امكان و چگونگى علم دينى(1)
امكان و چگونگى علم دينى(1)
(خوانندگان گرامى در اين اقتراح، پاسخ دو تن از عالماندانشگاه، آقايان دكتر مهدى گلشنى، رئيس پژوهشكده علوم انسانىو مطالعات فرهنگى; دكتر خسرو باقرى، استاد دانشگاه تهران، بهسؤالات فصلنامه حوزه و دانشگاه شماره ۱۸ ارائه مىشود.)
1) آيا پديد آوردن «علم دينى» ممكن است؟ بهچه معنا از«علمى دينى»؟
گلشنى: گاهى مراد از علم دينى علوم خاص شريعت است مثل فقه واصول و تفسير قرآن. در اينجا ما معنايى بس وسيعتر را براى علمدينى مورد نظر داريم. در واقع همه دانشها را مىتوان در يكچهارچوب متافيزيكى دينى جاى داد و يا در يك چهارچوب متافيزيكىفارغ از دين. منظور ما از علم دينى، علمى است كه جهانبينىالهى بر آن حاكم استبينشى كه خدا را خالق و نگهدارنده جهانمىداند، عالم وجود را به عالم مادى منحصر نمىكند، براى جهانهدف قائل است و به يك نظام اخلاقى اعتقاد دارد.
اين بينشى است كه بر بزرگان علم در دوران درخشان تمدن اسلامىحاكم بود و بنيانگذاران علم جديد نظير كپلر و گاليله و نيوتننيز واجد آن بودند.
باقرى: ابتدا لازم استبه اين مطلب اشاره كنم كه مراد از علمدر اين بحث، علم تجربى است. به نظر مىرسد تنها در صورتى علمدينى ممكن است و مىتوان معناى معناى موجهى براى آن در نظرگرفت كه شروط زير تامين شود:
الف: آموزههاى دينى، در قلمرو مورد نظر از علم تجربى، چندانوفور و غنا داشته باشد كه بتوان از آنها به عنوان پيش فرض آنعلم استفاده كرد.
ب: از پيشفرضهاى مهيا شده، براى «صورت»بندى فرضيههايى درقلمرو علم مورد نظر استفاده كنيم. تاكيد بر «صورت» فرضيههااز آن جهت است كه ممكن است مواد مختلفى از منابع متفاوت بهفرضيههاى ما راه يابند، اما اگر صورتى كه بر اين مواد افكندهمىشود، ملهم از آموزههاى دينى باشد، فرضيههاى مذكور را مىتوانموصوف به صفت دينى نمود.
ج: در مقام آزمون اين فرضيهها، شواهدى براى تبيينها وپيشبينىهاى نشات يافته از آنها به دست آيد.
د: تعداد اينگونه فرضيههاى مستظهر به شواهد، در حدى باشد كهبتوان نظريهاى در مورد موضوع مورد مطالعه در علم شكل داد.
چنين نظريهاى، حاوى علمى است كه مىتوان آن را علم دينى ناميد.
دينى بودن علم در اينجا به اين معنا است كه نظريه علمى، صبغهدينى دارد; صبغهاى كه از پيشفرضهاى برگرفته از آموزههاى دينىنشات يافته است. قابل ذكر است كه شواهد تاييد كننده تجربى،اين صبغه را از فرضيهها يا نظريه نمىزدايد.
2) آيا پديد آوردن «علمى دينى» مطلوب است؟ اگر بلى،مطلوبيتش در چيست؟ آيا خود دين به علم دينى دعوت يا توصيهكرده است؟
گلشنى: علم دينى دو خاصيت مهم دارد:
تحتالشعاع يك متافيزيك خداباور است.
در جهتگيريهاى كاربردى علم موثر است و علم را به راههايىكه هر دو سعادت دنيوى و اخروى انسان تامين شود سوق مىدهد.
هر دو مشخصه فوقالذكر مورد تاكيد قرآن و سنت قرار گرفته است.
در اسلام خداوند محور همه فعاليتها است (از جمله كسب علم)، وجهتگيرى علوم بايد متوجه تامين سعادت دنيا و آخرت بشر باشد.
