دوران جاهلیت - کامیار صداقت ثمرحسینی
علم تاريخ دريافت كتاب منهج البحث التاريخي
به هر شناختي علم اطلاق نمي شود. علم * يك شناخت نظام يافته، ( مقدمه – نتيجه ) ، * مبتني بر واقعيتي بي نياز از وجود و يا عدم وجود محقق، * مبتني بر استدلال و ادله منطقي است كه از طريق به كار بردن روش هاي معتبر و متناسب با خود افاده يقين صد در صد مي كند.
" تنها با يادگيري روش صحیح اخذ علم مي توان بر آن دست يافت. "
تاريخ گزارشي از وقايع گذشته است كه معمولاً به صورت يك روايت زباني ارائه مي گردد. برخي از مورخان تنها به همين روايت زباني اكتفا نموده اند. در اين صورت مورخ تنها نقل كننده وقايع گذشته خواهد بود.
برخي ديگر از مورخان استنتاج عقلي و توجه به امكان خارجي وقوع پديده ها را در شناخت وقایع تاريخي دخيل مي دانند. لذا روايت هاي زباني را در سنجش عقل و امكان ظهور خارجي آن قرار مي دهند. هر چه تاريخ به منزلة نقل وقايع گذشته به امور جزئي توجه مي نمايد، استنتاج عقلي آن را به امور كلي سوق مي دهد. تا جايي كه مورخان مي توانند از قواعدي كلي و عام در تاريخ مانند: البسه و اغذيه و فرهنگ عامه امتهاي پيشين سخن رانند.
از دیر باز همه مورخان متوجه فوايد علم تاريخ بوده اند. مطهر بن طاهر مقدسي در مقدمه كتابش ( آفرينش و تاريخ ) مي نويسد:
"و بدين گونه است كه نگرنده در اين كتاب ، همچون كسي است كه بر همة جهان اشراف دارد ، گويي همه رفتارها و كارهاي شگفت آن را پيش چشم دارد و پيشينه آن را مي داند كه قبل از تركيب و حدوث چه بوده است و آنچه پس از آشكار شدن و فرسايش از وي به جاي مي ماند چيست؟ در اين كتاب اهل دين را نيرويي است و مبتديان را ورزيدگيي و براي آنها كه با آن خو گر شده باشند آسايش خاطري است و انديشمند را بينشي و پندي است." كتابي است كه به اخلاق نيك فرا مي خواند و از پستي و فرومايگي باز مي دارد. ..." ( ج1، 134 )
ايرادات ابن خلدون { آشنايي با ابن خلدون } از مورخان پيش از خود بیانگر تفاوت های موجود میان مکاتب روشی موجود در تاریخ است كه برخي از مهم ترين موارد آن عبارتند از: { رجوع کنید: ابن خلدون - دوران نوینی در تفسیر تاریخ }
1. عدم واقع گرايي به دليل « پراكندگي در آراء و مذاهب آن »
2. عدم حاكم ساختن عقل در پرتو قوانين طبيعت كه آن را پروردگار سبحانه و تعالي وضع فرموده است. از اين رو ايشان، اموري را كه وقوع آن از نظر عقلي محال است، پذيرفته اند.
3. جهل به طبايع اشياء و خصوصاً جهل در قبال آنچه كه حاكم بر تمدن و چگونگي پيشرفت تدريجي امور و حوادث مطابق قوانين معيني در تطور و سقوط مي باشد.
4. عدم ادراك اهداف اجتماعي، معيشتي و تاريخي
5. عدم وجود معيار روش شناسي يي كه از آن طريق بتوان به نقد وقايع و اخبار مبادرت نمود.
*************************************
معرفی برخی کتابها، پژوهش ها و مقالات در خصوص دوران جاهليت:
معرفي كتاب - جاهليت عربي و جاهليت معاصر
معرفي پژوهش هاي دانشگاهي پيرامون دوران جاهليت
معرفي مقالاتي در زمينه عصر جاهليت
دوران جاهليت:
در يك تقسيم بندي اعراب بر دو فرقه تقسيم مي شوند:
الف) امتهاي بائده[1]: مانند: اقوام عاد و ثمود.
