دكتر كريم مجتهدي
جام جم آنلاين: باي بسم الله
«شخصيت من چيزي جز کتابهايم نيست». اين را دکتر کريم مجتهدي مي گويد و با صداقت مي گويد: «ما بجز اعمالمان هيچ چيز نيستيم
؛ اعمال من همين آثار است.» مصاحبه در ابهام (و نوعي ناتمامي) رهاست ؛ زيرا به عقيده دکتر، ناتمامي عمدي ، خيلي منفي نيست بلکه دعوتي است جديد به بحثي جديد. نوشتن براي استاد، بيش از آنچه در تصور ماست ، سخت است . نوشتن و باز هم نوشتن ، امري که فلک فرساست و دشواري : از سال 48 تاکنون آثار استاد را مرور کنيم : «چند بحث کوتاه فلسفي ، فلسفه نقادي کانت ، سيدجمال و تفکر جديد، درباره هگل و فلسفه او ، پديدارشناسي روح بر حسب نظر هگل ، نگاهي به فلسفه هاي جديد و معاصر در جهان غرب ، فلسفه در قرون وسطي ، دونس اسکوتوس و کانت به روايت هايدگر، آشناي ايرانيان با فلسفه هاي جديد غرب ، فلسفه و غرب ، فلسفه و تاريخ ، دکارت و فلسفه او».

جواني؛
خيلي خوشبين نبودم .
چگونه؛
شايد تحت تاثير ادبيات رايج آن دوره قرار داشتم .
کنش و منش تان؛
البته جستجوگر بودم تحقيق با بدبيني سنخيت ندارد، پادزهرش است .
روح پژوهش؛
اميدواري ، قبول آينده .
کتاب؛
با کتاب ، آينده بشر ساخته مي شود.
چيزي که براي جوانها خطرناک است؛
به اندازه کافي خود باور نيستند.
يعني؛
شما مي توانيد به دوستان ، استادان و خانواده باور نداشته باشيد اينها خطرناک نيستند خودناباوري خطرناک است.
فرق اعتماد به نفس با انائيت؛
«انائيت» خودباوري است تظاهر و غرور است .
علامت خودباوري؛
اراده به تحقق و سازندگي.
باز هم جواني؛
ميل به زير سوال بردن ارزشهاي موجود.
ديگر جوانهاي همدوره؛
چيزي را انتخاب مي کردند که به ذهنشان تحميل شده بود.
چه چيز به شما تحميل نشد؛
انتخاب فلسفه ، خواستم خودم انتخاب و تجربه کنم.
روح خودباوري؛
خودباوري ، تصويري از خودش نمي سازد، بلکه تصويرش را جستجو مي کند. خودباوري ، گشودن راه است ؛ راهي که به نظر بسته مي آيد.
همت؛
همان خودباوري که فعل و اراده است ؛ همت است .
چه چيز سفر دروني و ذهني نيست؛
اگر سفر دروني صرفا يک رکود و انزواست ، در خود فرو رفتن و قبول شرايط موجود روحي است ، اين سفر دروني نيست.
سفر دروني واقعي؛
هميشه توجه به نامتناهي مي شود ، يعني فراتر از خود مي رود که مي تواند به سوي خدا باشد.
شاعري در امروز؛
کاربرد کاذبي در جامعه ما پيدا کرده است .
شعر اصيل؛
هميشه راه ساز است و روح ساز.
اين روزها و کثرت شعر کاذب؛
نبايد انکار شعر حقيقي باشد.
خصوصيت شعر کاذب؛
نوعي فريب و رشوه دادن به مردم و جامعه چون در جهت شهرت يابي و محبوبيت است.
از همدوره اي هاي فرانسه؛
استادانم بعدها خيلي شهرت پيدا کردند.
آن موقع ها چه؛
آن موقع نمي دانستم آنها مي توانند اينقدر مهم باشند و مشهور.
از جمله؛
«ژرژ گورويچ».
يادي از ايشان؛
برخلاف آنچه که مي گويند ، زبان فرانسه اش خوب نبود، لکنت زبان داشت ؛ ولي عميق بود. استادي خيلي قوي ، دست پرورده فرهنگ آلماني.
