كمتر كسي را در ايران مي‌توان يافت كه از مراحل نخستين تحصيل و درس‌آموزي عبور كرده باشد، ولي اسم مرحوم دكتر محمد خوانساري را نشنيده باشد. در طول اين چند دهه، اسم دكتر خوانساري از شناخته‌ترين اسم‌ها بوده است. اين موضوع چندين علت داشت. نخست اينكه: وي يكي از استادان شاخص و نام‌آور دانشگاه تهران بود كه از جواني با روحيه‌اي كاملاً علمي و پژوهشي شناخته شده بود. دكتر خوانساري بعد از پشت سر نهادن تحصيلات قديم و جديد در زادگاهش اصفهان، با ورود به تهران ـ در سمت دبيري ـ تلاش‌هاي خويش را براي پيمودن مراحل عالي تحصيل آغاز كرد و با ورود به دانشگاه تهران خوش درخشيد.

همدوره‌هاي وي و كساني كه از نزديك در جريان كوشش‌هاي علمي وي بودند، با گذشت بيش از نيم قرن از آن روزگاران، به خوبي به ياد مي‌آورندكه محمد خوانساري يكي از پر تكاپوترين جوانان عرصة علم در آن عهد بود. تلاش‌هاي او بعدها با پيوستن به جرگة مدرسان و معلمان دانشگاه بيشتر شد و او كه از عهدة تدريس درس‌هايي چون روانشناسي و علوم تربيتي به خوبي برمي‌آمد، همزمان چندين درس ديگر از جمله تدريس منطق صوري را عهده‌دار شد و عجيب اينكه در مدت زماني اندك در امر تدريس موفقيتي چشمگير يافت، به گونه‌اي كه كلاس‌هاي درس او از شلوغ‌ترين كلاس‌ها بود. اين موضوع در آن مقطع براي بسياري از استادها و همكاران دكتر خوانساري امري شگفت‌آور بود!

او علاوه بر توانايي‌هاي علمي، به جهت بهره‌مندي از ذوق‌ بالا و چشمگير و بيان شيرين و لطيف در امر تدريس دروسي كه به وي محول مي‌شد، سرآمد بود. همين موضوع باعث شد كه درست از همان زمان كه آغاز رسمي حضور او در وادي علم بود، به بهترين صورت ممكن بدرخشد و مورد توجه چهره‌هاي علمي آن عصر قرار بگيرد. حشر و نشر او با ورزيده‌ترين دانشمندان آن روز دانشگاه تهران، از دکتر سياسي و دکتر عيسي صديق گرفته تا بديع‌الزمان فروزانفر، صرفاً يك تصادف

زماني ـ مكاني نبود، بلكه داراي منشاءهايي علمي بود كه در وجود دكتر خوانساري ريشه داشت و در تمام عمر وي، هيچ‌گاه خاموش نشد و عجيب اينكه تا پايان زندگي‌اش نيز مشهود بود.

اما دليل ديگر شناخته شدن اسم دكتر محمد خوانساري و نام‌آور شدن وي در ذهن و زبان اغلب تحصيل‌كردگان ايران ـ گذشته از عاملي كه ذكر شد ـ پيشگامي اين انسان فرهيخته در عرصة علم منطق بود كه نخست با تدريس چندين سالة آن در دانشگاه و سپس نگارش استادانه كتاب «منطق صوري» ممكن شد.

بعدها وي با نگارش شكل درسي اين اثر براي مقطع تحصيلي دبيرستان‌ها نقش مهمي در آموزش و تعليم دانش منطق براي چندين نسل متوالي از طبقات تحصيل كردة ايران زمين ايفا كرد. هم به اين لحاظ به جرأت مي‌توان از آن عزيز سفر كرده با عنوان «آموزگار جاويد منطق» ياد كرد. از خلال اين آموزگاري بود كه دكتر محمد خوانساري توانست در ذهن بسياري از جواناني كه پيش از وي، از روش نوين آموزش اين علم بايسته و اساسي محروم بودند، جايي براي خود باز كند.

