سرچشمه فيوضات رباني - گفتاري از مرحوم آيتالله سيد محمدحسين حسيني تهراني
روزنامه اطلاعات تاريخ خبر: چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387، 23ربیع الثانی1429، 30آوریل 2008، شماره 24181

دين دوستي و گرايش به عوالم غيب و كشف اسرار ماوراي طبيعت، جزء غرائز بشر است؛ و ميتوان اين غريزه را ناشي از جاذبه حضرت رب ودود دانست كه عالم امكان بالاخص انسان اشرف را به مقام اطلاق و نامتناهي خود ميكشد؛ و مغناطيس جان، همان جان جان است كه از آن به «جانان» و حقيقهًْالحقائق و اصل قديم و منبع جمال و مبدأالوجود و غايه ًْالكمال تعبير كنند.
اين جذبة مغناطيس حقيقي كه نتيجه و اثرش پاره كردن قيود طبيعي و حدود انفسي و حركت به سوي عالم تجرد و اطلاق و بالاخره فناي در فعل و اسم و صفت ذات مقدس مبدأ المبادي و غايهًْ الغايات و بقاي هستي به بقاي حضرت معبود است، از هر عملي كه در تصور آيد، عاليتر و راقيتر است. جذبة من جذبات الرحمن توازي عبادة الثقلين، انسان دركمون ذات و سرشت خود حركت به سوي اين كعبه مقصود و قبلة معبود را مييابد و به نيروي غريزي و فطري الهي بار سفر ميبندد و با تمام شراشر وجود بدين صوب رهسپار ميشود؛ لذا تمام اعضا و جوارح او بايد در اين سفر به كار افتد. عالم جسم و ماده او (كه طبع اوست) و عالم ذهن و مثال او (كه برزخ اوست) و عالم عقل و نفس او (كه حقيقت اوست)، همه بايد در اين سفر وارد گردند و با يكديگر تشريك مساعي كنند. بدن بايد وجهه خود را رو به كعبه نموده، در حال نماز به قيام و ركوع و سجود در آيد؛ ذهن بايد از خاطرات خود را مصون داشته و رو به سدرةالمنتهي كند؛ و روح بايد غرق انوار حريم حرم الهي گردد و درون حرم آمن حضرت احديت محو و مدهوش شود. و از اينجا بهدست ميآيدكه عدهاي به ظاهر پرداخته و از عباديات و اعمال حسنه فقط به فعل قالبي اكتفا كنند و از مغز و جوهره به پوست قانع گردند، چقدر از كعبه مقصود دور و از جمال و لقاي او مهجورند. و همچنين عدهاي كه به معناي فقط گرديده و از اتيان اعمال حسنه و عبادات شرعي شانه خالي كنند، چقدر از متن واقع كنار بوده و از حقيقت به مجاز و از واقع به تخيل و توهم قناعت كردهاند! مگر نه آن است كه نور خدا در تمام مظاهر عالمِ امكان، ساري و جاري است؟ پس چرا بدن را از عبادت معاف داريم و اين عالم جزئي را از تجلي انوار الهي تعطيل نماييم؟ و به الفاظ وصول و لُبّ و مغز و عبادت قلبي اكتفا كنيم؟ آيا اين عبادت فقط از يكسو نيست؟
اما «النمط الاوسط» و «امت وسط» آن دستهاي هستند كه جمع بين ظاهر و باطن نموده و تمام درجات و مراتب وجودي خود را به عبادت و انقياد حضرت محبوب واداشته و در اين سفر ملكوتي تجهيز ميكنند. ظاهر را عنوان باطن و باطن را جان و حقيقت ظاهر نموده و هر دو را با يكديگر چون شير و شكر به هم در آميختهاند. از ظاهر مرادشان وصول به باطن و باطن را بدون ظاهر «هبائاً منثورا» شمارند: الهم نوَّر ظاهري بطاعتك و باطني بمجتك و قلبي بمعرفتك و روحي بمشاهدتك و سري باستقلال اتصال حضرتك ياذالجلال والاكرام.1
