پرهيزگاري از او رنگ مي گيرد

روزنامه جام جم ـ شنبه 28 آذر ماه 1383   09:02
 
images/20041218/behjat.jpg
 
وقتي خدا انسان را خلق کرد و خليفه خود در روي زمين قرار داد، در مقابل اين سوال ملائکه که آيا کساني را خليفه خود قرار مي دهي که در زمين فساد و خونريزي مي کنند؟
فرمود: من آنچه را داناترم که شما نمي دانيد. آن گاه که خدا انسان را مسجود فرشتگان قرار داد، در خلقت خويش فقط انبياء و ائمه عليهم السلام را نمي ديد بلکه اوليائي را نيز مي ديد که در آخرالزمان ، در دوران سخت و خطير غيبت کبري ، در نهايت وارستگي زيست مي کنند و زمام امر شيعيان را در دست دارند و کشتي جامعه اسلامي را در درياي پرتلاطم و توفاني به ساحل امن و نجات رهنمون مي شوند آنان را همسان و يا برتر از انبياء بني اسرائيل خواند و فرشتگان نيز با مشاهده اين اشرف مخلوقات به حکمت و هدف خلقت پي بردند و امتياز تسبيح و تقديس اين موجود مختار را برعبادت خود نيک دريافتند.
معرفي اين مردان بزرگ ، در عصر کنوني وظيفه اي انکار ناپذير محسوب مي شود و روزنامه جام جم مفتخر است که در ايفاي وظيفه مطبوعاتي خويش ، معرفي مراجع بزرگواري همچون آيات عظام سيدابوالحسن اصفهاني ، ميرزاي شيرازي ، شيخ فضل الله نوري ، نجفي مرعشي ، مدرس ، علامه اميني ، بروجردي ، امام خميني و... را همواره وجهه همت قرار داده و سال گذشته براي نخستين بار در کشور به معرفي جامع حضرت آيت الله سيد علي سيستاني پرداخت که مورد استقبال خوانندگان عزيز قرار گرفت.
مقاله حاضر نيز بزرگمردي از همان تبار يعني آيت الله العظمي بهجت را به معرفي مي نشيند تا نسل امروز با اين خدايي مردان بيش از پيش آشنايي پيدا کند.
محمود در آتش بيماري مي سوخت. در آن سالهاي دور، وبا يک بيماري لاعلاج شناخته مي شد و اکنون اين جوان 16ساله علي رغم قدرت بدني ، در آتش آن مرض مي سوخت و روز به روز حالش بدتر مي شد به حدي که اطرافيان به زنده ماندن او اميد نداشتند.
در اوج بيماري و ضعف ، يک روز ندايي به گوشش رسيد: با او کاري نداشته باشيد زيرا او پدر محمدتقي است. در اين حال به خوابي عميق فرو رفت و پس از مدتي برخاست و حالش رو به بهبودي گذاشت و بزودي کاملا شفا يافت.
سالها گذشت و او آن ندا را از ياد برد و کم کم به فکر ازدواج افتاد. با تولد نخستين فرزند، او را به ياد پدر، مهدي ناميد.
فرزند دوم دختر بود و سومي محمد حسين خوانده شد. وقتي فرزند چهارم به دنيا آمد، به ياد آن ندا افتاد و او را محمدتقي نام نهاد ولي اجل به آن طفل مهلت نداد و او در حوض خانه افتاد و از دنيا رفت تا سرانجام در سال 1334 ق. (91 سال پيش) پنجمين فرزندش متولد شد و او هم محمد تقي نام گرفت.
اکنون ديگر کربلايي محمود به دليل تدين و تقواي فوق العاده اش از معتمدان شهر فومن بود و ضمن اشتغال به کسب و کار، رفع مشکلات و حوائج مردم را نيز وجهه همت خويش قرار داده و در آن ايام که دفترخانه هاي اسناد رسمي و ازدواج وجود نداشت او جزو معدود کساني بود که در هر شهر اسناد مهم و قباله ها با تاييد او اعتبار مي يافت.
کربلايي محمود سخت شيفته اهل بيت بود و از ذوقي سرشار هم بهره داشت و درمدح اهل بيت و بويژه سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام مرثيه هاي سوزناکي مي سرود که هنوز هم پس از دهها سال ورد زبان مداحان و مردم فومن است.

