اشعار مغربي در لزوم مجاهدت براي لقاء خداوند
نخست ديده طلب كن، پس آنگهي ديدار
از آنكه يار كند جلوه بر اُولو الابصار
ترا كه ديده نباشد كجا تواني ديد
به گاه عرض تجلّي جمال چهره يار
اگر چه جمله پرتو، فروغ حُسن وي است
ولي چو ديده نباشد كجا شود نَظّار
ترا كه ديده نباشد چه حاصل از شاهد
ترا كه گوش نباشد چه سود از گفتار
ترا كه ديده بود پر غبار ، نتواني
صفاي چهره او ديد با وجود غبار
اگر چه آينه داري براي حسن رخش
ولي چه سود كه داري هميشه آينه تار
بيا به صيقل توحيد، آينه بزداي
غبار شرك، كه تا پاك گردد از زنگار
اگر نگار تو آئينهاي طلب دارد
روان تو ديده دل را به پيش او ميدار
جمال حسن ترا صد هزار زيب افزود
از آنكه حسن ترا مغربي است آينه دار[۱]
«ديوان شمس مغربي» طبع اسلاميّه ( 1348 شمسي) ص 67 و 68
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۳/۰۴ ساعت توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق
|
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××