، «نداي‌ عدالت»، ص‌ 206 و 207.

. كليات. «توفيق‌ امانت»، ص‌ 216.

. مجموعة‌ آثار، «نداي‌ عدالت»، ص‌ 196.

 Positivisme..

 Scientisme..

Liberalisme .، اين‌ كلمه‌ را تحت‌اللفظي‌ مي‌شود «اصالت‌ آزادي»  يا مثل‌ بعضي‌ از متخصصان‌ علم‌ اقتصاد «آزادي‌طلبي» ترجمه‌ كرد. بعضي‌ از اشخاص‌ براي‌ حفظ‌ معناي‌ خاص‌ اين‌ كلمه‌ دقيقاً‌ اصطلاح‌ خارجي‌ ليبراليسم‌ را به‌ كار برده‌اند. اين‌ طرز تفكر اقتصادي‌ كه‌ بيشتر از نيمة‌ دوم‌ قرن‌ هيجدهم‌ ميلادي‌ به‌ صورت‌ نظرية‌ معين‌ و خاص‌ درآمده‌ است، در نيمة‌ دوم‌ قرن‌ نوزدهم‌ و شايد هم‌ تا جنگ‌ بين‌الملل‌ اول‌ تفكر غالب‌ اقتصادي‌ در كشورهاي‌ صنعتي‌ غربي‌ بوده‌ است. براي‌ اطلاعات‌ بيشتر: شارل‌ ژيد و شارل‌ ريست. تاريخ‌ عقايد اقتصادي، ترجمة‌ دكتر كريم‌ سنجابي، انتشارات‌ دانشگاه‌ تهران، شمارة‌ 2/ 1511.

.(1723-1790 Adam Smith (.

(6081 - 3781) J.S. Mill . آقاي‌ محيط‌ طباطبايي‌ در مجموعة‌ آثار ميرزا ملكم‌ خان‌ متن‌ كوتاه‌ «منافع‌ آزادي» را كه‌ در آن‌ افكار جان‌ استوارت‌ ميل‌ بيان‌ مي‌شود، منسوب‌ به‌ ملكم‌ دانسته‌ است. آقاي‌ فريدون‌ آدميت‌ با دقت‌ و اسنادي‌ ثابت‌ كرده‌ است‌ كه‌ اين‌ متن‌ متعلق‌ به‌ ميرزا فتحعلي‌ آخوندزاده‌ است. (انديشه‌هاي‌ ميرزا فتحعلي‌ آخوندزاده، تهران‌ 1349، حاشية‌ صفحة‌ 141)، استدلال‌ آقاي‌ آدميت‌ قانع‌ كننده‌ به‌نظر مي‌رسد، ولي‌ اشتباهي‌ كه‌ در انتساب‌ اين‌ متن‌ به‌ ملكم‌ رخ‌ داده‌ است، از لحاظ‌ فكري‌ شايان‌ توجيه‌ است: با در نظر گرفتن‌ محتواي‌ آن‌ طبيعتاً‌ شخص‌ تمايل‌ دارد آن‌ را جزو آثار ملكم‌ طبقه‌بندي‌ كند. تأثير افكار جان‌ استوارت‌ ميل‌ در آثار ملكم‌ مسلم‌ است.

.(1767-1832 Jean-Baptiste say (.

. كليات، «اصول‌ تمدن»، ص‌ 28.

. همان. ص‌ 29.

. همان. ص‌ 33.

. همان. ص‌ 33.

. مجموعة‌ آثار. «دستگاه‌ ديوان»، ص‌ 79.

. خان‌ ملك‌ ساساني، سياستگران‌ دورة‌ قاجار، تهران، 1352، ص‌ 73.

. ناظم‌الاسلام‌ كرماني. تاريخ‌ بيداري‌ ايرانيان، به‌نقل‌ از آرين‌پور: «از صبا تا نيما» صفحة‌ 317.

. تاريخ‌ مسعودي، به‌نقل‌ تاريخ‌ بيداري‌ ايرانيان، به‌نقل‌ از آرين‌پور: «از صبا تا نيما»، صفحة‌ 317.

 Publiciste..

 

كتابنامه‌ :

 

-- آدميت، فريدون، انديشه‌هاي‌ ميرزا فتحعلي‌ آخوندزاده، تهران، خوارزمي، 1349.

-- آرين‌پور، يحيي، از صبا تا نيما. تهران، كتابهاي‌ جيبي، چ‌ 1، 1350 - چ‌ 2، 1351، چ‌ 3، 1353، 1354.

-- ژيد، شارل‌ وريست، شار. تاريخ‌ عقايد اقتصادي، ترجمة‌ كريم‌ سنجابي، انتشارات‌ دانشگاه. تهران، ش‌ 2/ 1511.

-- ساساني، خان‌ ملك، سياستگزاران‌ دورة‌ قاجار، تهران، انتشارات‌ بابك‌ و هدايت، 1352.

-- كرماني، ناظم‌الاسلام. تاريخ‌ بيداري‌ ايرانيان، به‌ اهتمام‌ علي‌ اكبر سعيدي‌ سيرجاني، تهران، انتشارات‌ بنياد فرهنگ‌ و آگاه، 1357.

-- ميرزا ملكم‌خان. قانون، به‌ اهتمام‌ هما ناطق، تهران، اميركبير، 1355.

-- ------------------. كليات. به‌ اقدام‌ هاشم‌ ربيع‌زاده، تهران، مطبعة‌ مجلس، 1325 ه'.ق.

-- ------------------. مجموعة‌ آثار. تدوين‌ و تنظيم/ محمد محيط‌ طباطبائي. تهران، كتابخانة‌ دانش، 1327