شروع تحصيل
محمدتقي تحت سرپرستي و تربيت چنين پدري نشو و نما يافت. او تحصيلات ابتدايي را در مکتب خانه اي در فومن به پايان برد و سپس به تحصيل علوم ديني پرداخت و پس از طي دوران مقدماتي در سال 1348 قمري (77سال پيش) قبل از تاسيس حوزه علميه قم ، هنگامي که نوجواني 14ساله بود به عراق رفت و در کربلا رحل اقامت افکند و در طول اقامت 4 ساله در آن شهر، در کنار تهذيب نفس ، تحصيل علوم ديني را در جلسات درس استادان بزرگ آن سامان ادامه داد.
جديت او در تحصيل به حدي بود که : «روزي هنگام تدريس کفايه توسط يکي از شاگردان آخوند خراساني ، بهجت به نحوه تقرير مطالب آخوند خراساني توسط استاد اعتراض کرد؛ ولي با توجه به اين که از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سن و سال تر بود، در جلسه بعدي ، پيش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شديد شاگردان ديگر قرار گرفت ولي در آن هنگام ناگهان استاد وارد شد و متوجه اعتراض شاگردان به ايشان گرديد و خطاب به آنان گفت : با آقاي بهجت کاري نداشته باشيد.
همه ساکت شدند، آن گاه استاد ادامه داد: ديشب که تقريرات درس مرحوم آخوند را مطالعه مي کردم ، متوجه شدم حق با ايشان است و پس از اين سخن از جديت و نبوغ آيت الله بهجت تمجيد کرد».
مرحوم علامه محمدتقي جعفري نيز پيرامون جديت ايشان مي گويد: آن هنگام که در خدمت آقاشيخ کاظم شيرازي مکاسب مي خوانديم ، آيت الله بهجت نيز که اينک در قم اقامت دارند، در درس ايشان شرکت مي نمودند.
خوب يادم هست که وقتي ايشان اشکال مي کردند، آقاشيخ کاظم با تمام قوا متوجه مي شد، يعني خيلي دقيق و عميق به اشکالات آقاي بهجت توجه مي کرد و همان موقع ايشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود.
مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري نيز مي گويد: ايشان با اظهارنظرهاي دقيق و اشکالات مهم ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزي مجلس درس از حالت درس خارج شده بود.
آن ايرادها براي ما هم مفيد بود، ولي آقاي بهجت براي گريز از شهرت ديگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مي دادند، معلوم مي شد اگر بالاتر از ديگران نباشند، بي شک کمتر از آنها نيستند.

در نجف
محمدتقي پس از 4سال اقامت در کربلا سال 1352قمري به نجف اشرف رفت و تحصيلات خويش را تا سطوح عالي نزد استادان برجسته اي همچون آيات عظام سيدابوالحسن اصفهاني ، آقاضياء عراقي و ميرزاي ناييني ادامه داد و بالاخره به محضر گرانقدر و پرمحتواي آيت الله حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني معروف به کمپاني وارد شد و به تکميل نظريات فقهي و اصولي خويش پرداخت و با عنايت پروردگار و به مدد استعداد درخشان خويش از نظريات عميق و دقيق آن حجت والاي حق بسيار بهره گرفت.
از بعضي علماي نجف نقل است آقاي بهجت در درس ايشان به اظهارنظرهاي دقيق شناخته شده بود.

بازگشت به ايران
بهجت در سال 1363قمري مطابق با 1324شمسي در 29سالگي به ايران مراجعت کرد و چند ماهي در وطن خود (فومن) اقامت گزيد و زماني که آماده بازگشت به نجف بود؛ به قصد زيارت حرم حضرت معصومه س و اطلاع يافتن از وضعيت حوزه به قم رفت و در طول چند ماهي که در آن شهر بود، خبر درگذشت استادان بزرگ نجف را يکي پس از ديگري شنيد؛ لذا تصميم گرفت در قم اقامت گزيند.
در قم به درس آيت الله حجت کوه کمره اي رفت و در آنجا نيز درخشيد و سپس در کنار بزرگاني همچون امام خميني و آيت الله گلپايگاني در درس مرحوم بروجردي شرکت کرد و بزودي در زمره شاگردان برجسته درس ايشان قرار گرفت.