ديگر؛
گوندياک .
که؛
بعدا خواندم که در مسائل فلسفه هاي پست مدرن خيلي چيزهاي تازه اي مي گفت و صاحب نظر بود.
و...؛
ژان وال .
درباره ايشان؛
چون کوتاه بود، از دور انگار يک دانش آموز به نظر مي آمد؛ بسيار آزاد فکر و خيلي مهربان و کمک کننده بود. در تدريسش هيچ تحميل و جزميتي نبود.
شيوه تدريسش؛
هر مطلبي که مي گفت ، خودش از آن انتقاد مي کرد و فراتر مي رفت . نتيجه قطعي نمي گرفت و انتخاب را به عهده شنونده مي گذاشت.
نتيجه شاگرد او؛
شما فکر را مستقيم از او نمي گرفتيد ، ولي جستجوگري را از او مي آموختيد.
ساليان تدريس شما؛
بيش از 32سال .
قضاوت شما؛
واقعا خوشحالم که معلم فلسفه ام ، تعارف نمي کنم .
احساستان در کلاس؛
اين که با گروهي از جوانها به سفري اکتشافي مي روم .
مثل چيست؛
مثل اتوبوسي که ما را به سفر مي برد.
همسفران؛
بعضي ها با هيجان و بعضي با علاقه اي کمتر.
کوشش شما؛
حداقل همه را علاقه مند کنم .
چقدر موفق بودين؛
ولله اعلم .
حضور و غياب؛
نظم را جزو درس مي دانم ، صريح بگويم حضور دانشجو براي من خيلي مهم است .
علتش؛
چون درس ، حضور است .
ساير برنامه ها؛
حتما در هر نيم سال 3 تکليف .
اگر دانشجوها انجام ندهند؛
در کسر نمره شان خيلي دخيل است .
سختگيري به نظر نمي آيد؛
سختگير نيستم ، اما در تحويل گرفتن تکاليف ، چرا. و حضور غياب .
معلم معلم ها؛
معلم اصلي همين تکاليف است.
پس کار شما؛
فقط ايجاد انگيزه مي کنم.
به دانشجو اگر پس از شما واردکلاس شود ، اجازه ورود مي دهيد؛
با فاصله چند دقيقه ، بله .
اگر براي بيرون رفتن اجازه بگيرند؛
نه کلاس را نبايد ترک کرد، به هيچ وجه .
اگر دانشجويان ساير رشته ها در کلاس شرکت کنند؛
شرط من اين بود که تا آخر جلسه بنشينند.
بچه ها خسته نمي شوند؛
آن طور که تصور مي کنيد توام با خشونت نيست.
منظورم خشونت نبود؛
يک توافق ضمن بين دانشجو و استاد است .
درباره استادي که سعي مي کند مريد جمع کند و محبوب شود؛
من چنين استادي را خوب نمي دانم ، قبول نمي کنم .
خود تدريس کردن؛
جلب محبوبيت نيست ، جلب مريد نيست ، صريح مي گويم .
اگر دانشجوها پچ پچ کنند؛
قابل تحمل است ، خشونت به خرج نمي دهم اگر در حد متعادل باشد اشاره مي کنم ساکت باشند.
اگر دانشجويي چند بار به ساعتش نگاه کند؛
مانعي ندارد خستگي دانشجوست بارها مي گويم خستگي جزو درس است سينما نيست که .
الان شما پس از تدريس؛
فوق العاده خسته ام.
رد و بدل کردن کاغذ بين دانشجوها؛
توي کلاس هاي من نمي شود ولي در حد متعادل نه.
از چه چيزي خيلي بدتان مي آيد؛
به کار بردن لغت ها و اصطلاحات خارجي بيجا در زبان فارسي.
کس العمل شما در قبال کسي که به کار ببرد؛
بصراحت مي گويم به کار نبريد.
اگر لغت فني خاص باشد ، چه؛
اشکال نداره براي اين که معنايش را بيان کند.
