|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
معناي گناهِ عالمانه و عامدانه اين است كه اگرچه خدا اجازهٴ چنين كاري را نداده، اما رأي من بر انجام اين كار است و اين جرأت و جسارت، مستلزم آنست كه تبهكار، هواي خود را به جاي خداي خود يا همتاي آن قرار دهد و با ادعاي خداپرستي به خودخواهي و خودپرستي بپردازد و اين مرادف با ادعاي ربوبيت است.
مأخذ: (صورت و سيرت انسان در قرآن، ص 364) به نقل از سایت معظم له |
||
|
|
|
|
|
آخرين مهلت پايان مهر ماه ۱۳۸۵ ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: ... اى فاطمة، سوگند به خدائى كه مرا به حق برگزيده است از آن دو مهدى اين امتخواهد بود، آن هنگامى كه دنيا هرج و مرج گردد و فتنهها آشكارا شود و راههاى خير بسته گردد بعضى بر بعضى دگر غارت كنند، نه بزرگى رحم بر كوچكى بنمايد و نه كوچكى احترام بزرگى را بنمايد، در آنوقت است ....... او در آخر الزمان به امور دين خدا قيام كند همچنانكه من در اول زمان براى دين خدا قيام كردم، و دنيا را پر از عدل و داد كند همچنانكه پر از جور و ستم شده است.اى فاطمه! گريه نكن و غمگين مباش، خداوند به تو از من مهربانتر و رئوفتر استبه علت آنكه منزلت تو را نسبتبه من مىداند و از موقعيت تو در دل من آگاه است. مرحوم آيت الله علامه سيد محمد حسين حسيني طهراني رحمه الله
کتاب امام شناسي / جلد دوم / قسمت دهم |
||
|
|
|
|
|
... روزى هم پس از تحمل گرسنگى چند روزه با پول ناچيزشان کتابى خريده و آن را در آغوش گرفته بودند که ناگاه بر زمين مىافتند، ليکن همچنان کتاب را در آغوش خود مىفشردهاند. ... ر. ك به ادامه مطلب
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
رهايي روح از اين زندان تاريك ميسر نخواهد بود، مگر اين كه يونسوار و از روي تضرّع و اضطرار فرياد بركشد: "لا إِلَـهَ إلاّ أنت سبحَـنَك إنّي كنت من الظَّـلِمينَ"(1)و اگر آدمي، چنين توفيقي به دست آورد و با اعتصام به حبل متين الهي، يعني قرآن و عترت به مدار ايمانِ حقيقي وارد شود، نجات و رهايي او از زندان طبيعت نيز يونسگونه خواهد بود؛ زيرا خداوند ميفرمايد: مؤمنان را اينگونه رهايي و نجات ميبخشيم؛ "فاستجبنَا له و نجّينهُ من الغمّ و كذلِك نُنجِي المؤمنين".(2)
از اين رو، اميرمؤمنان علي بن ابي طالب (عليهالسلام) با تقسيم انسانها به دو دستهي مؤمن و فاجر و با تبيين خط مشي هر يك، وجود مقدّس خود را فرمانرواي مؤمنان ميخوانند و مال را كه نمودِ تكاثر دنيوي است، فرمانرواي فاجران مينامند؛ "أنا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الفجّار".(3) آري امام معصوم (عليهالسلام)، حقيقت حبل المتيني است كه از دنيا تا جنّة اللّقا امتداد يافته است و مؤمنان با درآويختن به اين رشتهي نور تا سراپردهي حضور هدايت ميشوند؛ ولي اموال و داراييهاي عاريهاي كه نمودي از دنياي فاني است، چنانچه آدمي را به خود مشغول دارد، بال و پرش را ميبندد و در ژرفاي طبيعتْ چنان به قيد و بندش ميكشد كه به تعبير اميرمؤمنان (عليهالسلام) حرام را بدون دردسر و مانند درخت سدرِ بيخار ميبيند و حلال را دور از دسترس و غير قابل وصول ميپندارد؛ "قد صار حرامها عند أقوام بمنزلة السِّدْر المخضود و حلالها بعيداً غير موجود...".(4) چنين گرفتاري، جز به حرام نميانديشد و به غير تباهي تن در نميدهد. 1 ـ سورهي انبياء، آيهي 87.