گذشته از اين جنبه از توفيق دكتر خوانساري كه بي‌ترديد به حسب ارزش ذاتي علم و اهميت انساني و ناميراي علم‌آموزي، باقيات‌الصالحات آن عالم رحيل به شمار مي‌رود، اصل كوشش وي در نگارش منطق صوري يك حركت علمي بي‌بديل و فراموش ناشدني به شمار مي‌رود. اگر اين سخن درست باشد كه هر دانشمندي در ميان تلاش‌ها و توفيقات علمي خويش، نقش اصلي خويش را با خلق مهمترين اثر خويش ايفا مي‌كند، در باب دكتر خوانساري، اين مهم با تأليف «منطق صوري» تحقق يافت و كساني كه در جريان چند و چون كتابهاي رسمي و غيررسمي دانش منطق در حوزه و دانشگاه هستند، بخصوص پيش از زماني كه دكتر خوانساري اقدام به اين كار كرد، به خوبي مي‌دانند كه او در حقيقت فضاي تازه‌اي در وادي آموزش نوين منطق ايجاد كرد و توانست با توان و تجربه و روش فكري علمي و اعتدال آميزي كه داشت، به نارسايي‌هاي موجود در اين عرصه، براي هميشه پايان دهد. با در نظر گرفتن اين واقعيت، چه جاي تعجب كه اين كتاب ماندگار، همچنان اصلي‌ترين اثر و كتاب اين عرصه به شمار برود؟

دقيقاً به همين دليل تمام كساني كه در اين سالها از پل منطق عبور كرده و به شاخه‌ها و شعبه‌هاي گوناگون ادبيات، فلسفه، هنر، تاريخ، اخلاق و ديگر گرايش‌هاي علوم انساني گام گذاشته‌اند، وامدار دكتر محمد خوانساري‌اند.

اينك كه اين استاد خوشنام و لايق و به واقع ارزشمند پاي از قلمرو عالم خاكي بيرون كشيده است، اشاره به برخي سجاياي اخلاقي وي خالي از فايده نيست. اين يادآوري چيزي نيست كه امروز گفته شود و مانند بسياري از مويه‌هاي احساسي، از اندوه ارتحال اين بزرگمرد برآمده باشد، بلكه واقعيت مسلمي است كه با شخصيت دكتر خوانساري قرين و عجين است و شايد كسي را نتوان يافت كه او را بشناسد ولي وجود اوصاف نيكو و خصال رشك‌برانگيز را در وي تأييد مؤكد نكند.

دكتر خوانساري علاوه بر اهتمام علمي، به گونه‌اي چشمگير و پر پيدا سليم‌النفس بود. آرامشي در گفتار و كردار خويش داشت كه غالباً با تأمل و زيباگويي هاي فراموش نشدني همراه مي‌شد. از آن رو كه عملاً ميان اخلاق و پايه‌هاي اخلاقي و منطق و مبادي برهاني منطق جمع كرده بود، از نگاهي عميقاً معتدل و آشكارا اخلاقي برخوردار بود. اگر كسي بگويد او به همه‌چيز از منظر اخلاق منطقي و منطق اخلاقي مي‌نگريست خطا نكرده است. به جهت همين نگرش و داشتن همين منظر بود كه خوب گوش مي‌داد و برخلاف بسياري كسان كه نه مرتبه او را داشتند و نه علم و تجربة او را داشتند، هرگز كسي را نفي نمي‌كرد.

فراموش نمي‌كنم كه وقتي در حضورش اسم يكي از استادهاي نسل بعد از خودش را آوردم، چنان لب به ستايش او گشود كه تو گويي شاگردي، از استاد خويش سخن مي‌گويد! دكتر خوانساري در كنار امتيازهاي علمي درخور خويش كه از خلال حضور پايمردانه در محضر استادان اسبق دانشگاه تهران و سفر چندين ساله اش به برخي از دانشگاه‌هاي مهم جهاني كسب كرده بود، و در كنار باور عميق خويش به اخلاق و ادب و تدين، از دوستداران و بلكه شيفتگان جدي ادبيات اصيل فارسي نيز بود. پنهان نمي‌توان كرد كه در اين خصوص مطالعات ارزشمندي داشت و مي‌توان ادعا كرد كه با اينكه ادعايي نداشت، اما سرچشمه‌هاي شعر و نثر فارسي را به خوبي مي‌شناخت.

