دكتر غلامعلي حداد عادل

به نظر من هيچ معيار خاصي براي نخبه نمي تواند وجود داشته باشد و هر كس به اندازه عقل و فكرش مسئول است.
 


تبيان : لطفاً شرح مختصري از زندگي خود را براي بينندگان سايت تبيان بفرماييد.

بنده به سال 1324 ه . ش در يكي از مناطق جنوب تهران متولد شدم . نخستين آموزگار من ، پدر مرحومم حاج رضا حداد عادل بود كه همگي او را به ديانت  و جوانمردي و مهرباني مي شناختند. من بعد از گذراندن تحصيلات متوسطه در دبيرستان علوي ، وارد دانشگاه تهران شدم و در رشته ي فيزيك به تحصيل پرداختم و بعد از اخذ ليسانس ، دوره ي فوق را در دانشگاه شيراز گذراندم . همزمان با اخذ مدرك ليسانس يعني از سال 1345 به عنوان عضو هيأت علمي در دانشگاه شيراز و بعد از آن به سال 1347 در دانشگاه شهيد بهشتي تهران ( ملي سابق ) به تدريس فيزيك پرداختم . در اين مدت ، به دليل فعاليت هاي سياسي و مذهبي دوبار از سوي ساواك ممنوع التدريس شدم. از سال 1348 مجدداً به ادامه تحصيل پرداختم و موفق شدم تا در سال 1351 مدرك فوق ليسانس و به سال 1364 درجه ي دكتراي فلسفه ي خود را از داانشگاه تهران اخذ كنم.

از آن زمان تاكنون نيز در زمينه هاي مختلف سياسي و فرهنگي به فعاليت مشغول هستم.

تبيان : فلسفه اسلامي بعد از حكمت متعاليه چه فراز و نشيب هايي پيموده است؟

حكمت متعاليه از همگرايي نظام هاي فكري مشائي و اشراقي و كلامي و عرفاني به وجود آمد و ما معتقديم كه اين حكمت اوج فلسفه اسلامي است. در اين چند قرني كه از پيدايش اين حكمت گذشته ، فلسفه اسلامي مدتي طولاني را صرف ترويج و تثبيت آن كرده. بعد از دوران تثبيت ، شرح اين حكمت توسط بزرگاني چون ملاهادي سبزواري و مرحوم هيدجي آغاز شد. تحول ديگري هم كه حاصل شد ، تأليف كتاب هايي بود توسط بعضي فلاسفه كه به اين جريان تعلق داشتند. اما مهمترين حادثه اي كه در اين چند قرن پيش آمد، مواجهه فلسفه اسلامي و حكمت متعاليه با فلسفه غربي بود.

تبيان : امروزه فلسفه اسلامي در چه موقعيتي قرار دارد؟

فلسفه اسلامي در صد سال اخير با چالش هاي جدي و نيرومندي از جانب فلسفه غربي مواجه شده و به ناچار با سئوالات ، موضوعات و افق هاي جديدي آشنا گشته است. به نظر من اين دوران ، دوران باروري حكمت متعاليه بوده و دوراني بوده كه اين حكمت توانسته قدري از ظرفيت هاي خود را آشكار كند. از سوي ديگر تحولات بنيادي كه در عرصه فلسفه غرب پديد آمده ، سبب شده كه در واقع معارضه فكري متفكران اسلامي با متفكران غربي بيش از آن كه در حوزه اعتقادات و كلام باشد ، در حوزه فلسفه باشد. اينجاست كه اهميت فلسفه اسلامي آشكار مي شود. در واقع حكمت متعاليه در چنين دوراني توانسته به منزله تكيه گاه و پشتيبان ، متفكران اسلامي را در مصاف با انديشه هاي متعدد غربي اميدوار كند.

تبيان: نظرتان راجع به فلسفه غرب چيست؟ اين فلسفه چه تفاوت هايي با فلسفه اسلامي دارد؟

فلسفه غرب ، فلسفه اي است مبتني بر عقل بشر و منقطع از وحي ، البته نه لزوماً هميشه مخالف وحي . به همين دليل است كه شما تنوع قابل ملاحظه اي در فلسفه ي غرب مشاهده مي كنيد چون مبتني بر عقل بشراست و هر فيلسوفي با اتكا بر تفكر و دريافت خود نظامي مي سازد و عرضه مي كند. يكي از خصوصيات و در اصل يكي از تفاوت هاي فلسفه غرب با فلسفه اسلامي اين است كه محدود به الهيات با معني الاخص و يا بحث معرفت نمانده است. فلسفه اسلامي بيشتر به بحث امور عامه و احكام وجود و متافيزيك و مابعدالطبيعه پرداخته و نتيجه اي كه از آن گرفته مربوط به الهيات بمعني الاخص بوده يعني اثبات ذات باريتعالي. ولي فلسفه غربي فلسفه معرفت است نه فلسفه وجود. تفاوت ديگر اين است كه فلسفه غرب مباني ساير محصولات فكري انسان را از قبيل هنر، اخلاق ، علم و تاريخ و .... را هم مد نظر قرار داده است ؛ ولي در فلسفه اسلامي تقريباً چنين كاري صورت نپذيرفته است و دليل ضعف ما هم در اين زمينه ، به نظر من همين است كه مباني علم كاويده نشده است.