باقرى: پديد آوردن علم دينى، هنگامى مطلوب است كه پيشفرضهاىبرگرفته از آن، در مقايسه با پيشفرضهاى مبنايى نظريههاى موجوددر قلمرو علم، استوارتر باشد و به همين دليل، اين امكان راپديد آورد كه بتوان نظريههاى استوارترى در قلمرو علمى موردنظر به وجود آورد.
مطلوبيت اين امر در آن است كه در حال حاضر، علوم انسانى ازفقر نظريه در رنجند و به شدت محتاج آنند كه نظريههاى توانمندىبراى تبيين و فهم رفتارهاى آدمى در اختيار داشته باشند.
تاكنون، بيشتر بر اهميت روش در علوم انسانى تاكيد شده است وچنين تصور شده است كه اگر علوم انسانى بتوانند روش علمى را بهخوبى بكار گيرند، رشد و اعتلايى همچون علوم طبيعى خواهند يافت.
اما بدون كاستن از اهميت روش، اكنون اهميت نظريهها وپيشفرضها، به ويژه در علوم انسانى، مورد توجه قرار گرفته است.
از قضا، دگرگون شدن پيشفرضهاى دانشمند در باب موضوع موردمطالعه، منجر به تحولى در روشهاى علم نيز تواند شد، چنانكهامروزه، اهميتيافتن روش كيفى در برابر روشهاى كمى ديرينه،خود تا حدى ناشى از دگرگون شدن تصوير آدمى در پيشفرضهاىدانشمندان علوم انسانى است.
به نظر مىرسد آموزههاى دينى در مورد هويت آدمى، از چنان قدرتو صلابتى برخوردار است كه بتوان با الهام گرفتن از آنها،نظريهاى توانمندترى در علوم انسانى پديد آورد.
اما متون دينى،صريحا دعوت يا توصيه به پديد آوردن علم دينى نكرده است. آنچهدين انجام مىدهد، فراهم آوردن آموزههاى ويژهاى است در بابخدا، جهان و انسان. حال، اگر كسى از اين آموزهها برخوردارباشد و در پرتو آنها به انديشه در قلمرو علمى خود بپردازد،نظريههايى پديد خواهد آورد كه به شكلگيرى علمى دينى منجرمىشود.
3) علوم غيردينى، يعنى علوم عقلى، تجربى و تاريخى، چه عيب يانقصى دارند كه علم دينى ندارد؟ و علم دينى چه هنر يا كمالىدارد كه علوم غيردينى ندارد؟
گلشنى: اين كه علوم عقلى، تجربى و يا تاريخى را در مقابل علمدينى قرار بدهيم درست نيست. همه اين علوم را مىتوان در يكچهارچوب متافيزيكى دينى قرار داد و يا در يك چهارچوبمتافيزيكى فارغ از دين و يا ضد آن.
مشكل اساسى علم غيردينى در متافيزيك باريكبين حاكم بر آن است.
در اينجا بينش حاكم بر دانشمند، جهان را به جهان مادى محدودمىكند و تجربه و حس را تنها راههاى دريافتحقايق جهان مىداند.
به علاوه در مقام عمل صرفا به سلطه انسان بر طبيعت مىانديشد وبنابراين، تضمينى بر اينكه آثار مخرب به بار نياورد وجودندارد.
باقرى: در اين سؤال، علم دينى به مفهوم خاصى بكار رفته است،به نحوى كه در برابر علوم عقلى، تجربى و تاريخى قرار گرفتهاست. در چنين مفهومى، علم دينى به معناى معرفت وحيانى است واز همين جهت، در برابر علوم مذكور قرار گرفته است. اما در بحثحاضر، ما اين مفهوم را در نظر نداريم بلكه چنانكه گذشت، علمدينى را به معناى علم [تجربى] دينى بكار مىبريم. با توجه بهاين مفهوم، سؤال مذكور به اين صورت بازسازى خواهد شد: علمتجربى دينى چه مزيتى نسبتبه علم تجربى غيردينى دارد؟بنابراين، علم دينى در برابر علم تجربى نيستبلكه خود، نوعىاز علم تجربى است و سخن گفتن از علم دينى و غيردينى در قلمروتجربه، حاكى از صورتبندى فرضيهها و نظريهها برحسب تاثيرهاىبرخاسته از پيشفرضهاى دينى و غيردينى است.
