حکمت و دین پژوهی/مقالات / سنت معنوي فلسفه اسلامي/ گفتگو با کریم مجتهدی

سنت معنوي فلسفه اسلامي

گفتگو با دکتر کریم مجتهدی

منبع: خردنامه همشهری، 28/8/84

 اشاره:  

دكتر كريم مجتهدي، استاد فلسفه دانشگاه تهران، بيش از چهل سال است كه به كار تدريس فلسفه و نگارش آثار متعددي در اين موضوعات مشغول است. در طول حيات علمي اش با صاحب نظران و استادان مختلفي در حوزه الهيات و فلسفه آشنا شده و با برخي از آنها مراوده كاري و فكري داشته است. مجتهدي را مي توان گواهي بر تاريخ شفاهي فلسفه در ايران دانست كه خاطراتي مستند از زمينه و زمانه فلسفه در گذشته دارد. با ايشان درباره حضور دو انديشمند شرقي و غربي يعني علامه طباطبايي و پروفسور كربن گفت  وگو كرديم.

 جناب دكتر مجتهدي شما در ايام حضورتان در دانشگاه تهران و انجمن حكمت و فلسفه با دو شخصيت بزرگ فلسفي در ايران آشنا بوديد يعني علامه طباطبايي و ديگري كربن، ابتدا درباره ملاقات هايي كه ميان كربن و علامه طباطبايي صورت مي گرفت قدري توضيح دهيد؟

از آنجا كه پروفسور كربن را سال ها مي شناختم و گاهي نيز در نگارش مقالات شان همكاري مي كردم من ترجيح مي دهم از نظرگاه كربن درباره علامه طباطبايي صحبت كنم . البته نا گفته نماند كه بنده علامه طباطبايي را نيز نيك مي شناختم. چرا كه ما هر دو همشهري هستيم و در شهر تبريز ملك و خانه پدري ما در جوار يكديگر بود و نام طباطبايي ها را از دوران كوچكي شنيده بودم . حتي وقتي كه در يكي از جلساتي كه در خانه ذوالمجد برگزار مي شد علامه از من پرسيدند كه شما از كدام مجتهدي ها هستيد و من وقتي پاسخ دادم ايشان خانواده ام را نيز به خوبي به خاطر داشتند. به هر حال در اين جلساتي كه تشكيل مي شد و اغلب بنده نيز بعضي موارد را ترجمه مي كردم محتواي بحث به معناي فلسفه غربي نبود بلكه يك نوع تبادل نظر درباره امكان معنوي انسان، اعتقادات و باورهاي انسان، فلسفه هاي متعاليه و ملاصدرا و فلسفه اشراقي و سهروردي و بحث هاي كلامي و شيعي بود. مرحوم علامه نيز جواب هايي كه درباره كلام شيعي مي دادند به نوعي رابطه اي با فلسفه پيدا مي كرد.

 

به نظر شما چرا كربن به علامه طباطبايي تا اين اندازه توجه و شيفتگي داشت؟

علت اين كه كربن به علامه طباطبايي توجه خيلي خاصي داشت به سبب شباهت و قرابتي بود كه ميان افكار و انديشه هاي اين نوع متفكران و بعضي از متفكران عرفاني غربي مشاهده كرده بود. يعني يك نوع امكان تبادل فكر در حد اشراق و عرفان در مسائل معنوي بود. اگر چه كربن از منظر گفت وگوي عرفاني با علامه طباطبايي بحث مي كرد اما فلسفه هاي سنتي نيز متضمن اين بحث ها بود. اين دو در گفت وگوهايشان اغلب يك نوع همرازي و همدلي با يكديگر داشتند.

غربي ها فلسفه اسلامي را پايان يافته تلقي مي كنند چطور شد كه كربن براين تفكر خط بطلان كشيد و از آن گذر كرد؟

در دنياي غرب معمول است كه فلسفه هاي اسلامي با ابن رشد به پايان رسيده است و به طور رسمي مورخان تحصلي مسلك به فلسفه هاي تجربي اهتمام دارند و اين افراد دوره بعد از ابن رشد را صرفاً انحطاطي مي دانند. اما كربن مي خواهد نشان دهد كه نه فقط فلسفه هاي اسلامي ايراني بعد از ابن رشد به پايان نرسيده بلكه از لحاظ معنوي و عرفاني يك شكوفايي فوق العاده داشته و مصداق بارز آن فرهنگ موجود در ايران است. يعني اين وضعيت ادامه آن ارزش هاي معنوي قديمي است كه در آثار افرادي مانند سهروردي، ميرفندرسكي، ميرداماد و ملاصدرا و اخلاف پس از اوست. كربن مي خواهد نشان دهد كه افكار فردي مانند علامه طباطبايي جنبه زنده و حاضر فعليت سنت معنوي فيلسوفان گذشته است.