تبيان : علوم انساني در ايران در چه مرحله اي است ؟ آيا هنوز هم نظريه هاي رايج اين علوم در ايران همچنان وارداتي است؟

متأسفانه ما هنوز به مجموعه يا منظومه اي از علوم انساني كه بتوانيم به جهان بيني اسلامي متعلق بدانيم، دست نيافته ايم. دلايل آن نيز مشخص است. دانشگاه كه محل تعليم و تعلم علوم انساني است، به طور كل پديده اي غربي بوده ، حتي بنيان گذاران آن نيز تحصيل كردگان اروپا و آمريكا بوده اند. مسئله ديگر اين است كه ما متأسفانه هيچ سياست روشن و مدوني در زمينه تدريس علوم انساني در دانشگاه هايمان نداريم و هر كس هر آنچه را كه از كشور محل تحصيلش آموخته ، به دانشجويان مي آموزد. از سوي ديگر تمام انديشه ها و ابزارهاي رشته هاي مختلف علوم انساني نيز – به جز يكي دو مورد محدود مانند حقوق و ادبيات – از غرب اقتباس شده است. اگر چه بعداز پيروزي انقلاب اسلامي براي تحكيم هويت فرهنگ اسلامي و تدريس علوم انساني اسلامي در دانشگاه ، تلاش بسياري شد. ولي بايد توجه داشت كه دست يافتن به چنين امري ، مستلزم احاطه بر علوم انساني غربي و مباني تفكر اسلامي و انجام دادن تحقيقات جدي وسيع و پديد آمدن حلقه هاي فكري نيرومند و دور از تشريفات تصنعي اداري و .... است. و در رأس همه اينها تأسيس آكادمي هاي اسلامي جدي است كه كار پيشرفت علم و حمايت از علما را جدي بگيرند.

تبيان : ادبيات فارسي ، گنجينه غني دانش ، حكمت و هنر ايراني است ولي در حال حاضر نسل جوان ما با آن مأنوس نيست و به دنبال آثار غربي است ، به نظر شما دليل اين بي توجهي و عدم اقبال چيست؟

به نظر بنده ريشه اين مشكل در مدارس ماست. متأسفانه در مدارس ما به ادبيات فارسي بي توجهي مي شود. مثلاً به درس انشاء كه عرصه ي خلاقيت و نوآوري كلامي و قلمي است ، كم بها داده  مي شود. از سوي ديگر ، آثار ارزشمند ادبيات فارسي مانند گلستان و كليله و دمنه و شاهنامه ، همانند پنجاه يا شصت سال پيش جدي گرفته نمي شود. همين بي توجهي سبب شده است كه بسياري از تحصيل كردگان امروزي ما ، نثر فارسي صحيح و متقني نداشته باشند و كار به جايي رسيده كه براي بسياري ، نوشتن ، كاري بسيار دشوار شده است و اين زنگ خطري است براي همه ما كه بيش از پيش در حفظ اين گنجينه ي گرانبهاي فرهنگي بكوشيم. نكته ديگري هم وجود دارد و آن اين است كه ما در زمينه زبان فارسي كار قابل توجهي انجام نداده ايم. ما بايد تلاش كنيم تا از بطن جامعه خودمان ، نويسندگاني تربيت شوند كه آثاري ، بخصوص رمان هايي – چون توجه و اقبال جوانان به رمان در اين دوره بيشتر است – بر پايه فكر و فرهنگ ايراني تأليف كنند تا نسل جوان ما از آبشخور انديشه هاي اسلامي و ايراني بهره بيشتري ببرند.

تبيان : تحليل شما از پديده روشنفكري ديني در جامعه امروز ما چيست؟

بنده روشنفكري ديني را ذاتاً فعاليت مذمومي كه در مقابل دين قرار داشته باشد، تلقي نمي كنم و معتقدم كه روشنفكري ديني مي تواند به نيرومندي و بالندگي انديشه هاي ديني كمك كند. متفكر هوشمند و شجاعي كه بتواند دين را در مصاف با چالش هاي روزگار خود قرار دهد و درصدد باشد كه به سئوالات اساسي روزگار با رجوع به دين جواب دهد و در اين زمينه به نقد و نقادي هم بپردازد، روشنفكر ديني است و با اين حساب علامه طباطبايي را سر سلسله روشنفكران ديني و شهيد مطهري و تني چند از معاصرين را روشنفكر ديني مي دانم. البته عده اي نيز هستند كه به اسم روشنفكري ديني ادعاهايي دارند ولي انديشه هايشان به طور كلي خالي از هر گونه صبغه ديني است.