2 ـ همان. 3 ـ نهج البلاغه، حكمت 316. 4 ـ همان، خطبهي 105. مأخذ: (تفسير موضوعي، ج 15، ص 89) 27/06/84 به نقل از سایت http://www.esraco.net/ |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
![]() با بررسي معاد و مقاطع فراوان آن و نيز سرانجام انسان، نحوهي شناخت آدمي از حقايق هستي و امور دنيايي دگرگون خواهد شد. از اين امور، بحث مليّت و مدنيّت است كه با نگرش قرآني و بر اساس آموزههاي اخلاقي و الهي، راه مليّت و تمدن اسلامي از مليتگرايي، نژاد پرستي و تمدّنِ ضد الهي كاملاً جدا ميشود.
از ديدگاه قرآن كريم، مليّت ما نهفته در متن ديانت ما و تمدّن ما عين تديّن ماست. اگر آب و خاك ايران براي ما عزيز است، بدانروست كه اين سرزمين مهد تمدن ماست و چون تمدن و تدين ما يكي است، خاك ايران اسلامي داراي قداستي ويژه است و دفاع از آن بر هر مسلمان واجب؛ بر اساس همين حكم نقلي و عقلي است كه شور و نشاط و جواني با عشق الهي ميآميزد و حماسه و عرفان ميآفريند؛ اما اگر ايران منهاي تديّن را بنگريم، دفاع عاشقانه و جهاد مخلصانهاي را نيز از حدود و مرزها و منابع آن در حافظهي تاريخ نميبينيم. در تاريخ معاصر ايران، هرگاه بيگانگان به مرزهاي جغرافيايي ايران تاختند و سخني از دين و غيرت اسلامي نبود و منابع اين مرز و بوم را به غارت بردند و با تصرف سرزمينها ايراني را نيز تسليم خود كردند؛ اما هرگاه به مرزهاي ايمان و عقيدهي اسلاميِ ايرانيان هجوم آوردند، نه تنها سرزمين آنان را نگرفتند و چيزي به غارت نبردند، بلكه سرافكنده و خسارت ديده گريختند و ايران همچنان بر مدار عزت و عظمتِ الهي خويش باقي ماند و نمونهي برجستهي اين حقيقت، دفاع سرافرازانهي ملت مسلمان ايران در جنگ تحميليِ هشت ساله است كه تاريخ را به شگفتي و كرنش واداشت. دليل روشن اين امر، آن است كه هستي انسان بر پايهي انديشهي او شكل ميگيرد و اين سخن كه: "اي برادر تو همان انديشهاي"،(1) سخني است الهي و داراي منشأ قرآني؛ پس انسان با محبوب خود، پيوسته همآغوش است و با او ارزيابي ميشود. اگر آدمي به آب و خاك دل بندد و خاكي بينديشد، به اندازهي خاك ميارزد و توان دفاعي او نيز بر محور همين انديشهي ترابي شكل ميگيرد؛ از اينرو، در جنگهايي كه بر سر آب و خاك و نفت و گاز و... در ميگيرد، هر كس توان نظامي و نيروي مادي بيشتري دارد، پيروز است. اما اگر سطح انديشهي انساني اوج گرفت و با تأمل در سه نشئهي دنيا، برزخ و قيامت، خود را مرغ باغ ملكوت يافت، حفاظت از عقيدهي الهي و انديشهي انساني را سرلوحهي كار خويش قرار ميدهد و در مبارزه با دشمنان مهاجم نيز فراتر از مرزهاي خاكي و منابع طبيعي به حدود انساني و مرزهاي عقيدهي اسلامي مينگرد و چون يكسره در انديشهي دين و صاحب دين است، ارزش او نيز فراتر از آب و خاك، ارزشي ملكوتي است. 1 ـ مثنوي معنوي، دفتر دوم. مأخذ: (تفسير موضوعي، ج 15، ص 269) به نقل از پايگاه اسراء |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
![]() خداي سبحان و فرشتگانش پيوسته بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) درود ميفرستند ـ اين استمرار، از فعل مضارعِ "يُصلّون"(1)استفاده ميشود ـ راز و رمزهايي دارد كه گوشهاي از آن را ميتوان در همين مطلب جستوجو كرد؛ زيرا رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بر بلنداي حياتِ متألّهانه ميدرخشد و بزرگترين سايهي خدا بر مُلك و ملكوت را تشكيل ميدهد و چون نور الهي براساس "كلّ يوم هو في شأن"،(2)پي در پي جديد است، وجود نوراني پيامبر كه سايهي نور خداست، لحظه به لحظه تازه و كمالات و زيباييهاي او نيز آن به آن، جديد و تازه است و اين همه زيبايي و كمال جديد، درودي نوبهنو ميطلبد.