تدريس و تاليف
آقاي بهجت در همان ايام که در نجف بود، در کنار درس خواندن به تدريس هم مي پرداخت و اين روال را در قم نيز ادامه داد و اکنون قريب به نيم قرن است که به تدريس دروس عالي حوزه اشتغال دارد و غالبا در منزل خود جلسات درس را برگزار مي کند و از همين روي داراي تاليفات متعددي در فقه و اصول است که بعضي از آثار ايشان به اين شرح است:
1-رساله توضيح المسائل (فارسي و عربي).
2-مناسک حج.
3-وسيله النجاه.
4-جامع المسائل.
5-جلد اول از کتاب صلوه.
6-جلد اول از دوره اصول.
7-تعليقه برمناسک شيح انصاري.
8-حاشيه بر مکاسب شيخ انصاري.
9-دوره طهارت

همچنين ايشان در تاليف سفينه البحار با مرحوم حاج شيخ عباس قمي همکاري داشته اند و قسمت زيادي از سفينه البحار مخطوط به خط ايشان نوشته شده است.
حجت الاسلام قدس که سالها در درس ايشان حضور داشته مي گويد: روال آيت الله العظمي بهجت اين بود که پيش از شروع درس حدود 10 دقيقه موعظه مي کرد ولي نه به عنوان موعظه ، بلکه به عنوان حکايت حال بزرگان گذشته.
آيت الله مصباح يزدي که از شاگردان بارز و قديمي آيت الله بهجت به شمار مي رود نيز در اين باره مي گويد: آيت الله بهجت گاهي داستاني يا حديثي را نقل مي کردند که براي ما تعجب آور بود.
ايشان چه اصراري دارند که بر مطالب معلوم و روشن تکيه مي کنند؟ از جمله مطلبي که ايشان در تذکرات پيش از درس اصرار مي کردند، امامت اميرالمومنين بود.
ما ته دلمان گله مند بوديم که چرا به جاي اين مطالب ، پيرامون يک چيزهايي که بيشتر حاجت ماست (در امور اخلاقي و معنوي ) مطالبي را نمي گويند. اما بعد از اين که به 50 60 سالگي رسيديم ، در بسياري از مباحث ديديم آن نکته هايي که ايشان 40 سال پيش... مي فرمودند به دردمان مي خورد.
گويا ايشان آن روز مي ديد که بناست در آينده مسائلي مورد غفلت و تشکيک قرار بگيرد... حتي از نکته هايي که ايشان 40 سال پيش بيان مي کردند، امروز بنده در نوشته هايم... استفاده کرده ام.

شکوفايي معنوي
بهجت جوان در دوراني وارد نجف اشرف شد که افراد مقيد به جهات عبادي و معنوي در آن عصر زياد بودند. ايشان خود در اين باره مي گويد: در آن زمان شخصي در صدد برآمده بود ببيند چه کساني سحرماه مبارک رمضان در قنوت نماز وترشان دعاي ابوحمزه ثمالي مي خوانند؟
آن طور که خاطرم هست ، اگر اشتباه نکنم کساني را که مقيد بودند اين عمل را هر شب در حرم حضرت امير عليه السلام انجام بدهند، شمرده بود و بيش از 70 نفر شده بودند... متاسفانه در عصر ما کمتر اين نمونه ها را مشاهده مي کنيم... تقيد به اعمال عبادي و معنوي سير نزولي داشته و اين بسيار جاي تاسف است.