 

به نظر شما علامه طباطبايي تا چه اندازه از كربن تاثير پذيرفته است ؟

من شخصاً فكر نمي كنم كه علامه طباطبايي به خصوص از كربن تاثير گرفته باشد. اما يك نكته است و آن اين كه علامه در فرهنگ هاي غربي هم صحبتي پيدا كرده و متوجه شده كه يك غربي تا اين اندازه مشتاق و استعداد دريافت بحث هاي غربي دارد خشنود و راضي بود. اما برعكس اين پرسش متصور است و اين كه كربن از علامه سخت تاثير پذيرفت.

شما فكر مي كنيد كه شخصيتي مثل علامه طباطبايي را از چه منظري بايد مورد بررسي و دقت قرار داد؟

بررسي شخصيت علمي افرادي بزرگ چون علامه طباطبايي، در آثار آنها و يا در نوشته هاي شاگردان بلافصل آنها بايد مورد تحقيق و بررسي قرار گيرد. در دهه ها و سال هاي اخير در كل مراكز فرهنگي و فلسفي جهان، اعم از دانشگاه هاي رسمي و يا انجمن هاي مختلف غير رسمي، شهرت هانري كربن به نحو چشمگيري افزايش يافته و او نه فقط يكي از بزرگ ترين متخصصان فلسفه هاي اسلامي محسوب مي شود، بلكه به حق به نظر گروهي، جزو عميق ترين آنهاست و در آثار او در اين زمينه حرف ها و تفسيرهاي بسيار بديع و جالب توجهي مي توان يافت كه در جهان غرب قبل از اين بي سابقه بوده است.

 

اگر مقدور است مقداري درباره فعاليت هاي كربن در حوزه مطالعات فلسفه اسلامي توضيح دهيد؟

هانري كربن افزون بر تفسير رساله هاي تمثيلي ابن سينا و جمع آوري و ترجمه آثار سهروردي اعم از فارسي و عربي، اذهان غربي را به اهميت سنت هاي فكري ايراني - اسلامي توجه داده و به نحوه مستند، ثابت كرده است كه بر خلاف تصور اكثر غربيان، فلسفه بعد از وفات ابن رشد در قرن 12 ميلادي نه فقط در نزد مسلمانان به پايان نرسيده، بلكه برعكس - حداقل در سرزمين ايران - بر اساس سنت فلسفي ابن سينا و تحركي كه از طريق فلسفه اشراقي سهروردي در آن ايجاد شده و تاثير عرفاني ابن عربي و رواج تشيع مبتني بر حكمت انبيا، نسل به نسل موجب پيدايش متفكران بسيار اصيل و درخشاني شده كه در زمينه هاي مختلف صاحب نظر بوده اند و با نزديك سازي دو گرايش مشايي و اشراقي، بيش از پيش به موضع خود استحكام بخشيده اند. در اين راستا مي توان از افرادي چون خواجه نصير طوسي، ميرداماد، ميرفندرسكي، ملاصدرا صدرالمتالهين و تعداد زياد ديگري از حكام و متفكراني نام برد كه تا بدين روز حافظ وحدت فرهنگي و اعتقادي ايرانيان بوده اند. به ترتيب تاريخي در اين گروه، علامه طباطبايي يكي از آخرين چهره هاي درخشاني است كه در طول عمر پربار فرهنگي و علمي خود عملاً مسئوليت حفاظت از ارزش هاي فلسفي سنتي ما را به عهده داشته است و لحظه اي از فعليت بخشي بدان كوتاهي نكرده است. بدين ترتيب مي توان متوجه شد كه اگركربن نوشته مستقلي در معرفي علامه طباطبايي به غربيان به رشته تحرير در نياورده، در عوض در مجموعه آثار او، افكار اين دانشمند ايراني به نحوي محوريت خاصي داشته و در عصر معاصر مصداق بارزي از استمرار آن تفكري مي توانسته محسوب شود كه هانري كربن در مدت بيش از يك ربع قرن، كوشش داشته است فراز و نشيب مسير آن را جست وجو و بازگو كند.

 

فكر مي كنيد كه كربن از علامه طباطبايي در آثارش بهره و تاثير برده است؟ آيا اين بهره ها معنوي بوده و يا اغلب به مباني فلسفي توجه مي شده است؟