شيوع بيگانه گويي؛
خيانت به زبان فارسي است.
سيستم فرهنگستان؛
قبول ندارد، صحيح نيست به آن صورتش .
چند و چون لغت سازي هايشان؛
زياد اين کار را مي کنند... افراط... سالي 300لغت که نمي تواند بسازد.
راه مصطلح شدن چنين پيشنهادهايي؛
بايد به طور زنده در جامعه رايج شود پديد بيايد.
اگر کسي درسها را بلد باشد و در کلاس حضور نيابد؛
خسته که مي شوند در کلاس ، همان آموزش است .
سيستم آموزش ما؛
استحکام آموزش کمي متزلزل شده است .
درست است که مي گويند با برنامه شما مي شود ساعت را دقيق تنظيم کرد؛
اين را من به شوخي در کلاس راجع به کانت گفتم و بچه ها به شوخي در مورد من گفته اند. درست نيست ولي سعي مي کنم .
هيچ وقت از کلاس اخراج شده ايد؛
در دبستان شايد (مدرسه فردوسي) الان آن کلاس هست .
دليلش؛
يه دفعه خنديدم گفتند بيا بيرون .
حالا که آن کلاس را مي بينيد؛
هيچ حسي ندارم ، کاملا فراموش کرده ام ، احساس نمي کنم من آنجا بودم .
شما گفتيد هنوز محلش هست؛
حتي اگر کسي بپرسد اين همان محل بود، شايد جواب قطعي ندهم .
چرا؛
آنقدر که دور از ذهن من است .
دغدغه هميشگي تان؛
همين نوشته هايم است که هيچ وقت براي من آسان نيست .
سخت ترين کار؛
براي من مشکل تر از اين وجود ندارد.
راحت ترين کار؛
خوردن يک چاي سرد.
چايي در ژاپن که ...؛
خود چايي مهم نيست ، مراسمش مهم است .
سر و ته کلاف فلسفه؛
کلاف فلسفه را هيچ وقت نمي شود پيچيد.
اگر در جامعه اي کلافش را بپيچند؛
علامت رکود است.
فلسفه ما؛
فلسفه سنتي بسيار اصيلي داريم.
شباهتش با غرب؛
از بعضي لحاظ با برخي سنتهاي غربي هم ريشه است .
آنجايي که ريشه واحد دارند؛
احتمالا فلسفه افلاطونيان متاخر.
افلاطون را با ت بنويسم؛
با «ط» مي نويسم حتي طوماس را چون غريبه بودن اسم را نشان مي دهد.
پسامدرن؛
هنوز نوعي مدرنيت است ، فراتر نيست ، تجدد در تجدد.
متافيزيک حضور؛
متافيزيک نگوييم ؛ مابعدالطبيعه مي گوئيم . مابعدالطبيعه نوعي تامل اضافي است در مورد مسائل طبيعت .
دريدا؛
من کاري باهاش نداشتم .
واجب الوجود؛
تصور ماهيتش مستلزم وجود است .
ماسوي؛
تصور ماهيت ، مستلزم وجود نيست .
بهترين روزهاي زندگي؛
کلا يادگيري براي من کشش دارد ؛ بهترين روزهاي زندگي من (يا واقعا يا به صورت توهمي) روزهايي است که تصور کردم چيزي ياد گرفته ام .
هدف هميشگي؛
يادگيري است حتي تدريس نيست ؛ تدريس هم براي من يادگيري است.
يادگيري در چه حد؛
حتي در حد معني يک واژه.
نشاط جامعه ما؛
اراده به يادگيري در جوامع ما بسيار کاهش يافته است .
زيرا...؛
زيرا خود باور نيستند.
بهترين شرايط زندگيتان؛
دوره تدريسم .
پدر؛
آذربايجاني بود، مالک بودند، درآمدمان از راه کشاورزي بود.
رابطه با پدر؛
اطلاعات من بيشتر غربي بود، آنها بيشتر سنتي بودند.
مادرتان؛
به تحصيل خيلي بيشتر از آنچه شما فکر مي کنيد ، اهميت مي دادند.