دغدغه هاي جواني
در چنين محيطي اين جوان نيز دلمشغولي هايي داشت که او را از همگنان خود ممتاز مي ساخت. محمدتقي پيش از دوران بلوغ در کربلا براي تهذيب نفس در جستجوي يک استاد و مربي اخلاق برآمد و به حضور آيت الله سيد علي قاضي در نجف اشرف واقف شد.
او پس از عزيمت به نجف بماند از استاد برجسته خويش مرحوم آيت الله کمپاني استفاده هاي فراواني برد و اين استاد بزرگ در شکل گرفتن شخصيت معنوي وي تاثير شاياني داشت.
بهجت در ادامه سير و سلوک معنوي خويش به محضر آيت حق و عارف نامي و نادره دهر حضرت آيت الله سيدعلي قاضي بار يافت و مورد عنايت ويژه آن مرد بزرگ قرار گرفت و در سنين جواني چنان مراحل کمال اخلاقي و عرفاني را سپري کرد که غبطه ديگران را برانگيخت.
مرحوم علامه تهراني در بخش اول کتاب انوارالملکوت مي گويد: شيخ بهجت در زمان مرحوم قاضي واجد حالات و مکاشفات غيبي و الهي و حائز بالاترين حد از مراتب مراقبت و سلوک و مکاشفه بود.
مرحوم تهراني برخي کرامات او را به نقل از شيخ عباس قوچاني (وصي و جانشين اخلاقي مرحوم قاضي) نقل مي کند که ذکر آن در اين وجيزه نمي گنجد. بتدريج چنان صيت بهجت بلند شد که آقايان علما در سفر به کربلا همه به او که يک روحاني جوان بود اقتدا مي کردند.

اخلاق عملي
از ويژگي هاي آيت الله بهجت که ايشان را ممتاز مي کند الگوي رفتاري اوست که با کمتر سخن گفتن و تکيه بيشتر بر عمل و با الهام از رفتار معصومان سعي مي کند هر فرد غافلي را به خدا متوجه سازد.
در زير برخي از اين خصوصيات برجسته را با ذکر مثالهايي برمي شماريم:

تقوا و خودسازي: چنان که گفته شد، او در نوجواني به ميدان خودسازي و تهذيب نفس وارد شد و در اين راه چنان جديتي داشت که گويي کاري غير از آن ندارد.
يکي از بزرگان پيرامون خداترسي و پرهيزگاري معظم له مي گويد: ايشان را نمي شود گفت آدم باتقوايي است ، بلکه ايشان عين تقوا و مجسمه تقواست.

زهد و ساده زيستي: اين خصوصيت ايشان نيز زبانزد خاص و عام است که ذکر بعضي نمونه هاي زير، خواندني است:
1-حجت الاسلام عقيقي بخشايشي از عالمي نقل مي کند: روزي به خانه آيت الله بهجت رفتم ، پيرمردي ساده پوش در را باز کرد.
به او گفتم با آيت الله بهجت کار دارم. گفت : چه کار داريد؟ بفرماييد داخل. گفتم : با شخص ايشان کار دارم.
مجددا گفت: بفرماييد چکار داريد؟ پيش خود پنداشتم اين پيرمرد نمي خواهد من با آقاي بهجت ملاقات داشته باشم از اين رو نااميد برگشتم و به مسجد آقاي بهجت در مجاورت منزل رفتم تا لااقل ازنماز ايشان بهره ببرم.
پس از مدتي با کمال تعجب ديدم همان پيرمرد که در را به روي من گشود، براي اقامه نماز به محراب رفت ، بلي آن پيرمرد آيت الله بهجت بود!
2-يکي از شاگردان ايشان مي گويد: آيت الله بهجت منزلي جنب مدرسه حجتيه اجاره کرده و بعد تغيير منزل داده و در اوايل خيابان چهار مردان فعلي خانه اي اجاره کرده بودند که ظاهرا دو اتاق بيشتر نداشت و در وسط اتاقي که ما خدمت ايشان مي رسيديم.
پرده اي کشيده و پشتش خانواده شان زندگي مي کردند و ما اين طرف پرده مي نشستيم و از حضور ايشان بهره مند مي شديم.
زندگي بسيار ساده و دور از هرگونه تکلف و توام با يک عالم نورانيت و معنويت.

