از قصائد نغز و جالب علاّمۀ طباطبائي

يكي از قصائد نغز و جالب علاّمۀ طباطبائي دربارۀ تمسّك به اسلام و سعي و كوشش در راه رسيدن به مقصود و عدم اعتناء به امور دنيويّه، قصيدهاي است كه در رحلت مرحوم آية الله سيّد محمّد حجّت كوه كمري سرودهاند كه حقّاًبسيار نغز وجالب است. اين قصيده را در كتاب «گنجينۀ دانشمندان» جلد اوّل،ص 316 و 317، ضمن ترجمه و بيان احوال مرحوم آية الله حجّت رحمةُ اللهِ عَليه آورده است؛ و همۀ آن قصيده اينست: منبع
دريغا كه مهر هدايت برفت
دريغا جهان فضيلت برفت
شه علم و تقوي و همّت برفت
فسوس آية الله حجّت برفت
به سر خاكْ اين تيره ايّام را
كه بشكست اركان اسلام را
سپهر فضائل نگونسار شد
جهان هنر همچو شب تار شد
دل و ديدۀ علم خونبار شد
بلي رستخيزي پديدار شد
كه او رخت از اين دام بيرون كشيد
فرو خرگه خود به هامون كشيد
مهين طائر آسماني سرشت
كه پرّيد از اين تيرهگون دام زشت
زند نغمه در گُلْسِتان بهشت
پيامي به آنان كه افسرده هشت
پيامي كه همچون سرود سروش
كند جلوه هر لحظه در گوش هوش
كه ياران نميپايد اين روزگار
بگرديد پابند كردار و كار
مگيريد از كار و كوشش قرار
مناليد از رنج تن زينهار
به ويرانه در، گنج بيمار نيست
گلي اندرين باغ، بیخار نيست
نداريد جز كيش اسلام كيش
در اين ره مناليد از نوش و نيش
بكوشيد و بنهيد پائي به پيش
مترسيد از قطرۀ خون خويش
كه زيباتر از خون به پيكار نيست
خود از لاله خوشتر به گلزار نيست
بزرگان كه رادند و آزادهاند
به حق مهر ورزيده دل دادهاند
به خون خود آغشته افتادهاند
بدين آرمان راه بگشادهاند
به شمشير هر بند بگسستهاند
به نيروي دانش دژي بستهاند
مبادا كه گردون كند رامتان
مبادا كه كوته كند گامتان
مبادا شود تيره فرجامتان
مبادا كه ننگين شود نامتان
شود تيره دل، دشمنِ پر زكين
بگيرد دژ و بشكند كاخ دين
حقيقت جز آئينِ اسلام نيست
به از نام نيكوي وي نام نيست
به چيزي فضيلت جز او رام نيست
جهان جز به وي هرگز آرام نيست
مهين كاخ اسلام آباد باد
هميشه بر و بومش آزاد باد
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××