حافظه نيرومند دکتر خوانساري اين امكان را به او داده بود كه بخش مهمي از ميراث گذشته معرفتي - ادبي ايران را در ذهن داشته باشد. با اينكه تمايلي به نشان دادن گسترة معلومات خويش نداشت، اما در هر صحبت و بحثي، به راحتي مي‌شد دامنة وسيع خوانده‌ها و دانسته‌ها و انديشيده‌ها و مطالعاتش را دريافت. بي‌گمان اگر بخواهيم در اين باب سخن بگوييم، اين گفتار به درازا خواهد كشيد. در اينجا مي توان به آثار و مقالات بر جاي مانده از آن استاد سفر کرده اشاره کرد که غالباً مورد استقبال دانشجويان و علم دوستان و همچنين استادان مختلف قرار مي گرفت . کتاب او در زمينه صرف و نحو عربي و علم اصول فقه با اينکه زمينه اي آموزشي و درسي دارد ، از آن رو که با زباني سليس و ساده نوشته شده است ، نمونه اي از يک روش آموزنده براي نگارش متون درسي رشته هاي کهنسال به مفيدترين و قابل استفاده ترين حالت ممکن است. اين را هم بايد افزود که دکتر خوانساري اين کتاب را ساليان سال بعد از تحصيلات ادب عربي و مقدمات حوزوي خويش به قلم آورد که به خودي خود نشان از اين موضوع دارد که دکتر خوانساري از

خوانده ها و آموخته هاي گذشته خويش هرگز فاصله نگرفته بود و مهمتر اينکه از اين چشم انداز مي توان اشراف و دقت نظر او را در مبادي و مباني علوم اسلامي درک کرد.مردي كه از گوشة انزواي فردي و خلوت خود خواسته‌اش افق وسيعي از فرهنگ گذشته و حال را زير نظر داشت، گاهي با بيان شيرين خويش از تغيير يافتن روحيه علمي در دانشجويان و برخي استادها نيز سخن مي‌گفت و چون اهل منطق بود و حكم به گزافه نمي‌داد، مي‌گفت:‌ اين چيزها را من نمي‌فهمم! يكي از اسباب شگفتي آموزگاري كه به چندين نسل پشت سر هم، منطق و ميزان و معيار انديشيدن و سخن گفتن آموخته بود، حادث شدن برخي كلمات عجيب و غريب و من درآوردي در برخي از زبانها بود. ياد مي‌كرد كه: بعد از يك سخنراني دكتر محقق از جاي برخاستم و گفتم: من به سخنراني شما گوش دادم و استفاده كردم و از اين جهت از شما ممنونم. از يك جهت ديگر هم ممنونم و آن اين است كه در اين صحبت شما ، هيچ كلمه‌اي نبود كه ما نتوانيم بفهميم، برخلاف فرمايشات عده‌اي از دوستان كه نصفش را نمي‌فهميم چيست!

باري، سخن در باب دكتر محمد خوانساري زياد است و جا دارد كه از ارزش‌هاي دانشي مردي كه تمام عمر خويش را صادقانه دانشجو و مخلصانه آموزگار زيست، بيش از اين گفته شود. اكنون كه او ديگر در ميان دوستداران خويش نيست و قافله زندگي را سبکبالانه و تا حدودي غريب وار ترك كرده است، بهتر مي‌توان درك كرد كه وجود انسانهاي فرهيخته‌اي چون دكتر محمد خوانساري، با آن ملايمت طبع و آن اخلاق انساني و آن كوشش پايان‌ناپذير در عرصه دانستن و فهميدن و شناختن و همچنين خاطرات فراوان و تجربيات گوناگون ،چه موهبتي است. روانش شاد باد.

روزنامه اطلاعات دوشنبه 17 اسفند 1388 - 21ربیع الاول 1431 - 8مارس 2010 - شماره24704