عبادت: ارتباط محکم با خدا، ذکرهاي مداوم ، اداي نوافل و شب زنده داري هاي کم نظير ايشان بسيار درس آموز است.
نماز جماعت ايشان ، با معنويت ترين نمازهاي ايران است گاه صداي گريه آيت الله بهجت با ناله مامومان همراه مي شود و چشمها به اشک مي نشيند و به همين دليل غالبا در اين مسجد جا براي نمازگزاران تنگ مي شود و جمع زيادي که از راههاي دور و نزديک به اميد کسب فيض از اين نماز آمده اند، مجبور به ترک مسجد مي شوند.
اين نماز همواره مورد عنايت اولياي خدا قرار داشته و مثلا علامه طباطبايي در آن شرکت مي جسته و آيت الله بهاءالديني نيز عنايت خاصي به نماز جماعت ايشان داشته اند.
آيت الله شيخ جواد کربلايي درباره نماز و عبادات ايشان مي گويد: آيت الله بهجت در نماز شب و گريه هاي نيمه شب مخصوصا شبهاي جمعه کوشا بودند.

زيارت و توسل:
ايشان به زيارت و توسل مداومت و اصرار دارند و حتي در اين سن و سال هر روز با نهايت خضوع و ادب به محضر مقدس حضرت معصومه شرفياب مي شوند و با احترام و خشوع مقابل ضريح مطهر مي ايستند و بعد زيارت عاشورا مي خوانند.
تواضع و فروتني از ديگر ويژگي هاي برجسته ايشان است. به رغم اين که او از برجستگان حوزه به شمار مي رود نه تنها تا زماني که افراد مسن تر از ايشان حضور داشتند، بلکه تا هنگامي که همدوره هاي معظم له نيز در قيد حيات بودند هيچ گاه اجازه انتشار رساله توضيح المسائل خود را نمي داد و اکنون نيز به هيچ وجه اجازه نمي دهد رساله را از وجوه شرعيه به چاپ برسانند.
همچنين در مجالسي که از طرف ايشان برگزار مي شود، به سخنرانان توصيه مي کنند که حتي از ذکر نام ايشان هم خودداري کنند و اين اوج فروتني و هوي ستيزي اين مرجع بزرگ است.
جلوه اي ديگر از ادب و فروتني ايشان زماني بود که روزنامه جام جم از دفتر معظم له استجازه کرد تا فرازهايي از بيانات اخلاقي ايشان را به شکل مسلسل در روزنامه درج کند.
فرزند ايشان حجت الاسلام والمسلمين آقاي شيخ علي بهجت در پاسخ ضمن بيان شرايطي چاپ آن سلسله را بلااشکال دانستند.
از جمله اين که آن سلسله مطالب فقط به بيانات حضرت آيت الله بهجت اختصاص نداشته باشد بلکه در کنار نقل مطلوب از ديگر بزرگان علم و عمل باشد.
بخشي از پاسخ مزبور از اين قرار است:

باسمه تعالي نقل موارد اشاره شده در کتاب به شرط... عدم ذکر مطالب به صورت سلسله وار در هر روز بلکه ذکر آن در کنار نقل از ديگر بزرگان علم و عمل... بلامانع است.

مقامات معنوي: او در سير و سلوک دهها سال سابقه دارد و پيشتر گفتيم که از شاگردان عارف بزرگ حضرت آيت الله سيدعلي قاضي بود و در سالهاي جواني مراحل عرفان را سپري و در همان دوران به مقاماتي رسيد و مورد عنايت خاص آقاي قاضي قرار داشت تا آنجا که آقا ضياءالدين آملي فرزند آيت الله العظمي حاج شيخ محمد تقي آملي در جلسه درس آيت الله بهجت در حضور ايشان براي حضار نقل کرده بود که من به چشم خود ديدم که مرحوم آقاي ميرزا علي قاضي در نماز به ايشان اقتدا نمودند.
حکيم تيز بين آيت الله مصباح يزدي نيز در اين زمينه مي گويد: به نظر مي رسد ايشان از نظر مراتب عرفاني و کمالات معنوي در مقامي هستند که غالبا عوالمي از غيب را شاهدند و چه بسا در آن ، حقايقي از جمله حقيقت بعضي افراد را آشکارا (با ديده دل) مشاهده مي کنند اما چون نمي خواهند افراد را اين چنين ببينند، غالبا ذکر يا ستار را تکرار مي کنند و از خداوند مي خواهند آنچه را مي بينند، برايشان پنهان سازد.
جلوه هايي از مقامات معنوي ايشان را با هم مرور مي کنيم:

1-يکي از دوستان مي گفت: خانم من باردار بود و نزديک ماه رمضان مي خواستم به مسافرت بروم ، براي خداحافظي و التماس دعا خدمت آقاي بهجت رسيدم.
ايشان مرا دعا کرده و فرمودند در اين ماه خدا به شما پسري عطا خواهد کرد، اسمش را محمد حسن بگذاريد در حالي که علي الظاهر ايشان از حامله بودن همسر من هيچ اطلاعي نداشتند و طبعا راهي براي تشخيص جنسيت فرزند و تاريخ تولد او نداشتند.
اتفاق در شب نيمه رمضان (مصادف با شب تولد امام حسن عليه السلام) فرزند من به دنيا آمد و نامش را محمد حسن گذاشتيم. اين امر که آن طفل در شب تولد امام حسن عليه السلام به دنيا آمده و آيت الله نيز او را محمدحسن ناميده اند نشان مي دهد ايشان از زمان تولد او نيز مطلع بوده اند در حالي که به طور طبيعي هيچ کس حتي پدر و مادر نيز از زمان دقيق تولد کودک اطلاعي ندارند.
2-يکي از نزديکان آقا نقل مي کند: يک بار به فومن رفته و خدمت آقاي اريب از علماي شهر رسيدم او چند سکه به من داد و گفت يکي از اينها را به آيت الله بهجت بده. وقتي برگشتم ، آن را خدمت آقا دادم.
دوباره که مي خواستم به فومن بروم آيت الله بهجت 1000تومان به من داد و گفت اين را با يک واسطه به آقاي اريب بدهيد.
آن مقدار پول را بردم وبه وسيله يک بازاري به آقاي اريب دادم و گفتم نگو چه کسي داده. من در مغازه او نشستم. پس از مدتي او برگشت و شگفت زده گفت: وقتي پول را دادم ، او اظهار داشت: قسمتي از خانه ما خراب شده و تعميرکار 1000 تومان براي مرمت آن مطالبه کرده و من که چنين پولي نداشتم به او گفتم صبر کن و اينک اين پول درست به اندازه مخارج تعمير خانه است.
3-حجت الاسلام والمسلمين علم الهدي به نقل از يک طلبه مي گويد: يک سال براي تبليغ مي خواستم گيلان بروم. مخارج خانواده را فراهم کردم ولي هزينه راه نداشتم و ناچار به زيارت کريمه اهل بيت حضرت معصومه سلام الله عليها رفته و گلايه و درد دل کردم که ما در بست دراختيار شما اهل بيت هستيم و مي خواهيم شريعت جدتان را تبليغ کنيم ولي کرايه راه نداريم.
بعد از زيارت به نماز جماعت آقاي بهجت رفتم ، پس از نماز هنگامي که ايشان مي خواستند بروند، ناگهان به من که در صف دوم نشسته بودم اشاره کردند.
من تصور کردم با کسي ديگر کار دارند. دوباره اشاره کردند و فرمودند با تو هستم. بلند شدم و به حضور ايشان رسيدم. گفتند پشت سر من بيا، همراه ايشان رفتيم تا به منزل رسيدند. داخل شدند و بعد از زمان کوتاهي بازگشتند و 200 تومان (که آن زمان خيلي ارزش داشت) به من دادند.
پرسيدم چه کنم؟ فرمود مگر پول نخواستي؟ جريان يادم آمد. گفتم اين پول زياد است. فرمود نه ، چند نفر ديگر هم احتياج دارند. آنها را هم تامين مي کني.
خداحافظي کردم و به تهران آمدم و در گاراژ ماشين هاي گيلان ديدم چند نفر از دوستان نيز مي خواهند براي تبليغ به گيلان بروند ولي پول ندارند. گفتم نگران نباشيد، پول رسيده است.
اول رفتيم و ناهار را صرف کرديم و بعد سوار ماشين شديم و به محض رسيدن به مقصد آن پول هم تمام شد.