به اين ترتيب، سؤالحاضر عملا در سؤال پيشين مستتر خواهد بود و پاسخ به سؤالپيشين، پاسخ به آن نيز هست. هنر يا كمال علم دينى، چنانكهگفته شد، در اين است كه بتواند منجر به ظهور نظريههاىتوانمندترى در قلمرو علوم انسانى شود.
4) از مدعيات «علم دينى» در برابر كسانى كه به دين ما ياهيچ دينى متدين نيستند چگونه دفاع مىتوان كرد؟
گلشنى: مىگوييم علم فارغ از دين براى بشر سعادت نياورده است.
اين همه آثار تخريبى علم كه در سراسر جهان مشهود است ناشى ازعلمى است كه جهتدهى صحيح نداشته است. همچنين رواج احساس پوچىدر جوامع معاصر و روى آوردن به معنويات در جوامع غربى شاهدىديگر بر كافى نبودن علم تجربى است. بسيارى از بزرگان علممعاصر بر عدم توانايى علم در جوابگويى به سؤالات بنيادى بشرتاكيد كردهاند.
باقرى: علم دينى در مفهوم كه مورد بحث ماست، علم است; علمىتجربى. دفاع از اين علم مانند دفاع از هر علم تجربى ديگر است.همانطور كه در هر علم تجربى، دفاع از نظريه علمى، توسط شواهدتجربى انجام مىپذيرد، فرضيهها و نظريههاى شكل گرفته در يك علم[تجربى] دينى، با تكيه بر شواهد تجربى بايد مورد مدافعه قرارگيرد. بر اين اساس، دفاع از علم دينى، نه به معناى دفاع ازدين است و نه با شيوههاى آن انجام مىشود. حقانيت دين در گرودفاع از علم دينى نيست، بلكه حقانيت دين، مبنا و معيار خاصخود را دارد كه در اينجا مورد بحث ما نيست. شيوههاى دفاع ازعلم دينى نيز خاص خود آن و براساس «علم» بودن آن صورتمىگيرد.
5) به هنگام معارضه علم دينى با علوم غيردينى جانبكداميك را بايد گرفت؟ چرا؟
گلشنى: علم، چه دينى و چه غيردينى، مشتمل بر كار تجربى و كارنظرى است و در اين مورد تمايزى بين آنها نيست. تمايز در دومورد ظاهر مىشود.
الف) ساختن نظريههاى جهانشمولى كه ادعاهاى فوق تجربى دارند(نظريههاى بنيادى) مثل مساله خلقت جهان يا ممتاز بودن انسان.
ب) كاربردهاى علم
اگر اصحاب اين دو نوع علم متوجه ابعاد متافيزيكى وارد در علمخود و حدود و ثغور علم تجربى باشند دليلى براى تنازع نمىماند.تنازع در واقع در خود علم نيست، بلكه در متافيزيك حاكم بر ذهنعلما است، و غفلت از اين امر است كه در گذشته منشا بسيارى ازتعارضات بين علم و دين شده است.
باقرى: با توجه به مفهوم علم دينى در بحث ما، اگر معارضهاىميان علم دينى و غيردينى رخ دهد، داور نهايى، تجربه خواهد بودزيرا اين معارضه، در واقع ميان دو دسته از فرضيهها يانظريههاى علمى تجربى است. همچنان كه داورى ميان فرضيهها ونظريههاى رقيب، توسط شواهد تجربى فراهم مىآيد، اگر رقابتىميان فرضيه يا نظريهاى دينى و غيردينى رخ دهد. داور اينرقابت، تجربه خواهد بود. تذكر دو نتكه در اينجا لازم است.
نخستاينكه آنچه بيشتر در ميان نظريههاى علمى رخ مىدهد، تغاير استنه تعارض. به عبارت ديگر، نظريههاى مختلف، به دليل نگريستن بهموضوع مورد مطالعه از زواياى مختلف، در چنان تعارضى قرارندارند كه لزوما تنها يكى از آنها درست و ديگرى نادرستباشد،بلكه ممكن است هر دو درستباشند يا دست كم، هر يك به نوبهخود، بهرههايى از صدق داشته باشند. در چنين مواردى، يك نظريهجايگزين نظريه ديگر نمىشود، بلكه هر دو با تعديلمطلقگرايىهايى خود، در جايگاه خود صادقند. اما به هر حال، درموارد معدودى كه تعارض به ظهور برسد، داور تجربه خواهد بود.