از همين جا روشن ميشود كه براي تكميل نفس و طي مدارج و معارج كمال انسانيت، اكتفا به علوم الهي ذهني تفكري مانند تعليم و تعلم فلسفه به هيچوجه منالوجوه كافي نخواهد بود؛ چون ترتيب قياس و برهان براساس منطق صحيح و مقدمات صحيح نتيجه اقناعي براي ذهن ميدهد، ولي قلب و روح را اشباع نميكند و روان را از تشنگي و عطش وصول به حقايق وشهود دقايق سيرآب نميسازد. گرچه علم حكمت و فلسفه داراي اصالت و متانت است و اشرف علوم ذهني و تفكري كه توحيد را بر پايه برهان استوار نموده و راه هرگونه شك و شبهه را مسدود ميكند؛ و براين اصل قرآن مجيد دستور داده و روايات وارده از راسخين دانش و دين؛ ائمه طاهرين كه پاسداران وحي و نبوتاند نيز امر به تعقل و تفكر و تربيت قياس و برهان و مقدمات استدلالي نمودهاند، ليكن اكتفا نمودن به توحيد فلسفي و برهاني در مكتب استدلال بدون انقياد دل و وجدان ضمير و شهود باطن، امري است نارسا.
گرسنه گذاردن دل و باطن را از غذاهاي روحاني معنوي عالم غيب و انوار الهي ملكوتي جمالي و جلالي و قناعت كردن به سير در كتابها و كتابخانهها و مكتبها و درس خواندنها و درس دادنها، گرچه به اعلي درجه از اوج خود برسد، سير كردن عضوي است از اعضا و گرسنه گذاردن عضوي بالاتر و والاتر. دين قويم كه بر صراط مستقيم است، هر دو جنبه را رعايت ميكند و قوا و استعدادهاي نهفته انسان را از هر دو جهت تكميل مينمايد. از سويي ترغيب به تعقل و تفكر ميكند و از سوي ديگر امر به اخلاص و تطهير دل از زنگار كدورتهاي شهواني و آرامش دل و اطمينان و سكينة خاطر و پس از يازده سوگند عظيم و جليل قد افلح من زكيها و قدخاب من دسيها ميسرايد(شمس، 9 و 10).
اين آيات قرآن كه با جان انسان گفتگو دارد و با باطن انسان تكلم ميكند، چگونه افرادي را از متفكران و مدرسان و معلمان مكتب فلسفه و استدلال دعوت به تعبد و مراقبه و محاسبه نفس نموده تا با اخلاص در عمل براي رضاي خدا طبق كلام رسول خدا: من اخلص لله اربعين صباحاً ظهرت ينابيع الحكمه من قلبه الي لسانه چشمههاي جوشان معارف الهي از منابع دل آنها جاري و بر زبان آنها ساري شده و بالاخره سيل خروشان انديشهها و الهامات و واردات رحماني از كانون وجودشان به حركت درآمده است.
فخر فلاسفه شرق، بلكه افتخار فلاسفه عالم صدرالمتألهين شيرازي پس از گذراندن عمر خود را در حكمت متعاليه، در پايان چنان انجذابي به عبوديت و عبادت و تطهير باطن و تزكيه سرّ پيدا ميكند كه از قلم تواناي او ميگذرد: «... وإني لأستغفرالله كثيراً مما ضيَّعت شَطراً من عمري في تتبع آراءالمتفلسفة والمجادلين من اهل الكلام و تدقيقاتهم و تعلم جربزتهم فيالقول و تفنهم فيالبحث حتي تبين لي آخر الأمر بنور الايمان و تأييدالله المنَّان ان قياسَهم عقيم و صراطهم غير مستقيم؛ فألقينا زمام امر نااليه وإلي رسولهالنَّزير المُنذر...»