4-حجت الاسلام شوشتري مي گويد: شخصي خدمت آقاي بهجت مي رسد و مي گويد آقا! من اکثر شبها براي نماز شب خواب مي مانم چه کنم؟ دعايي بفرماييد.
آقا مي پرسند: چه ساعتي دوست داري بيدار شوي؟ مي گويد ساعت 3 نصف شب. آقاي بهجت مي گويد برو! ان شاءالله بيدار مي شوي. و آن شخص به من گفت اينک چندين سال از آن جريان مي گذرد از آن به بعد هر شب سر همان ساعت بيدار مي شوم ، هرچند يک ساعت قبل خوابيده باشم و هيچ گاه نماز شبم ترک نشده است و اين از کرامات آيت الله بهجت است.

اهتمام ويژه به رعايت امور شرعي: شايد مهمترين ويژگي آقاي بهجت همانا عنايت خاص او به رعايت آداب شرعي باشد. در اين زمينه آيت الله مصباح خاطره اي جالب دارد:
نکته اي را نقل مي کنم تا کساني که مايلند از دستورات شرع پيروي کنند بدانند انسان تا کجاها بايد آداب شرعي را رعايت کند.
آيت الله در شمال ، ملک مختصري از پدرشان به ارث برده بودند که محصول برنج داشت و لااقل بخشي از مصارف خانه ايشان از آن تامين مي شد، ولي وقتي برنج را مي آوردند، ايشان مقيد بودند مقداري ولو چند کيلو از آن را به همسايگان و دوستان اهدا کنند.
در جريان مبارزات قبل از انقلاب ، بنده مدتي در قم حضور نداشتم و به مسافرت رفته بودم. حتي نزديکان ما هم درست اطلاع نداشتند که من کجا هستم. در اين مدت ايشان يکدفعه ، کيسه اي برنج و بار دوم مبلغي پول به منزل ما فرستاده بودند.
نکته اينجاست که مبلغ پول را به وسيله آقازاده خود، علي آقا و خانم خودشان به خانه ما آورده بودند. آقازاده شان سرکوچه ايستاده و خانم ايشان آن را در منزل ، به خانواده داده بودند.
وقتي به قم برگشتم و اين جريان را شنيدم مدتي متحير بودم که اين چه سري بود که خانم ايشان به منزل ما تشريف بياورند و اين مبلغ را بدهند.
پس از مدتي به اين نتيجه رسيدم که يکي از آداب شرعي اين است که اگر زني شوهرش در سفر است ، مرد نامحرم به در خانه اش نرود و اگر کاري هست به وسيله خانمي انجام بگيرد.
اين قدر ظرافت ها و ريزه کاري ها در گفتار و رفتار و نشست و برخاست اولياي خدا وجود دارد که فهميدن آن ، خود يک علم مي خواهد.

مرجعيت
با اين که آيت الله بهجت فقيهي سرشناس با بيش از 30سال سابقه تدريس در عالي ترين سطوح حوزه بودند همواره از پذيرش مرجعيت سرباز مي زدند.
يکي از مرتبطان ايشان در اين زمينه مي گويد: ايشان قبل از درگذشت آيت الله اراکي مطلع شدند جامعه مدرسين نظر به معرفي ايشان دارد، پس پيغام دادند که راضي نيستم از بنده اسمي برده شود.
بعد از فوت مرحوم اراکي و پيام جامعه مدرسين و اطلاع از انتشار اسم خود فرمودند: فتواهاي مرا در اختيار کسي قرار ندهيد.
از ايشان توضيح خواسته شد. گفتند: صبر کنيد همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسي ماند و از ديگران تقليد نکرد و فقط خواست از ما تقليد کند، آن وقت فتاوي را منتشر کنيد.

حسين نوري