تاريخ يعني عدم پايان ـ گفتگو با دكتر كريم مجتهدي
گفت وگو با دكتر كريم مجتهدي
تاريخ يعني عدم پايان
اشاره: دكتركريم مجتهدي معلم فلسفه دانشگاه تهران است. وي خود دانش آموخته فلسفه است ودكتراي خود را از دانشگاه سوربن فرانسه اخذ كرده است. با وي درباره آخرين اثر چاپ شده اش؛ «فلسفه تاريخ» گفت وگويي كرده ايم.
| ابتدا درباره مفهوم و تعريف «فلسفه تاريخ» توضيح دهيد.
* «فلسفه تاريخ» يك مفهوم مركب است. كه در آن دو رشته ظاهراً متفاوت را به هم نزديك مي كنيم. در اين نزديك كردن البته نوعي تناقض هم هست.
| گويا اصطلاح «فلسفه تاريخ» اول بار در برابر برداشتي ديني از تاريخ كه در سايه «مشيت الهي» صورت مي گيرد، به كار برده شده...
* ولتر وقتي كه در قرن هجدهم مفهوم فلسفه تاريخ را براي نخستين بار به كاربرد، مي خواست اين اصطلاح را در مقابل كساني قرار بدهد كه مي خواهند تاريخ را صرفاً براساس مشيت خداوند تبيين كنند...
| پس از نظرشما مفهوم «فلسفه تاريخ» يعني تحليل عقلاني سير تاريخ.
* از نظر ولتر
| از نظر شما چطور؟
* من فقط انحاي مختلف فهم تاريخ در نزد فلاسفه را دارم گزارش مي دهم و اين كتاب گزارش همين «انحاء فهم» است. در حقيقت گزارشي است از افكار فلاسفه درباره تاريخ .
| گفتيد در مفهوم فلسفه تاريخ نوعي تناقض نهفته است. ممكن است اين تناقض را آشكار كنيد؟
* تناقض اينجاست كه تاريخ از رخدادهاي جزئي در ظرف زمان بحث مي كند اما فلسفه از كلياتي وراي زمان خاص سخن مي گويد. در فلسفه تاريخ، ما اين دو را كه به هم نزديك مي كنيم . در واقع مي خواهيم ، رخدادها را براساس اصول كلي فلسفي تبيين كنيم يا به هر صورت نتيجه بگيريم.
| اختلاف «فلسفه تاريخ» با «روش شناسي علم تاريخ» كه در حقيقت در مقابل هم ايستاده اند،چيست؟ چه تفاوتي ميان اين دو هست؟
* در «روش شناسي علم تاريخ» تاريخ را علمي كاملاً مستقل از برداشت ها و فهم هايي كه از تاريخ مي شود،در نظر مي گيرند يعني به صورت تام؛ غيرفلسفي ؛ مجموعه اي از رخدادهاي جزئي. آنگاه مي گويند كه اين رخدادهاي جزئي را چگونه و با چه روشي مورد مطالعه قرار دهيم.
| آقاي دكتر! شما در بخش هاي اول كتاب تان به سنت تاريخ نويسي از اسطوره تا واقعيت تاريخي در مراكز تمدن خيز جهان ـ در شرق و غرب ـ پرداخته ايد. اين ها براي چه در آغاز كتاب آمده اند؟
* در اين قسمت ها مي خواستم ام پيش از آنكه به شناخت و مطالعه نظريات خاص در مورد تاريخ بپردازم بگويم كه از زمان قديم اقوام و ملل مختلف هر يك به نحوي از انحاء ، گذر زمان و سرنوشت خودشان را تبيين مي كرده اند و اين از زمان ولتر آغاز و مطرح نشده است. هميشه براي انسان مسائلي درباره سرنوشت اش و مبداء و معادش مطرح مي شده. من مي خواستم ببينم در اين سنت ها زندگي انسان و سير انسان را چگونه ديده اند و گذر زمان را براي خودشان چگونه تبيين كرده اند.