اگر کسي سراغ درس نمي رفت؛
وحشت ! يعني تنها راه حل در ذهنشان تحصيل بود.
دليل عمده؛
آن موقع کسي که تحصيل مي کرد، به يک جايي مي رسيد؛ به يک زندگي طبيعي .
شده که پدرتان با شما دعوا کند؛
البته ما مثل تمام جوانهاي سابق از پدرم حساب مي برديم ؛ بله مي توانست .
مادرتان چطور؛
بله ، خيلي طبيعي است که به موقعش هشدار بدهند.
کانت؛
نقطه عطف در تاريخ فلسفه غرب .
به چه نحو؛
ميداني که خطوط مختلف فکري به آن مي رسند و بعد از کانت منشعب مي شوند.
روش استعلايي کانت؛
مي تواند ماهيت فلسفه را نشان دهد،معلوم مي شود فلسفه مي خواهد چکار کند؛ ما را فراتر از شناخت اوليه مي برد.
به چه صورتي؛
شناخت . شناخت ، تامل محض در شناخت .
درباره ترجمه هاي ثقيل از آثار پيچيده او؛
با کانت و ترجمه آثارش نمي شود زبان فارسي را متحول کرد؛ آثار او ارزش ادبي ندارد، ارزش فلسفي دارد. اين که نگفتني درباره کانت و ديگران زياد است : به همين خاطر آثار آنها از بين نمي رود و جاويدان است .
هگل؛
اهميت فلسفه را نشان مي دهد؛ حتي به نحوي که فلسفه از علوم هم مهمتر است .
چرايي اين اهميت؛
زيرا بدون فلسفه ، علوم تحصلي علم نيستند و عمق و اعتبار نمي يابند.
سوءبرداشت از آثار هگل؛
اين را عرض کنم برداشت ساده لوحانه از فيلسوفي چون هگل ممکن است بسيار خطرناک باشد.
از جمله نتايج غلط؛
حتي به انکار تفکر منجر مي شود. فلسفه هگل را بيش از اندازه سياسي کرده اند: گاهي آن را مورد سوءاستفاده هاي شخصي قرار مي دهند.
کمي واقعي تر؛
عملا عمق و ابعاد اصيل آن را انکار کردند.
دريافت شما؛
فلسفه هگل خواندني است و بسيار خواندني و الزاما قبول کردني نيست.
منظور از تعليمات فلسفي؛
اصلا تحميل يک فيلسوف معين نيست .
هدف مهم چيست؛
وسعت بخشيدن به افقهاي ذهني خوانندگان احتمالي .
افق شما از اين حيث؛
نه فيلسوفي را الزاما در تاريخ مي توان محوريت داد نه اين که حضور او را در تاريخ انکار کرد.
فيلسوف واقعي؛
احتياجي به تعريف و تمجيد ما ندارد و تا وقتي که فکر نزد انسان موجود است ، به خودي خود مطرح مي شود.
ملا صدرا؛
در واقع مظهر وحدت فرهنگي ما ايرانيان شيعي است . فلسفه ملاصدرا از طريق سهروردي به کجا مي رسد؛ به ايران باستان .
و از طريق ابن سينا؛
به فلسفه مشايي .
از سوي کليني چطور؛
به تعليمات شيعه.
شباهت هگل و ملاصدرا؛
از لحاظ حرکت جوهري در نزد ملاصدرا و صيرورت در نزد هگل شايد بتوان نوعي مقايسه ميان اين دو متفکر انجام داد.
تفاوت ملاصدرا؛
در حرکت جوهري ، زمان به صورت وجودي مطرح مي شود و جنبه استکمالي دارد ...
و انديشه هگل؛
در صيرورت هگل ، زمان به صورت فرهنگي تاريخي مطرح مي شود و صرفا جنبه ديالکتيکي پيدا مي کند.
باز هم سوال کنم؛
نه ديگر کافي است ، خيلي از شما ممنونم . ان شاءالله در يک فرصت ديگر...

منبع  روزنامه جام جم - ۷ خرداد ۱۳۸۲