اين درودهاي بيپايان از سوي خداي سبحان، فرشتگان و همهي پرهيزگاران و مؤمنان، بسان باران رحمت بر بلندترين و دلنوازترين و روحانگيزترين سايهسارِ هستي، يعني رسول اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم) فروميبارد؛ "إنّ الله و مَلَـئِكتَهُ يصلّون علي النّبيّ يَـأَيُّهَا الّذين ءَامَنُوا صلّوا عليه و سلّموا تسليماً"(3)و همين درودِ بيپايان مؤمنان، هر لحظه فيض جديدي به ارمغان ميآورد و هستيِ درود فرستندگان را نوبهنو نورباران ميكند و در ساحت روح مؤمن، راهي براي خمودي، تيرگي و افسردگي بازنميگذارد. 1ـ سورهي احزاب، آيهي 56. 2 ـ سورهي الرحمن، آيهي 29. 3 ـ سورهي احزاب، آيهي 56. مأخذ: (تفسير موضوعي، ج 15، ص 71) |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
Kamyar Sedaghat
بسم الله الرحمن الرحیم . این وبلاگ اختصاصی كاميار صداقت ثمرحسيني است که به بررسي موضوعات اساسي در حوزه ي انديشه ي سياسي جهان اسلام و غرب مي پردازد. |
||
|
|
|
|
|
تاریخ و اندیشه سیاسی معاصر |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
![]() در جنگ بدر و پس از پايان نبرد، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بر سر كشتگان قليب توقف كرد و يكيك آنان را ندا داد و سپس به مجموع آنان فرمود: "هل وجدتم ما وعد ربّكم حقّاً؛ فإنّي قد وجدت ما وعدني ربّي حقّا"؛ "آيا به آنچه خدايتان وعده داده بود، رسيديد؟ من آنچه را پروردگارم وعده داد به حق و صدق رسيدم و آن را دريافت كردم!" آنگاه زبان به ملامت آنان گشود و فرمود: قوم و عشيرهي بدي براي پيامبر خود بوديد؛ زيرا به تكذيب من برخاستيد و ديگران تصديقم كردند و مرا از شهر و ديارم بيرون رانديد و ديگران جايگاهم دادند و در حالي كه مؤمنان به ياريم برخاستند، شما به جنگ و نبرد با من پرداختيد؛ "بئس القوم كنتم لنبيّكم، كذّبتمونى و صدّقنى النّاس و أخرجتمونى و آوانى النّاس و قاتلتمونى و نصرنى النّاس".
اصحاب رسول گرامي (صلي الله عليه و آله و سلم) شگفتزده از اين گفتوگوي پيامبر با كشتگانِ بر زمين افتاده، پرسيدند: "يا رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) أتُنادى قوماً قد ماتوا؟"؛ "آيا مردگان را ندا ميدهي و با آنان گفتوگو ميكني؟" پاسخ پيامبر براساس يك روايت اين بود: "لقد علموا أنّ ما وعدهم ربّهم حقّ"؛ "وعدهاي را كه پروردگارشان به آنان داده بود، به يقين رسيدند و دريافتند"؛ اما طبق روايتي ديگر، پاسخ رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) شگفتي اصحاب را بيشتر كرد؛ زيرا پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به سؤال كنندگان چنين فرمود: "ما أنتم بأسمع لما أقول منهم، و لكنّهم لايستطيعون أن يُجيبونى"؛(1) "نسبت به آنچه ميگويم، اين كشتهها شنواتر از شمايند؛ اما توان پاسخگويي ام را ندارند". 1 ـ بحار، ج 19، ص 346. مأخذ: (تفسير موضوعي، ج 15، ص 57) |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
من در سال 1303 ه . ش درتهران متولد شدم . پس از گذراندن تحصيلات ابتدائي به قصد آشنايي با قرآن و مذهب نزد يکي از قراء تهران ، علم قرائت تجويد را فرا گرفتم ، سپس در خدمت يکي از مدرسين مدرسه مروي . . . . . ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
به زودی مقالات جدید ارائه می شوند. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
![]() نويسنده، محمد حسين طباطبايي سال1281 شمسي در تبريز در ميان يك خانواده علمي به وجود آمده ام. در سن پنج سالگي مادر و در سن نه سالگي پدر را از دست داده ام و به . . . . ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گفت و گو و ترجمه: مجيد مرادي - لبنانفصلنامه حكومت اسلامي / سال پنجم, شماره دوم ـ تابستان 1379 ـ شماره پياپى 16
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|