نكته دوم اينكه وقتى مىگوييم تجربه داور است، مراد آن نيست كهمشاهدات صرف، كار اين داورى را به پايان مىبرد. تفكيك امورواقع (facts) و نظريه، به صورت قاطع ميسر نيست و همواره تفسيرمشاهدات (توسط نظريه) با مشاهدات ملازم است. تجربه، در عينقبول تعامل ميان امور واقع و نظريه، داور است. همچنين، داوربودن تجربه، لزوما به اين معنا نيست كه بتوان از تجربههاىقاطع و تعيين كننده سخن گفت. به تعبير لاكاتوش، در علم، عقلانيتآن ( instant rationality) حاكم نيست، بلكه ابطال يك فرضيه رادر بلندمدت و در مجموعه تلاشهاى يك برنامه پژوهشى بايد ارزيابىكرد.
6) آيا علم دينى ثبات دارد يا تغيير و تحول مىپذيرد؟و اگر متغير و متحول استساز و كار (mechanism) تغيير و تحولآن چيست؟و آيا اين تغيير و تحول همواره تكاملى و پيشرونده استياقهقرايى و پسرونده هم مىتواند باشد؟
گلشنى: علم دينى در اصول ثبات دارد و در فروع و مصاديق تغييرمىپذيرد. به نظر اينجانب علم، چه دينى و چه غيردينى، مدامعميقتر و وسيعتر مىشود و برداشت ما از طبيعتبه واقعيتنزديكتر مىگردد.
اصول متافيزيكى حاكم بر ذهن علما با تجربه خدشهپذير نيستند،اما پيشرفت علم مىتواند به فهم عميقتر آنها كمك كند.
باقرى: هرچند علم دينى به سبب صبغهاى كه از پيشفرضهاى دينى براندام فرضيهها و نظريهها نقش مىبندد، دينى ناميده مىشود، امانبايد فراموش كرد كه علمورزى، كار عالم است. از همينجاست كهتغيير و تحول مىتواند در علم دينى ظهور كند. عالم در جريانعلمورزى خود، از خطا و غفلت و يكسونگرى برحذر نيست و هرچندسرمايه گرانبهايى از آموزههاى دينى را در اختيار دارد، اماعلمورزى، در حكم تجارت با اين سرمايه است و پيداست كه تجارت،مخاطرات خاص خود را به همراه دارد. عالم بايد از ميانآموزههاى دينى، پيشفرضهاى مناسبى براى كار علمى خود انتخابكند. اين يكى از كارهاى عالم است و ضعفها و قوتهاى وى، در اينكار نمايان مىشوند. گزينش مناسب يا نامناسب در تنظيمپيشفرضها، يكى از حلقههاى ساز و كار تحول در علم دينى است.
همچنين، عالم بايد با تكيه بر پيشفرضهاى دينى، فرضيهپردازىكند. نحوه پردازش اين فرضيهها، متناسب با مساله مورد مطالعه،يكى ديگر از كارهاى عالم است. ضعفها و قوتهاى عالم، در پردازشفرضيهها نيز جلوهگر مىشود و اين يكى ديگر از حلقههاى ساز وكار تحول در علم دينى است.
پس از پردازش فرضيهها، ملاحظه شواهد، نحوه تفسير آنها و حكمدرباره كفايتشواهد، كار بعدى عالم است. در اين مقام نيز،ضعفها و قوتهاى وى، خود را آشكار مىسازند و اين سومين حلقهساز و كار تحول در علم دينى است. سرانجام، كار نهايى عالم ايناست كه نظامى ساز وار در كل جريان تلاش علمى خود فراهم آورد.اما بازشناسى درست و دقيق اين سازوارى، يكبار براى هميشه صورتنمىپذيرد و به اين ترتيب، تشخيص ناسازوارىها و بازسازى پيكرهنظريه، حلقه ديگرى از ساز و كار تحول در علم دينى است. هيچتضمينى وجود ندارد كه عالم در برداشتن اين گامهاى چهارگانه،همواره درست و متناسب حركت كنند.
از اين رو، نمىتوان انتظار داشت كه تغيير و تحول در علم دينى،همواره پيشرونده باشد. بروز حركات قهقرايى در آن، اجتنابپذيرنيست.