| و شما اين قسمت راذيل تاريخ فلسفه قرار داده ايد؟
* ذيل،نه. بلكه نمونه هايي برداشت از مفهوم سرنوشت و مفهوم گذر زمان براساس اعتقادات سنتي واين نمونه ها را تا نفهميم قسمت بعدي را كه درباره فلسفه تاريخ ونظرات فلاسفه درباره تاريخ است، نخواهيم فهميد.
| آقاي دكتر پس فرضاً اگر يك فيلسوف تاريخ با بررسي سير تاريخ، «مشيت» را نتيجه گرفت. اين چه تفاوتي مي كند با همان برداشت اعتقادي از تاريخ كه مبتني بر «مشيت الهي» است؟
*البته مي تواند به «مشيت» برسد ولي براساس گذر زمان نه براساس ماقبل و ما بعد زمان يعني خارج زمان تاريخي مي فهميد چي مي گويم؟
| بله. ولي درست است كه اين فيلسوف تفكر خودش را بر بررسي عين زمان تاريخي گذارده ولي وقتي به «مشيت» مي رسد. اين «مشيت» كجاي زمان قرار مي گيرد؟
* نه او تنها در نتيجه اي كه مي گيرد با آنها (برداشت اعتقادي) موافق مي شود ولي آنها «سير» را كاري ندارند. در كتاب هم نمونه هايي به دست داده ام. نمونه «اگوستينوس» كاملاً روشن است.
| آنها هم راجع به سير تاريخ حرف مي زنند.
* بله ولي معناي تاريخ در دل اين سير به دست نمي آيد؛ در خارج يعني ماقبل و ما بعد اين سير بدست مي آيد يعني براساس «وحي» است.
| به عنوان آخرين سؤال ، نتيجه نگاه فلسفي خود شما به تاريخ چيست؟ دريافت و فهم خود شما از تاريخ ديگران...؟
| ابتدا درباره مفهوم و تعريف «فلسفه تاريخ» توضيح دهيد.
* «فلسفه تاريخ» يك مفهوم مركب است. كه در آن دو رشته ظاهراً متفاوت را به هم نزديك مي كنيم. در اين نزديك كردن البته نوعي تناقض هم هست.
| گويا اصطلاح «فلسفه تاريخ» اول بار در برابر برداشتي ديني از تاريخ كه در سايه «مشيت الهي» صورت مي گيرد، به كار برده شده...
* ولتر وقتي كه در قرن هجدهم مفهوم فلسفه تاريخ را براي نخستين بار به كاربرد، مي خواست اين اصطلاح را در مقابل كساني قرار بدهد كه مي خواهند تاريخ را صرفاً براساس مشيت خداوند تبيين كنند...
| پس از نظرشما مفهوم «فلسفه تاريخ» يعني تحليل عقلاني سير تاريخ.
* از نظر ولتر
| از نظر شما چطور؟
* من فقط انحاي مختلف فهم تاريخ در نزد فلاسفه را دارم گزارش مي دهم و اين كتاب گزارش همين «انحاء فهم» است. در حقيقت گزارشي است از افكار فلاسفه درباره تاريخ .
| گفتيد در مفهوم فلسفه تاريخ نوعي تناقض نهفته است. ممكن است اين تناقض را آشكار كنيد؟
* تناقض اينجاست كه تاريخ از رخدادهاي جزئي در ظرف زمان بحث مي كند اما فلسفه از كلياتي وراي زمان خاص سخن مي گويد. در فلسفه تاريخ، ما اين دو را كه به هم نزديك مي كنيم . در واقع مي خواهيم ، رخدادها را براساس اصول كلي فلسفي تبيين كنيم يا به هر صورت نتيجه بگيريم.