بهترين و عاليترين فقيه صمداني و حكيم الهي و عارف ربّاني در رأس قرن گذشته مرحوم آيهًْ الحقّ آخوند مولي حسينقلي همداني را بايد نام برد. اين فقيه بزرگ و متفكر كم نظير و فيلسوف عاليقدر كه تمام اين علوم حقه را در پرتو علم عرفان و تهذيب نفس جاي داده و همه را در انوار وجه الهي ادغام نموده و درجه و مرتبه هر علم را به جاي خود و به موقع خود معين فرموده و مقصد اقصي را وصول به حرم امن خدا قرار داده بود، شاگرداني تربيت و به مكتب عرفان تسليم كرد كه هر يك ستاره درخشاني در آسمان فضيلت و توحيد بودند و تا مد شعاع بصر وبصيرت خويش عالمي را روشن و تابناك نموده اند؛ از جمله عارف رباني سيداحمد تهراني كربلايي و شاگرد ايشان فخرالفقها و جمال العرفا حاج ميرزاعلي قاضي اعليالله تعالي مقامهماالشريف هستند.
استاد گرامي ما حضرت علامه سيدمحمد حسين طباطبايي با آن كه از اول عمر با دو بال علم و عمل حركت داشت و هم در مكتب فلسفه و هم در مكتب عرفان نزد مرحوم قاضي طي طريق مينمود و با سپري نمودن عمري در قياس وبرهان و خطابه و تقويت علوم فكري از اشارات و اسفار و شفا و تحشيه آنها در عين اشتغال كامل به خلوتهاي باطني و اسرار الهي و مراقبه عرفاني، بالاخره راحله خود را در آستان مقدس قرآن يكسره فرود آورده، چنان متوغل در آيات سبحاني ميگردد كه بحث و تفكر و قرائت و تلاوت و تفسيرو تحليل و تأويل آيات قرآن براي ايشان از هر ذكري و فكري عاليتر و تدبر در آنها از هر قياس و برهاني دلپذيرتر و مسرتبخشتر، و كانّه غير از تعبد محض در مقابل صاحب شريعت غرّاء و اوصياي گرامش هيچ ندارد.
دوست مكرم و سرور ارجمند مهربانتر از برادر ما، مرحوم آيتالله شيخ مرتضي مطهري رضوانالله عليه كه سابقه آشنايي ما با ايشان متجاوز از سي و پنج سال بود، پس از يك عمر درس و بحث و تدريس و خطابه و كتابت و موعظه و تحقيق و تدقيق در امور فلسفي با ذهن رشيق و نفس نقّاد خود، در اين چند ساله آخر عمر خود بالعيان دريافت كه بدون اتصال به باطن و ربط با خداي منان و اشراب دل از سرچشمه فيوضات رباني، اطمينان خاطر و آرامش سرّ، نصيب انسان نميگردد و هيچگاه نميتواند در حرم مطهر خدا وارد شود يا گرداگرد آن طواف كند و به كعبه مقصود برسد. و چون شمعي كه دائماً بسوزد و آب شود، يا پروانهاي كه خود را به آتش زند و همانند مؤمن متعهدي كه شوريدهوار دلباخته گردد و در درياي بيكرانه ذات و صفات و اسماي حضرت معبود فاني گردد و وجودش بهسعة وجود خدا متسّع شود، قدم راستين در مضمار اين ميدان نهاد. بيداري شبهاي تار و گريه و مناجات در خلوت سحرگاه و توغل در ذكر و فكر و ممارست درس قرآن و دوري گزيدن از اهل دنيا و هواپرستان و پيوستن به اهلالله و اولياي خدا مشهود سير و سلوك او بود، رحمهًْالله عليه رحمة واسعهًْ و لمثل هذا فليعمل العاملون (صافات، 61)، انالله معالذين اتقوا والذين هم محسنون(نحل، 128).
1. از جمله فقرات دعاي منسوب به اميرالمؤمنين عليهالسلام كه حاج مولي جعفر كبوترآهنگي آن را شرح كرده است.
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××