7) آيا منابع علم دينى فقط متون مقدس دين و مذهباند يا امر ياامور ديگرى نيز از منابع علم دينى محسوب مىشوند؟ در صورت دوم،كدام امر يا امورى؟
گلشنى: علم دينى، به مفهوم مورد نظر بنده، و علم به اصطلاحسكولار هر دو در اعتقاد به تجربه و كاوش نظرى شريكاند و از اينلحاظ تفاوتى بين آنها نيست. در هر دو بينش بايد طبيعت را موردكاوش قرار داد و به نظريهپردازى پرداخت. در نظريهپردازى هم درسطوح معمولى تفاوتى بين اين دو نيست، فقط وقتى به ادعاهاىجهانشمول مىرسيم و مىخواهيم نظريههاى عام بسازيم علم دينى ازجهانبينى الهى تاثر مىپذيرد و علم سكولار از جهانبينىهاى ديگر.متون مقدس دينى در الهام بخشى اصول متافيزيكى حاكم بر علم ياجهتگيرىهاى كاربردى آن موثرند، نه به كارهاى متداول علمى، ووظيفه متون دينى تعليم علوم طبيعت نيست. براى كشف اسرار طبيعتو امكانات آن بايد به روش مناسب آن (كار تجربى و نظرى) توسلجست.
باقرى: قاعدتا متون اصلى دين بايد منابع علم دينى محسوب شوند.اگر منشا علم دينى، آموزههايى باشد كه خداوند از طريق متوندينى، در اختيار انسانها قرار داده است، در اين صورت بايد اينمتون را منبع اساسى دانست. البته، ممكن استبرخى از آموزههاىدينى، در نظامى فلسفى يا عرفانى، تفسير و تفصيلى يافته باشد.
اگر بتوان با آوردن قرائن و شواهد كافى از متون دينى، نشانداد كه نظام مذكور، به واقع، تفسير و تفصيل آموزههاى دينىاست، در اين صورت، ابتناى علم دينى بر آن، مانعى براى اطلاقصفت دينى فراهم نمىآورد. اما اگر چنين نسبتى ميان نظامى فلسفىيا عرفانى با آموزههاى دينى برقرار نباشد، و فيلسوف يا عارفمسلمان، به نظرپردازىهاى شخصى روى آورده باشد، در اين صورت،ابتناى علم بر آنها را نمىتوان معيارى براى دينى ناميدن علممذكور دانست.
البته، ممكن است كسانى، ابتناى علم به فرهنگ و انديشهمسلمانان را كه گاه با مسالحه، «فرهنگ اسلامى» ناميده مىشود،كافى براى اطلاق صفت اسلامى بر علم بدانند. اما، به واقع، اگرعنوان پيشين، مسامحهآميز باشد، صفت مذكور نيز مسامحهآميزخواهد بود. صرف قرار گرفتن انديشهاى در ذهن مسلمانان، آن رابه انديشهاى اسلامى بدل نمىكند; آنچه مورد نياز است اين است كهانديشه مذكور، با آموزههاى دينى مستقر در ذهن و ضمير مسلماناننيز تناسب و تلائم بيابد. در عين حال، چنانكه در پاسخ به سؤالاول گذشت، حداقل چيزى كه براى اطلاق صفت دينى به علم لازم استاين است كه صورت فرضيهها و نظريههاى آن، بر اساس آموزههاىدينى شكل گرفته باشد، هرچند ممكن است موادى از منابع غيردينىنيز در آنها راه يافته باشد.
8) آيا از كوششى در جهت پديدآوردن علم دينى خبر داريد؟ اگربلى، توفيق آن كوشش را چگونه ارزيابى مىكنيد؟
گلشنى: مساله علم دينى الان در حدود سى سال است كه در سطح جهانمطرح است (البته مرحوم مودودى در حدود 70 سال پيش آن را مطرحكرده بود). در جهان اسلام بسيارى از علما آن را مطرح كردهاند والبته برداشتهاى متفاوتى هم از آن ارائه شده است، ولى به همينمفهومى كه ما در بالا صحبت كرديم نيز از طرف بسيارى ازدانشمندان مسلمان مطرح شده است، اما آن به جايى نرسيده است;زيرا برنامهريزى در كشورهاى اسلامى در دست افرادى بوده است كهبه علم دينى اعتقاد راسخ نداشتهاند. در جهان غرب نيز علم دينىدر دهه اخير مطرح شده است. فيلسوف معروف آمريكايى پلانتيجا بهشدت از آن دفاع مىكند و در چند سال اخير دو كنفرانس بزرگبينالمللى در مورد علم دينى از طرف موسسه پاسكال در كانادابرگزار شده است.