| اختلاف «فلسفه تاريخ» با «روش شناسي علم تاريخ» كه در حقيقت در مقابل هم ايستاده اند،چيست؟ چه تفاوتي ميان اين دو هست؟
* در «روش شناسي علم تاريخ» تاريخ را علمي كاملاً مستقل از برداشت ها و فهم هايي كه از تاريخ مي شود،در نظر مي گيرند يعني به صورت تام؛ غيرفلسفي ؛ مجموعه اي از رخدادهاي جزئي. آنگاه مي گويند كه اين رخدادهاي جزئي را چگونه و با چه روشي مورد مطالعه قرار دهيم.
| آقاي دكتر! شما در بخش هاي اول كتاب تان به سنت تاريخ نويسي از اسطوره تا واقعيت تاريخي در مراكز تمدن خيز جهان ـ در شرق و غرب ـ پرداخته ايد. اين ها براي چه در آغاز كتاب آمده اند؟
* در اين قسمت ها مي خواستم ام پيش از آنكه به شناخت و مطالعه نظريات خاص در مورد تاريخ بپردازم بگويم كه از زمان قديم اقوام و ملل مختلف هر يك به نحوي از انحاء ، گذر زمان و سرنوشت خودشان را تبيين مي كرده اند و اين از زمان ولتر آغاز و مطرح نشده است. هميشه براي انسان مسائلي درباره سرنوشت اش و مبداء و معادش مطرح مي شده. من مي خواستم ببينم در اين سنت ها زندگي انسان و سير انسان را چگونه ديده اند و گذر زمان را براي خودشان چگونه تبيين كرده اند.
| و شما اين قسمت راذيل تاريخ فلسفه قرار داده ايد؟
* ذيل،نه. بلكه نمونه هايي برداشت از مفهوم سرنوشت و مفهوم گذر زمان براساس اعتقادات سنتي واين نمونه ها را تا نفهميم قسمت بعدي را كه درباره فلسفه تاريخ ونظرات فلاسفه درباره تاريخ است، نخواهيم فهميد.
| آقاي دكتر پس فرضاً اگر يك فيلسوف تاريخ با بررسي سير تاريخ، «مشيت» را نتيجه گرفت. اين چه تفاوتي مي كند با همان برداشت اعتقادي از تاريخ كه مبتني بر «مشيت الهي» است؟
*البته مي تواند به «مشيت» برسد ولي براساس گذر زمان نه براساس ماقبل و ما بعد زمان يعني خارج زمان تاريخي مي فهميد چي مي گويم؟
| بله. ولي درست است كه اين فيلسوف تفكر خودش را بر بررسي عين زمان تاريخي گذارده ولي وقتي به «مشيت» مي رسد. اين «مشيت» كجاي زمان قرار مي گيرد؟
* نه او تنها در نتيجه اي كه مي گيرد با آنها (برداشت اعتقادي) موافق مي شود ولي آنها «سير» را كاري ندارند. در كتاب هم نمونه هايي به دست داده ام. نمونه «اگوستينوس» كاملاً روشن است.
| آنها هم راجع به سير تاريخ حرف مي زنند.
* بله ولي معناي تاريخ در دل اين سير به دست نمي آيد؛ در خارج يعني ماقبل و ما بعد اين سير بدست مي آيد يعني براساس «وحي» است.
| به عنوان آخرين سؤال ، نتيجه نگاه فلسفي خود شما به تاريخ چيست؟ دريافت و فهم خود شما از تاريخ ديگران...؟
* از نگاه شخصي خودم اگر بخواهم بگويم. فكر مي كنم درباره مسائل تاريخي اگر خيلي زود بخواهيد نتيجه گيري كنيد، موضع سياسي گرفته ايد براي اينكه در جهان معاصر هر نوع جمع بندي سريع از تاريخ يك جور موضع سياسي است ولي اينجا اين كار را نخواسته ام بكنم. يعني نخواسته ام جمع بندي سريع بكنيم. من مي خواهم آينده را باز بگذارم. بدون جمع بندي. اين را شما مي توانيد بر من اشكال بگيريد ولي من اين را امتياز اين كتاب مي دانم.
| يعني محصول نگاه شما به تاريخ اين شده كه آينده را باز نگه داريد.