ب) امتهاي باقيه: كه خود بر دو دسته تقسيم مي شدند:
الف) قَحطاني ها ( قبيله اي يمني )
ب) عَدناني ها ( نسل حضرت اسماعيل عليه السلام كه تمامي نسب شناسان متفقند كه در نجد به صورت باديه نشيني روزگار به سر مي بردند، مگر قريش كه در مكه اقامت شهري داشتند. سپس در عراق و ديگر نواحي پراكنده شدند. )
مورخان اعراب باقيه را در دو دوره تاريخي مورد مطالعه قرار داده اند:
1. دورة جاهليت
2. دورة اسلامي
*************************************
به نظر مورخان فاصله زماني 150 الي 200 سال پيش از بعثت پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و آله و سلم ) دوران جاهليت مي باشد. واژه جاهليت نخستين بار در قرآن به كار رفته است:
- و قَرنَ في بُيُوتِكُنَّ و لا تَبَرَجْنَّ تَبَرُّجَ الجاهِليّة الاولي ( احزاب: 33 )
- يَظُنُّونَ بِالله غَيْرَ الحَقِّ ظَنَّ الجاهِليَّة ( آل عمران: 154 )
- أَفَحُكْمَ الجاهِليَّةِ يَبغُونَ وَ مَن اَحْسَنُ مِنَ الله حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنون (مائدة: 50 )
- اذْ جَعَلَ الذينَ كَفَرُوا في قُلُوبِهم الحَميَّةُ حَمِيَّة الجاهِليَّة ( فتح: 26 )
برخي از اعراب جاهلي اهل مَدَر ( شهر نشين يا روستا نشين ) بودند كه زندگي خود را از طريق كشت و زراعت و پرورش نخل مي گذراندند.
برخي ديگر اهل وَبَر ( چادر نشينان ) بودند كه مداوم در حال سفر به جهت يافتن آب و چراگاه بودند و معاش خود را از طريق شير شتر و گوشت آن مي گذراندند. يكي از اعراب جاهلي در شعر خود خطاب به شترش مي گويد:
"هر گاه پالان بر او مي نهم با خود مي گويم آيا كار من و او تا ابد همين است؟ آيا زندگي سراسر كوچ كردن است و برگشتن؟ آيا دست از من نخواهد برداشت و تيمار نخواهدم كرد؟"
*************************************
اديان جاهلي
اديان اعراب جاهلي بسيار متنوع بوده است. به لحاظ اعتقادي "شرك" شايع ترين انديشه در ميان مردم جزيرة العرب بود. ضمن آنكه چنين بر مي آيد كه برخي از اعراب جاهلي اصولاً هيچ اعتقادي به خدا ( و لو اعتقاد شرك آميز ) نداشتند:
"وَ قالوا ما هي إلا حَياتُنا الدُّنيا نَمُوتُ وَ نَحيَا وَ ما يُهْلِكُنَا اِلا الدَّهْرُ ( جاثيه: 24 )"
ستاره پرستي[2]، پرستش ساخته هاي دست بشر ( بت ) در ميان اقوام عرب رايج بود. اعتقاد به معاد چنانكه برخي از ايشان بر اين باور بودند كه هر كس ناقه اش را بر سر قبرش نحر كنند، در قيامت كه از گور بر مي خيزد بر آن سوار مي شود و هر كس كه چنين نكند پياده مي ماند.
خداپرستي هم در دودمان پيامبر اكرم ( ص ) موجود بود. ضمن آنكه اديان يهود و مسيحيت نيز در جزيرة العرب حضور داشتند.
مطهر بن طاهر مَقْدِسي ( آفرينش و تاريخ، ج2، ص 576 ) مي نويسد:
در ميان ايشان از هر ملت و آييني بوده اند. در ميان قريش، زندقه و تعطيل رواج داشت و در تميم آيين مزدكي و مجوسيت و در غسان يهوديت و نصرانيت و در ميان ديگرانشان شرك و بت پرستي رايج بود. و بنو حنيفه خدايي از حيس داشتند و روزگار درازي او را پرستش كردند. سپس در قحط سالي كه روي داد آن را خوردند و يكي از ايشان گفت:
حنيفه خوردند خداي خود را ********* به روزگار گرسنگي و سختي
و حذر نكردند از پروردگارشان ********* سرانجام و عاقبت بد را.
و ديگري گفت:
حنيفه پروردگار خود را خوردند ********* از گرسنگي ديرين و تهيدستي
*************************************
علوم
علوم دوران جاهليت عمدتاً علومي مبتني بر تجربيات قبايل عرب در طي دوران بسيار طولاني اقامتشان در شبه جزيره عربستان بود.
زبان و سخنوري و علم انساب در ميان اعراب بسيار محبوب بود. البته باسوادان عرب بسيار ناچيز بودند. عمده مضامين اشعارشان به جنگ هاي قبيله اي و تفاخر به قدرت انساب و مردگان خود باز مي گشت. ابن العبرِي { ابن العبري كيست؟ } در زمينه مذكور مي نويسد:
" اما فلسفه؛ خداوند به اين قوم چيزي از آن عنايت نكرده بود و طبايعشان را براي توجه بدان آمادگي نداده بود."
[1] { از ميان رفته، منقرض شده }:
[۲] ابن العبري مي نويسد: قبايل حمير خورشيد را مي پرستيدند، قبيلة كنانه ماه را، و قبيلة ميسم ستارة دبران را و لخم و جذام ستارة مشتري را و طيّ ستاره سهيل را و قيس ستاره شعراي عَبور را و اسد عطارد را و ثقيف خانه اي را كه بر فراز نخلي كه آن را لات مي گفتند ، بر آورده بودند.

اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××