كربن در كتاب چهار جلدي بسيار مفصل خود تحت عنوان اسلام ايراني كه در پاريس به چاپ رسانده، با اشاره به جلسات بحثي كه در اقامت پاييزي خود در تهران در منزل مرحوم ذوالمجد با علامه طباطبايي داشته مي نويسد: شخصيت شيخ محمد حسين طباطبايي، استاد عظيم الشان فلسفه سنتي در حوزه كلام و الهيات قم، چهره مركزي جلسات ما بود. دراين محفل، گروهي از استادان وهمكاران جوان دانشگاه تهران نيز شركت مي كردند و همچنين تعدادي از علماي حوزه هاي ديگر و شاگردان آنها كه جمعاً نماينده فرهنگ سنتي ايران بودند. در مواقع زيادي متوجه مي شدم كه تا چه اندازه فهم دروني بعضي از مسائل ديني ما براي آنها به سهولت ميسر مي گرديد و چقدر بعضي ازگفته هاي استاد اكهارت و ژاكوب بويمه و قسمت هايي از حماسه گرال مقدس مي توانست به نظر آنها مأنوس و آشنا بيايد. در عوض پنهان نمي توان داشت كه چقدر نحوه ما غربيان در تحليل امور و تفسيرموقعيت هاي عصر كنوني و آنچه از طريق خواه ديالكتيكي و يا جامعه شناختي و يا سيبرنتيكي كه به وسيله آن ها مي خواهيم لحظات گذر زمان را مشخص و ثابت بكنيم، براي آنها دور از حقيقت و نامأنوس مي نمود، خاصه آنهايي كه بر اساس روح صرفاً شرقي و به نحو تام در بطن فرهنگ سنتي خود زندگي مي كردند. بدتر اين كه طرح هاي ما به هيچ وجه نظر آنها را جلب نمي كرد و برايشان طبيعي مي نمود كه ما غربيان مسير اصلي قطب حيات انسان را گم كرده و در انحرافي افتاده باشيم كه ما را به سوي ظلمت به حركت در آورده است. وقتي كه ما قادر نباشيم ساختار حياتي خود را جز بر اساس زور و ظلم و با اصالت دادن به اجتماعيات بفهميم، در واقع چه راه ديگري جز انحراف مي تواند براي ما باقي بماند. كربن در جلد چهارم همين كتاب اسلام ايراني با اشاره به نام علامه و بر اساس آنچه علامه در يك نسخه از رساله اتحاد عاقل و معقول ، دست خط ملاصدرا را ديده كه او سن خود را 58 سال اعلام كرده است؛ دستنويس در سحرگاه روز جمعه هفتم جمادي الاول سال 1037 هجري قمري نوشته شده بود و براين اساس كربن تاريخ تولد ملاصدرا را 1571 يا 1572 ميلادي محاسبه كرده و تاريخ وفات او را 1640 ميلادي دانسته است. ( به تاريخ هجري قمري تولد ملاصدرا 979 يا 980 است وتاريخ وفات او 1050 هجري قمري ). كربن دركتاب ديگري كه به سال 1977 ميلادي تحت عنوان فلسفه ايراني و فلسفه تطبيقي انتشار داده است، باز در چند مورد اشاره به نام علامه طباطبايي مي كند. او در اين قسمت از قول يكي از همكاران ايراني بيان مي نمايد كه علامه طباطبايي، فعاليت فيلسوف عرفاني را در اين جهان شبيه به يك كارخانه مجرد سازي مي دانسته است. آنگاه خود توضيح مي دهد كه منظور از مجرد سازي، متوسل شدن به يك امر انتزاعي صرف ذهني نيست، بلكه به نحوي تحقق بخشيدن به امور روحي و معنوي نامرئي و فراهم آوردن اسباب قوام و دوام آنهاست. بلافاصله بعد از اين توضيح،كربن نظر علامه طباطبايي را با بعضي از اشعار شاعر معروف آلماني ريلكه مقايسه مي كند و از عالم برزخي كه ميان زمين و آسمان تصور مي شود سخن مي گويد و با تصويري برگرفته از رساله فارسي سهروردي عقل سرخ توضيح مي دهد كه ادراك و دريافت امور قدسي به ناچار در فضاي خاصي قابل تصور است كه تشكيل نوعي عالم مثالي را مي دهد كه عقلاً قائم به ذات بايد تلقي شود كه اگر بدين ترتيب آن امور ديگر به نحو محض، مفارق و خارج از دسترس قرار نمي گيرند، در عوض همچنين آلوده به امور اين جهان خاكي نيز نمي شوند. اين عالم مثالي، اوصاف خاص خود را دارد و در مكان و زمان عالم مادي محسوس قرار نمي گيرد، بلكه نوعي قلمرو مياني و برزخي است. البته اشارات هانري كربن به علامه طباطبايي به اين چند موردي كه ذكر كردم ختم نمي شود، بلكه علامه طباطبايي و موضع او، به عقيده هانري كربن، اصلاً از كل سنت فرهنگ معنوي ايران، جدا ناپذير است و اگر حمل بر اغراق نباشد، در اين نظرگاه علامه طباطبايي به نحوي مصداق حي و حاضر آن نوع معنويتي است كه در مشرق انفسي انسان قراردارد و صرف نظر از شرق و غرب آفاقي و جغرافيايي، مي تواند پيام آور ابتهاج روحي سرنوشت سازي براي نوع انسان باشد، انساني كه در مراتب ارتقايي شناختي خود، تدريجاً بيش از پيش با امكانات استكمالي خود آشنا مي شود و براساس همين شناخت، بروز شكوفايي معنويت را در نزد خود تضمين و حدوث جسماني خود را در جهت و مسيري هدايت مي دهد كه به بقاي روحاني او منجر شود.



نکته : علامه طباطبایی کربن فلسفه اسلامی