* بله كاملاً درست است. آينده را براي ذهن خودم و براي ذهن ديگري نبندم. وقتي كه بستم يعني موضع گرفتم و آن مي شود «ايدئولوژي» مي خواهم اين جنبه باز بماند. تاريخ تمام نشده و ادامه دارد و تاريخ وقتي معناي قطعي اش مشخص مي شود كه تمام بشود. تاريخ را تا پايان يافته تلقي نكنيد، نمي توانيد معنا كنيد. كاري كه ماركسيست ها كردند. البته بحث اعتقادي بحث ديگري است.
واصلاً مفهوم تاريخ يعني عدم پايان. بنابراين من چون ذهنم را به روي آينده نبسته ام پس اميدوارم و ممكن هم هست كه چيزهايي رخ بدهد كه گذشته نبوده، ممكن است كه تعقل بيشتر اثر بگذارد، ممكن است كه فرهنگ چهره بهتري را جلوه گر بكند.
به همين دليل من تعمداً پايان اين كتاب را با نتيجه گيري نبسته ام و اين به نظرم امتياز اين كتاب مي تواند باشد. من خواسته ام در مقابل جزم انديشي و سطحي نگري ايستادگي بكنم. و بطور كلي گرايش ذهني ما انسانها اين است كه اتفاقاً با قطعيت يك چيزي را بگوييم و همين سطحي انديشي است. همين عجله كردن درنتيجه گرفتن.
| بالاخره آدميان بايد با نتايج كار كنند؟ مگر اين طور نيست؟
* به نتايجي مي رسيم بله، اما نه از آن دست نتايجي كه پژوهش را قطع كند. آن نتيجه اي كه پژوهش را قطع كند، نتيجه نيست. آن نتيجه اي درست است كه در عين حال اميد «ادامه» و استمرار را حفظ مي كند.
| يعني محصول نگاه شما به تاريخ اين شده كه آينده را باز نگه داريد.
* بله كاملاً درست است. آينده را براي ذهن خودم و براي ذهن ديگري نبندم. وقتي كه بستم يعني موضع گرفتم و آن مي شود «ايدئولوژي» مي خواهم اين جنبه باز بماند. تاريخ تمام نشده و ادامه دارد و تاريخ وقتي معناي قطعي اش مشخص مي شود كه تمام بشود. تاريخ را تا پايان يافته تلقي نكنيد، نمي توانيد معنا كنيد. كاري كه ماركسيست ها كردند. البته بحث اعتقادي بحث ديگري است.
واصلاً مفهوم تاريخ يعني عدم پايان. بنابراين من چون ذهنم را به روي آينده نبسته ام پس اميدوارم و ممكن هم هست كه چيزهايي رخ بدهد كه گذشته نبوده، ممكن است كه تعقل بيشتر اثر بگذارد، ممكن است كه فرهنگ چهره بهتري را جلوه گر بكند.
به همين دليل من تعمداً پايان اين كتاب را با نتيجه گيري نبسته ام و اين به نظرم امتياز اين كتاب مي تواند باشد. من خواسته ام در مقابل جزم انديشي و سطحي نگري ايستادگي بكنم. و بطور كلي گرايش ذهني ما انسانها اين است كه اتفاقاً با قطعيت يك چيزي را بگوييم و همين سطحي انديشي است. همين عجله كردن درنتيجه گرفتن.
| بالاخره آدميان بايد با نتايج كار كنند؟ مگر اين طور نيست؟
* به نتايجي مي رسيم بله، اما نه از آن دست نتايجي كه پژوهش را قطع كند. آن نتيجه اي كه پژوهش را قطع كند، نتيجه نيست. آن نتيجه اي درست است كه در عين حال اميد «ادامه» و استمرار را حفظ مي كند.
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۳/۱۸ ساعت توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق
|
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××