تبيان : آيا اين پديده براي ما چالش هاي فرهنگي و ديني ايجاد كرده است؟

ما بيش از 150 سال است كه با پديده اي به نام تجدد در جامعه ايران مواجه هستيم ، پديده اي كه همواره با انديشه اي منازعه داشته است. ما بعد از پيروزي انقلاب مدعي اداره جامعه بر اساس اسلام شديم و آگاهانه براي خود هزاران سئوال ايجاد كرديم و هزاران ميدان تجربه جديد در برابر فكر اسلامي گشوديم كه در برابر هر يك از آنها تفكر غربي حرفي براي گفتن داشت. همچنين اين انديشه هاي غربي چه از ناحيه مخالفان سياسي و چه از جانب متفكراني كه لزوماً مخالف نبودند در برابر چالش هايي كه ما خود وارد آنها شده بوديم ، پديدار شد. بنده در عين حال كه نگراني هاي جدي از اين درگيري فكري دارم ،  ولي آن را اجتناب ناپذير مي دانم. وظيفه ماست كه در برابر اين واقعيت ، موضعي حكيمانه بگيريم و ظرفيت هاي معنوي اسلامي و فكر و فقه و هويت اسلامي ايراني را استخراج نماييم و دستيابي به آنها را براي متفكران خود در آينده ممكن سازيم. البته دستيابي به اين امر دشوار است و مستلزم كار طاقت فرسا و زمان طولاني و تحمل ضرباتي است كه در اين مسير وجود دارد. به هر حال اين امر واقعيتي است كه بايد آن را بشناسيم و بپذيريم.

تبيان : نظر شما به عنوان يك انديشمند و فرهيخته راجع به پر كردن حفره اي كه بين كشور ما و كشورهاي توسعه يافته وجود دارد چيست؟ شما معتقد به توسعه چه زمينه هايي در رسيدن به پيشرفت هستيد؟

بنده معتقد به توسعه تربيتي و آموزشي هستم . به نظر من اساسي ترين كار براي رفع عقب ماندگي و قدم نهادن در مسير پيشرفت حقيقي ، توجه به آموزش و پرورش است كه متأسفانه در25 سال گذشته ، آن چنان مورد توجه قرار نگرفته است. جنگ ، ويراني هاي باقي مانده از آن ، بازسازي ، كمبود منابع اقتصادي ، افزايش جمعيت دانش آموزي و .... همه و همه سبب نپرداختن به اين امر مهم شده است. كشيدن اين بار سنگين ، دشوار است ولي راه حلي غير از اين كه نسل ديگري براي ايران آينده تربيت كنيم ، نداريم. "عالمي از نو ببايد ساخت و ز نو آدمي" براي آباد كردن ايران نو نيز ، بايد انسان هايي سالم و صالح تربيت نمود . در همه جاي دنيا كارخانه انسان سازي مدارس و دانشگاه هاست اگر چه پرداختن به امور ديگر نيز از جمله امور سياسي و اقتصادي و ... مهم و حياتي است ولي بايد در نظر داشت كه ما اگر سياستمدار خوب ، اقتصاددان موفق و ... مي خواهيم ابتدا بايد آموزش و پرورشي بنيادي و خوب داشته باشيم تا بتوانيم چنين افرادي را پرورش دهيم. به هرحال :

مصلحت ديد من آن است كه ياران همه كار              بگذارند و سر طره ياري گيرند

 تبيان : لطفاً تعريفتان را از نخبه و نظرتان را راجع به سايت اينترنتي تبيان بفرمائيد.

به نظر من هيچ معيار خاصي براي نخبه نمي تواند وجود داشته باشد و هر كس به اندازه عقل و فكرش مسئول است. من نگران اين هستم كه با اطلاق نخبه به عده اي ، هم آنها خود را از مردم جدا ببينند و توقعات تازه اي ايجاد شود و هم اين كه بين دوست و مسئولانش فاصله ايجاد شود. به هر حال اميدوارم كه همه دست به دست هم دهيم و كشورمان را اداره كنيم .

راجع به سايت تبيان هم بايد بگويم كه من به نوبه خود از هر گونه كوششي كه در جهت تعميم فكر و فرهنگ اسلامي در بين جوانان صورت پذيرد، استقبال مي كنيم. تصور مي كنم كه سايت تبيان هم گام بلندي است كه در سال هاي اخير در اين را ه برداشته شده است. توصيه متواضعانه بنده به شما اين است كه خدمت خود را صرفاً انتقال بسته هاي معلومات و محفوظات ندانيد بلكه سعي كنيد متفكر تربيت كنيد و  فكر كردن را به نسل جوان بياموزيد. چيزي كه جامعه امروز ما به شدت به آن محتاج است .

 

      

خاطرات عبرت آموز/ غلامعلي حداد عادل

       

ضرورت علوم انساني الهي/ غلامعلي حداد عادل

      

بايد كارهاي بيشتري براي جوانان انجام دهيم/ گفتگو با حداد عادل

      

با ياد بهشتي/ غلامعلي حداد عادل

  

امام خميني، نه مثل ديگران /غلامعلي حداد عادل