باقرى: در مالزى و اندونزى، از دهه هفتاد، تلاشى تحت عنوان«اسلامى گرداندن دانش» (konwledge Islamization of) توسطالعطاس و ديگران آغاز شده است. در اين برنامه، سعى بر آن بودهاست كه بنيانهايى برگرفته از انديشه اسلامى براى فعاليتهاىشناختى و علمى فراهم آيد. در ايران نيز تلاشهايى از ناحيه حوزهعلميه براى تهذيب آثار و مكتوبات علوم انسانى از آراى مغايربا اسلام صورت پذيرفته است. همچنين، برخى كوشيدهاند مطابقت اينميان افكار اسلامى و آراى دانشمندان مختلف در علوم انسانىبرقرار نمايند. هرچند برخى از اين تلاشها با موفقيتهايى نسبىهمراه بوده، اما شكستهايى نيز در كمين آنها بوده است و هست،همچون غلطيدن در ورطه التقاط آراى ظاهرا مشابه دانشمندان باانديشههاى اسلامى.
9) آيا عدم موفقيتبرخى از تلاشهايى كه در مورد علم دينى انجامگرفته، نشان عدم امكان سامان بخشيدن به علم دينى است؟
گلشنى: عدم موفقيت تلاشهاى انجام شده حاكى از عدم امكان سامانبخشيدن به علم دينى نيست. عزمى راسختر در علما و حكام مسلمانلازم است كه در فراهم كردن مقدمات اين امر خطير بكوشند. تلاشهاىانجام شده غالبا روبنايى بوده و به دست افرادى صورت پذيرفتهكه در واقع به علم دينى اعتقاد راسخ نداشتهاند. به علاوه، علمدينى مثل بسيارى از فعاليتهاى ديگر بشر نيازمند كار فكرىدرازمدت است و چيزى نيست كه در كوتاهمدت به سامان برسد. مگرعلوم طبيعى و فيزيكى، كه هدف آنها كشف ابعاد فيزيكى طبيعت استدر چند قرن گذشته به نهايت رسيدهاند كه ما اين انتظار را ازعلم دينى داريم؟ همه نظريههاى فراگير علمى فعلى علىرغمموفقيتهاى چشمگيرى كه در عمل داشتهاند با معضلات اساسى نظرىروبرو هستند، ولى علما هرگز از آنها نوميد نشده و دستنكشيدهاند.
باقرى: اينگونه عدم موفقيتها لزوما نشان دهنده عدم امكانسامان بخشيدن به علم دينى نيست. چنانكه در پاسخ به سؤال ششمذكر شد، علمورزى عالم با مخاطرات و لغزشهايى همراه است كه ازطبيعت علمورزى ناشى مىشود و اين شامل علمورزى دينى نيزمىگردد.
مواجهه درستبا مساله پديد آوردن علم دينى، خود، محتاج تاملفراوان است. چه بسا كجرويهايى در اين مواجهه رخ دهد كه ياناشى از درست نشناختن علم تجربى است، يا حاصل درست نيايشيدندر نسبت ميان علم و دين و يا معضلاتى از اين دست است. فايق شدنبر اين دشواريها بىترديد، بدون تجربه كردن عدم موفقيتها وبازشناسى لغزشها ميسر نيست.
بنابراين، هرتلاش ناموفقى در عرصه پديد آوردن علم دينى، بايدبه منزله گامى، احتمالا اجتنابناپذير، تلقى شود و مورد تحليل وبررسى تلاشهاى بعدى قرار گيرد و به اين ترتيب، به فرايندى ملحقشود كه اميد مىرود در بلندمدت، راه مناسب خود را بگشايد وتصوير و تصورى از علم دينى به ظهور رساند كه هم در قاموس علمو هم در قاموس دين، هويتى مقبول داشته باشد.
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××