نويسنده: سايرمحمدي

 روزنامه ايران > شماره 3859 21/11/86 > صفحه 24 (صفحه آخر) > متن

دكتر مهدي گلشني

چاپ تازه اي از كتاب «تحليلي از ديدگاه هاي فلسفي فيزيكدانان معاصر» به قلم دكتر مهدي گلشني كه در سال ۷۰ برنده جايزه كتاب سال شد، به بازار آمد.

 

    دكتر مهدي گلشني نويسنده اين كتاب متولد ۱۳۱۷ اصفهان و داراي دكتراي فيزيك از دانشگاه بركلي آمريكاست. وي دروس حوزوي را نيز دردوران تحصيل در ايران گذراند. پس از بازگشت به كشور رياست دانشكده فيزيك را عهده دار شد. در سال ۶۹ به عضويت فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي ايران درآمد و از سال ۷۲ تا امروز رياست پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي را برعهده دارد و دو دوره برنده جايزه كتاب سال شد. «علم و دين و معنويت در آستانه قرن بيست و يكم» و «قرآن و علوم طبيعت» عناوين برخي از تأليفات اوست.

    ضمن اين با همكاري ناصر مقبلي كتاب «فيزيك» از ديويد هاليدي و رابرت رزنيك و «درآمدي بر فيزيك امروز» نوشته هانس اوهانيان را به فارسي ترجمه و منتشر كرد.

 

 

* آقاي گلشني گويا چاپ تازه اي از كتاب «تحليلي از ديدگاه هاي فلسفي فيزيكدانان معاصر» اخيراً به بازار آمده، مخاطبان اين كتاب چه اقشاري هستند كه مرتباً تجديد چاپ مي شود

**اين كتاب نخستين بار در سال ۱۳۶۹ چاپ شد و واقعيت امر اين است كه فيزيكدانان فهم فيزيكي از فلسفه را فداي رياضي كردند و از مسائل فلسفي كه همواره همراه با مسائل علوم است، صرفنظر كرده و صرفاً به توصيف اكتفا كردند. يعني در حد اين كه تئوري ها بتواند آزمايش ها را توصيف كند، بسنده كردند و به دنبال توضيح و تشريح موضوع نيستند. دنبال فهم مسئله نيستند. بعضي از اصول را مورد مناقشه قرار دادند كه به راحتي نمي توان اين اصول را ناديده انگاشت و كنارگذاشت. مثلاً در حوزه اتمي وقتي احساس كردند نمي توانند دست روي علل قضايا بگذارند، منكر عليت شدند.اگر ديدند نمي توانند يك توصيف ملموس از وقايع اتمي ارائه دهند بر عدم ضرورت توصيف پاي فشردند و گفتند نياز به توصيف ملموس و قابل فهم نيست. ما يك بيان رياضي داريم كه اگر بتوانيم با بيان رياضي نتايج را به دست آوريم، همين كفايت مي كند. هنگامي كه اين كتاب چاپ شد، اين طرز تفكر بنده خيلي رايج نبود. ولي اخيراً - يعني در طول پانزده سال گذشته - وضعيت خيلي تغيير كرد. عده كثيري از دانشمندان بنام در سراسر دنيا بعضي از اصول و انديشه هايي كه در نظريه كوانتوم حاكم شده بود را محل ترديد قرار دادند. خلاصه حرفشان اين است كه بايد به دنبال نظريه اي جامع تر گشت. نبايد از خطر توضيح فيزيكي گذشت. نبايد از تصوير گذشت. بايد قضايا را فهميد. من در چاپ جديد كتاب به دنبال اين بودم كه تغييراتي كه طي ۱۵ سال گذشته در انديشه ها رخ داده را وارد كتاب كنم. بنابراين چاپ تازه كتاب به روز شده است. يك فصل جديد هم به آن اضافه كردم و آن انتقاد از حاكميت مد است كه گاهي در فيزيك رايج مي شود. اشخاصي مانند اينشتين هم از آن شكايت داشتند. در زمان ما آقاي پطروس يكي از بزرگترين رياضي- فيزيكدانان معاصر از آن شكايت دارند و باز دعوت به اين كه بايد به دنبال فهم قضايا رفت و به مسائل بنيادي فيزيك توجه كرد. فصل آخر كتاب هم فصل جديدي است اما مطالب فصول قبلي كتاب به روز شده اند. يعني انديشمنداني كه اظهارنظرهاي تازه اي مطرح كردند، به متن اضافه شده است.

*يكي از موضوعاتي كه مورد پژوهش قرار داده ايد، رابطه علم و دين و علم و الهيات است. در مورد كتاب «قرآن و علوم طبيعت» بفرماييد، چه كرده ايد و امروز چه نگرش هايي دراين زمينه وجوددارد

**اول لازم است راجع به كتاب «قرآن و علوم طبيعت» توضيح بدهم. چون اين كتاب به زبان هاي گوناگون ترجمه شده است. مثلاً در اندونزي چهارده بار تجديد چاپ شده است. چند ماه قبل به زبان آلبانيايي ترجمه و منتشر شد. قبل از آن به زبان تايلندي منتشر شده بود. دو بار هم به زبان انگليسي در آمريكا چاپ شد. استقبال از اين كتاب خيلي خوب بود و هدف از تأليف اين كتاب اين بود كه نگرش قرآن را نسبت به طبيعت توضيح بدهم. اولاً وقتي مي گوييم برداشت ما در قرآن و اسلام از علم چيست دراين كتاب استدلال مي كنم كه برداشتي خيلي عامي است و شامل اكثر دانش ما هم مي شود. هر دانشي كه به ما در فهم طبيعت، در فهم آثار الهي و در رفع نيازهاي جوامع اسلامي و بشريت كمك كند، علم مورد توصيه قرآن است.در فصلي از كتاب اين را مطرح كرده ام كه چرا در قرآن كاوش در طبيعت و علوم طبيعي به انسان توصيه شده است و مبناي آن را توضيح داده ام. در فصل ديگر كتاب به آياتي از قرآن اشاره كردم كه به پديده هاي فيزيكي و عناصري از طبيعت مي پردازد و توضيح داده ام كه منظور از اين آيات چيست آيا قرآن واقعاً مي خواهد نقش يك دايرة المعارف علوم را ايفا كند يا اين كه هدفي والاتر و بسيار بزرگ تر دارد در اين فصل آن را توضيح داده ام.فصلي كه به فصل هاي قبلي در چاپ اخير كتاب اضافه شد، رابطه دانش و حكمت است و ضرورت اين كه علم حتماً بايد همراه با حكمت باشد. يك فصل ديگر هم كه در چاپ جديد اضافه شد، رابطه علم و اخلاق است. بالاخره يكي از بزرگ ترين فصل هاي كتاب كه به نظر من نقشي اساسي در كتاب دارد، فلسفه علم از ديدگاه قرآن است كه عمدتاً به معرفت شناسي از ديدگاه قرآن پرداخته ام. اين مبناي كل قضيه است كه مي خواستم سوءبرداشت هايي كه از مسئله علم در قرآن شده را برطرف كنم